جمعه, ۱۲ بهمن, ۱۴۰۳ / 31 January, 2025
مجله ویستا
خدا نور آسمانها و زمین
اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ فِیهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِی زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ کَأَنَّهَا کَوْکَبٌ دُرِّیٌّ یُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَکَةٍ زَیْتُونِةٍ لَّا شَرْقِیَّةٍ وَلَا غَرْبِیَّةٍ یَکَادُ زَیْتُهَا یُضِیءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَی نُورٍ یَهْدِی اللَّهُ لِنُورِهِ مَن یَشَاءُ وَیَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ[النور : ۳۵]
سوره مبارکه نور را به دلیل همین آیه «سوره نور» میگویند، چون آیه نور در این سوره آمده است اسم آن «سوره نور» شده است.
این آیه کریمه از نظر تفسیر، یکی از آیات مشکله قرآن مجید است و مخصوصا قرآن کریم در آخر همین آیه جملهای ذکر میکند که نشان میدهد این آیه بسیار بسیار قابل تدبر و تامل است و هر کسی به اندازه ظرفیتخود چیزی از این آیه کریمه میفهمد، چون در آخر آیه بعد از ذکر مثل میفرماید: «و یضرب الله الامثال للناس» خدا مثلها را برای مردم ذکر میکند.در بعضی آیات دیگر میفرماید «خدا مثلها را برای مردم ذکر میکند ولی به عمق این مثلها نمیرسند مگر عالمان» .این نشان میدهد که مثلهای قرآن عمقهایی دارد که هر کس نمیتواند ادعا کند که من به عمق آنها رسیدهام.حال ما به کمک آنچه مفسرین بزرگ گفتهاند و در روایات آمده است، یک سلسله مطالبی درباره این آیه عرض میکنیم.تعبیر آیه این است: « الله نور السموات و الارض» خدا نور آسمانها و زمین است.
با توجه به اینکه آسمانها و زمین که در قرآن ذکر میشود نه به عنوان قسمتی از مخلوقات عالم استبلکه به عنوان همه این مخلوقات و همه مخلوقات علوی و سفلی و غیب و شهادت است، معنای آیه این میشود که خدا نور تمام جهان است.پس در ابتدای این آیه به خداوند متعال کلمه «نور» اطلاق شده است.
آنچه بشر ابتدائا از کلمه «نور» میفهمد همین نورهای محسوس است که هنوز هم صد در صد حقیقت آن از نظر فیزیکدانان کشف نشده است، قدر مسلم این است که در جهان ماده یک چیزی به نام «نور» وجود دارد اگر چه از نظر علمی شناخت آن دشوار باشد.
بعضی از اجسام نیرند و نور میپراکنند مثل خورشید، ستارگان، چراغها و لامپهایی که خودمان داریم که اگر این نورها نمیبود جهان سراسر تاریک بود و به اصطلاح «چشم، چشم را نمیدید» ولی این نور که هست فضا روشن است.این را میگویند نور حسی و مادی.
آنچه مسلم است این است که مقصود از اینکه خدا نور آسمانها و زمین است این نور نیست، این نور یکی از مخلوقات خداوند است.در اول سوره مبارکه انعام میخوانیم: «الحمد لله الذی خلق السموات و الارض و جعل الظلمات و النور ثم الذین کفروا بربهم یعدلون» : «سپاس خدای آفریننده آسمانها و زمین و قرار دهنده نور و ظلمت را...» . خدا خالق این نور است[نه خود این نور].این یک مطلبی است که دیگر از نظر قرآن جای بحث نیست، چون نه تنها خود این نور مخلوق خداستبلکه قرآن دائما درباره منبع این نور یعنی خورشید و ستارگان بحث میکند که اینها خودشان مخلوقات ذات اقدس الهی هستند.اگر کسی درباره خدا چنین تصوری کند که معروف استبه تصور «پیر زنی» -که خیال میکنند خداوند یک قلمبه نور است در بالای عرش و نور را هم چیزی نظیر نور برق و خورشید و غیره تصور میکنند-و واقعا چنین اعتقادی داشته باشد، در توحید و در ایمانش خلل است.این نور چیزی است که ما به چشم میبینیم[در حالی که]قرآن درباره خدا میگوید: «لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار» [الأنعام : ۱۰۳]خدا به چشم دیده نمیشود.اگر کسی خدا را-العیاذ بالله-موجودی از جنس این نور بداند مسلم در توحیدش خلل است چون مجسم است و خدا را جسم و قابل ابصار و دیدن فرض کرده است (۱) .
ولی کلمه نور مصداقش منحصر به نور حسی نیست.لفظ «نور» وضع شده استبرای هر چیزی که روشن و روشن کننده باشد یعنی پیدا و پیدا کننده باشد.ما به نور حسی از آن جهت «نور» میگوییم که خودش برای چشم ما، هم پیداست و هم پیدا کننده، هر چیزی که پیدا و پیدا کننده باشد میتوانیم به آن «نور» بگوییم -و میگوییم-و لو اینکه جسم نباشد، حسی نباشد. مثلا درباره علم میگوییم «علم نور است» و در حدیث است: «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء» حرف درستی هم هست، واقعا علم نور است، چون علم روشن و روشن کننده است، علم خودش در ذات خودش روشنایی است و جهان را بر انسان روشن میکند.اما مسلم است که علم از نوع نور برق و نور خورشید و غیره نیست، اصلا علم از نوع جسم و جسمانی نیست ولی در عین حال ما به علم «نور» میگوییم، به عقل «نور» میگوییم.عقل خودش یک نور است.قرآن کریم به ایمان، «نور» اطلاق کرده است: «او من کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها» [الأنعام : ۱۲۲]«آیا آنکه مرده بود و ما زندهاش کردیم و برای او نوری قرار دادیم که با آن نور در میان مردم راه میرود...» آن نور همان نور ایمان و روشنایی قلب است، ولی ایمان که دیگر از قبیل نور چراغ موشی و چراغ رکابی و چراغ برق و یا نور خورشید و امثال اینها نیست، ایمان خودش یک حقیقت غیر جسمانی است که خاصیتش روشن کردن است، چون انسان را در باطنش نوعی آگاهی میدهد، هدف و مقصد را به انسان نشان میدهد، چون به انسان مقصد میدهد و انسان را به سوی مقصد سعادت بخش میکشاند، به ایمان هم «نور» میگوییم.عرفا به خود عشق «نور» میگویند.مولوی میگوید:
عشق قهار است و من مقهور عشق چون قمر روشن شدم از نور عشق وقتی که ما نور را به این معنی گرفتیم، یعنی حقیقت پیدا و پیدا کننده، حقیقت روشن و روشن کننده، و دیگر بیش از این در آن نگنجاندیم که پیدا برای چشم یا برای عقل یا برای دل، و به این جهت کاری نداشتیم که چگونه پیداست و پیدا کننده، به این معنی درست است که ما خدای متعال را هم «نور» بدانیم. «خدا نور است» یعنی حقیقتی است در ذات خود پیدا و پیدا کننده.
به این معنا دیگر هیچ چیزی در مقابل خدا نور نیست، یعنی همه نورها در مقابل خدا ظلمتاند چون آن چیزی که در ذات خودش پیدا و پیدا کننده است فقط خداست، سایر اشیاء اگر پیدا و پیدا کننده هستند در ذات خودشان تاریک هستند، خدا آنها را «پیدا» و «پیدا کننده» کرده است.در آیه قرآن میخوانیم: «هو الاول و الاخر و الظاهر...» [الحدید : ۳]خدا ظاهر است، «ظاهر است» یعنی پیداست.خدا خالق اشیاء استیعنی پدید آورنده و پیدا کننده اشیاء است، و لهذا میبینیم که کلمه «نور» را در دعاها و در روایات به عنوان اسمی از اسماء الهی ذکر کردهاند، نور از اسماء خداست.
عرفا و شعرا از «محبوب» تعبیر به «شاهد» میکنند(و این اختصاص به زبان فارسی ندارد، در زبان عربی هم هست).شاهد یعنی آن کسی که در آن محفل بزم حاضر است.این تعبیر را میآورند که ای محبوب!تو که بیایی چهره تو محفل ما را روشن میکند، اگر چهره تو نباشد محفل ما تاریک تاریک است.حافظ میگوید:
اینهمه عکس می و نقش مخالف که نمود×یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد امیر المؤمنین علی(کرم الله وجه)هم میفرماید: «و بنور وجهک الذی اضاء له کل شیء» تو را سوگند به نور چهرهات که همه چیز به آن روشن است، اگر نور چهره تو و نور ذات تو نباشد همه چیز تاریک است (یعنی همه چیز به تو روشن است). «همه چیز تاریک است»
معنایش این است که هیچ چیز نیست، همه چیز در تاریکی عدم است نه اینکه اشیاء در یک تاریکی هستند نظیر تاریکیای که ما در شب در آن هستیم، اگر نور ذات تو نباشد همه اشیاء در تاریکی «نیستی» هستند.
همه عالم به نور اوست پیدا کجا او گردد از عالم هویدا روایتی است در توحید صدوق که شخصی غیر مسلمان آمد خدمت امیر المؤمنین حضرت علی(کرم الله وجه)و عرض کرد:یا علی!خدا کجاست؟
علی(کرم الله وجه)فرمود:هیزم بیاورید.هیزم آوردند(گویا شب هم بوده است).فرمود آتش بزنید. تا آتش زدند همه جا روشن شد.فرمود این نور کجاست؟در کجای اینجاست؟گفت:همه جا.فرمود:این نور، مخلوقی از مخلوقهای خداست، تو نمیتوانی بگویی کجاست، میگویی تا هر جا که روشن کرده همه جا هست، خدا هم همه جا هست و تا هر جا که روشن کرده، [هست]و هر جا که هست او روشن کرده و جا هم جایی است که او روشن کرده و ماوراء ندارد، و بنور وجهک الذی اضاء له کل شیء» .
● آیا ما میتوانیم به خدا کلمه «نور» را اطلاق کنیم
پس یک بحث این است که آیا ما میتوانیم به خداوند متعال کلمه «نور» را اطلاق کنیم یا نه؟بله، میتوانیم، به دلیل اینکه هم ائمه دین اطلاق کردهاند، هم ظاهر آیه قرآن در اینجا همین است و هم از نظر به اصطلاح دلیل عقلی مانعی ندارد.ولی باید بدانیم که اگر میگوییم خدا نور است، نه مقصود این است که-العیاذ باللهاز نوع نورهای حسی است[چرا]که اینها از مخلوقات خدا هستند، بلکه فقط به معنی این است که ذات الهی ذات پیدا و پیدا کننده است، پیداترین پیداها و روشنترین روشنها اوست و هر چیزی که روشن است، از پرتو او روشن است، هر چیزی که پیداست از پرتو او پیداست.به این معنا خدا نور است.خداست آنچه که پیداستبه خود و به ذات خود، چیزی او را پیدا نکرده است، چیزی است که هر چیز دیگر به او پیداست و به نور او پیداست و از فروغ او پیداست.به این معنا خداوند متعال نور است و میتوانیم به خداوند کلمه «نور» را اطلاق کنیم.
بعلاوه، یک خصوصیات دیگر در نور است و آن مساله هدایت و راهنمایی است که لازمه روشنی است، و یک مساله دیگر که بعد عرض میکنم.
یک نکتهای در اینجا عرض کنم و آن این است که ما به خداوند «نور» میگوییم ولی هرگز «نور اعظم» نمیگوییم که معنایش این است که نورهایی داریم که یکی بزرگتر است و دیگری کوچکتر و خدا نور بزرگتر است، نه، در آنجا که میگوییم خدا نور است[یعنی]همه چیز[غیر او]ظلمت است.بله، به خدا که کاری نداشته باشیم و اشیاء را نسبتبه یکدیگر بسنجیم، یکی نور است و یکی نور نیست، مثلا علم نور است، ایمان نور است، همین قوه باصره نور است، قوه عاقله نور است.خدا به این معنی «نور النور» است. خدا نه نور بزرگتر است، بلکه نور همه نورها است، یعنی همه نورها نسبتبه خداوند، ظلمت است و خداوند نور بودن را به آنها داده است.از اینکه بگذریم اشیاء دیگر هر کدام به سهم خودشان سهمی از نور دارند، ایمان خودش نور است، علم نور است، و از این قبیل.
عرض کردیم که خود قرآن مجید به یک چیزهایی اطلاق «نور» کرده است، از جمله به قرآن اطلاق «نور» کرده که قرآن نور خداست، یعنی نوری است که مخلوق خداست: «قد جائکم من الله نور و کتاب مبین یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور باذنه و یهدیهم الی صراط مستقیم» [المائدة : ۱۶]قرآن نور است و به سوی نور که معرفتخداوند است هدایت میکند، پس معرفة الله، نور است.
اگر از افرادی که فهمشان یک مقدار سطح پایین استبپرسند معنی «الله نور السموات» چیست، خیال میکنند نور حسی [مقصود]است، اما اگر کسی بتواند مطلب را خوب بفهمد به او میگوییم خدا نه تنها نور دهنده است، بلکه خودش هم واقعا نور است و نور از اسماء خداوند است و معنای نور آن نیست که انسان خیال کند محصور و منحصر به نور حسی است.این جمله اول آیه.
● مثلی برای نور خدا
جمله دوم مثلی است برای نور خدا نه برای خود خدا.اول میفرماید: «الله نور السموات و الارض» خدا خودش نور آسمانها و زمین است:ولی خداوند در مخلوقات خودش نورهایی برای هدایت آنان فرستاده است.
در اینجا مثلی برای «نور خدا» ذکر شده است، آن نوری که به وسیله آن مردم را هدایت میکند، که در این مثل خیلی سخنان گفته شده است، مثل میزند به یکی از آن ابزارهای قدیمی برای نور:
خداوند خانه یا خانههای بزرگ و بلند مرتبه و معابد و مشاهدی را مثال میآورد که در آنجا مشکاتی هست. «مشکات» یعنی چراغدان.مقصود از چراغدان آن جایی است که در داخل دیوار تهیه میدیدند برای اینکه چراغ را در آنجا بگذارند.چراغی را قرآن مثل میآورد که خود این چراغ در داخل یک جسم شفاف[مثل]یک قندیل و یا در داخل یک شیشهای قرار گرفته باشد.میدانیم وقتی نور در داخل یک شیشه قرار میگیرد، یا به علت اینکه نورها متعاکس میشوند و یا از جهت اینکه احتراق کاملتر میشود-حال از هر جهت که باشد-نور بیشتر میشود.
آن چراغ با شیشه و قندیلش در یک مشکاتی در اتاقی هست و این چراغ از روغن زیتون که بهترین روغن برای احتراق بوده است، آن هم بهترین زیتون[استفاده میکند]، زیتونی که خودش آنچنان آماده برای احتراق است که گویی قبل از آنکه آتشی با آن تماس بگیرد خودش میخواهد لمعان داشته باشد و نور بدهد.
در آن زمان در میان مصنوعات بشر چیزی که از هر چیز دیگر روشنتر و نورانیتر و بهترین وسیله باشد همین وسیله بوده است.
خدا برای نور خودش مثل چنین چراغی را که در آنچنان وضعی که از این روغن استفاده میکند و در چنین خانهای باشد آورده است.
بعد میفرماید ما مثلی ذکر میکنیم و تدبرش را به عهده مردم میگذاریم.و ما مکرر عرض کردهایم که داب قرآن دعوت کردن مردم به تفکر است نه تنها از راه اینکه بگوید بروید فکر کنید، بلکه خود قرآن گاهی از یک طرف دعوت به تدبر میکند و از طرف دیگر موضوع را به شکلی ذکر میکند که افکار برانگیخته شوند و درباره آن زیاد فکر کنند تا بهتر به عمق مطلب برسند، بلا تشبیه مثل اینکه شما برای اینکه بخواهید ذهن فرزندتان[ورزیدگی]پیدا کند بعضی از مسائل را به صورت معما برایش طرح میکنید تا او برانگیخته شود و فکرش را به کار بیندازد و بیشتر تامل کند.
● نظر غزالی و ابن سینا
با این مثل، همین هدفی که قرآن در نظر داشته در واقع عملی شده، یعنی نه تنها مفسرین وادار شدهاند که درباره این مثل بیندیشند، غیر مفسرین هم درباره این مثل قرآن به فکر فرو رفتهاند که منظور قرآن از این چراغ و شیشه و چراغدان و آن روغن و درخت پر برکت و آن روغنی که خود به خود و بدون آتش میخواهد برافروخته شود و نور بدهد، چیست؟مثلا ابو علی سینا که مفسر نیست و فنش تفسیر نبوده، درباره این آیه فکر کرده و یک چیزی به نظرش رسیده و گفته است.غزالی مفسر نیست ولی یک کتاب درباره این آیه نوشته است.هم غزالی و هم ابن سینا معتقدند که این مثل، مثل انسان است، این نوری که قرآن میگوید: «مثل نور خدا مثل چراغدانی است که در آن چراغی باشد و چراغ در قندیلی قرار گرفته باشد الی آخر» مثل برای انسان است، البته با اختلاف فی الجملهای که بین تقریر بو علی سینا و تقریر غزالی هست.
یکی از کارهای فلسفه، انسان شناسی و روانشناسی است و فیلسوف در مسائل روانی بیشتر از هر چیزی تکیهاش روی قوه عاقله است و معتقد است جوهر انسان قوه عاقله اوست و کمال انسان هم فقط کمال قوه عاقله است و سعادت انسان هم در کمال قوه عاقله است، حال چه عقل عملی باشد و چه عقل نظری و در درجه اول عقل نظری.لهذا وقتی قائل شدند که این مثل درباره انسان است، آن را راجع به جوهر اصلی انسان که قوه عاقله است دانستند، آنگاه آن را بر مراحل و مراتبی که خودشان در باب قوه عاقله تشخیص میدادند تطبیق کردند که مثلا مقصود از «مشکات» به قول آنها «عقل هیولانی» است، یعنی عقل در مرحله قوه و استعداد محض، منظور از زجاجه و شیشه و آنچه که نور را مضاعف و زیاد میکند مرحله «عقل بالملکه» است، مقصود از مصباح مرحله «عقل بالفعل» است و مقصود از آن درخت، درخت فکر است، تا آخر.حال کار ندارم به اینکه حرف آنها چقدر میتواند درستباشد، میخواهد درستباشد یا نباشد، البته اندکی بعید است.بو علی سینا نمیگوید من تفسیر میکنم، آنچه که خودش در باب مراتب عقل انسان گفته، تعبیرات قرآن را آنجا پیاده کرده بدون اینکه بگوید من میخواهم آیه قرآن را تفسیر کرده باشم، ولی غزالی جوری بیان کرده که خواسته آیه قرآن را تفسیر کرده باشد.
بعضی دیگر گفتهاند خداوند از مثال به مشکات و مصباح و زجاجه، در مجموع یک منظور بیشتر ندارد، یعنی یک نور بسیار بسیار روشن.اگر در شب در یک فضایی مثل این مسجد باشیم که نورانیترین چراغ در آن باشد چه حالتی دارد؟دیگر هیچ شک و ابهام و تردیدی نیست.گفتهاند مقصود آیه این است:نور الهی، هدایت الهی در این حد روشن و واضح و هویداست که چنان چراغی در شب تاریکی در یک فضای در بسته وجود داشته باشد.
در روایات ما این آیه دو جور تفسیر شده است و این خود نشان میدهد که این آیه قابل تطبیق بر انحائی از تفسیرهاست.در بعضی از روایات این مثل را مثل انسان دانستهاند ولی در روایات این را در عقل انسان پیاده نمیکنند، در ایمان انسان پیاده میکنند.این مشکات و زجاجه و مصباح را در روایات تشبیه کردهاند به تن انسان، سینه انسان، قلب انسان و نور ایمان انسان، که نور ایمان در قلب انسان چگونه قرار میگیرد و روح انسان در کالبد او چگونه قرار میگیرد.این مثل را برای انسان ذکر کردهاند ولی از نظر ایمان.
● تفسیر این آیه در روایات
در بعضی روایات دیگر، این مثل برای انسان است ولی نه برای هر فرد انسان مؤمن، بلکه برای کانون هدایت انسانها، یعنی دستگاه نبوت، آن هم نبوت ختمیه، به دلیل اینکه در آخر آیه میفرماید: «یهدی الله لنوره من یشاء» معلوم است که سخن از نوری است که خدا به وسیله آن مردم را هدایت میکند.در روایت اینطور تطبیق شده است که آن چراغدان، سینه و کالبد وجود مقدس خاتم الانبیاء(علیهم السلام)است و آن چراغ(مصباح)نور ایمان و نور وحیی است که در قلب مقدس اوست، و بعد این که دارد «المصباح فی زجاجة» ، چون چراغ را به یک قندیل منتقل میکنند، نظر به جنبه انتقالش دارد .
پس این هم به اصطلاح نوع دیگری تفسیر برای این آیه کریمه و برای این مثل است و همان طور که عرض کردم این آیه، آیهای نیست که من بتوانم ادعا کنم که صد در صد مقصود از مثل این است که من میگویم.خدا مثلی ذکر کرده برای اینکه تامل و تدبر کنیم و این مثل هم آنچنان مثل جامعی است که هم میتواند مثلی باشد برای هدایتخدا تمام جهان را، یعنی تمام جهان تشبیه شده استبه یک خانهای که آن خانه، تاریک مطلق نیستبلکه در آن خانه یک چراغ نورانی نورانی وجود دارد و آن نور خداست، و این همان مطلبی است که[قرآن کریم در آیات دیگر ذکر کرده و]نکته بسیار حساسی هم هست و آن این است که تمام ذرات عالم تسبیح گوی خدا هستند، یعنی تمام ذرات عالم، آگاه از وجود خالقشان هستند.
...اعوذ بالله من الشیطان الرجیم الله نور السموات و الارض مثل نوره...
تفسیر این آیه کریمه در دو قسمتبحثشد:یک قسمت در اطلاق نور بر ذات مقدس الهی که فرمود «الله نور السموات و الارض»
و قسمت دوم درباره تمثیلی که آیه کریمه ذکر فرموده است، در واقع خانهای یا خانههایی را در نظر میگیرد که با چراغی-با همان ترتیبی که جلسه پیش عرض کردم-روشن است و این را مثلی نه برای ذات خدا بلکه برای نور خدا در خلق ذکر میکند.راجع به مفاد این مثل مطالبی عرض کردم و وعده دادم که نتیجه آن را در این جلسه بیان کنم.
● هر چیزی به خدا شناخته میشود و خدا به ذات خودش
همان طوری که قبلا عرض کردم، این آیه کریمه از آیاتی است که نظر بیشتر مفسرین و غیر مفسرین را جلب کرده است.
مطلبی را که شاید تا اندازهای مفاد این آیه را روشن کند برایتان عرض میکنم و آن اینکه در روایات ما یک مطلبی در باب «معرفة الله» یعنی در باب خداشناسی آمده است که در ابتدا به نظر بسیار سخت و دشوار میرسد و آن این است که هر چیزی به خدا شناخته میشود و خدا به ذات خودش شناخته میشود، و بلکه در روایات ما تعبیر عجیبی آمده است، ظاهرا عبارت این است: «کل معروف بغیره مصنوع» یعنی هر چیزی که او را فقط و فقط به وسیله شیء دیگر باید شناخت او مخلوق است و خدا نیست، و این، جمله عجیبی است که «خدا به ذات خودش شناخته میشود و غیر خدا به خدا شناخته میشود» در صورتی که ما این طور فکر میکنیم-و خیال میکنیم که راه منحصر هم این است-میگوئیم ما عالم را به خود عالم میشناسیم یعنی مخلوق را به خود مخلوق میشناسیم و خدا را به وسیله مخلوق میشناسیم.حتی بعضی از نویسندگان اسلامی -که ابتدا از مصریها شروع شد و بعد هم به غیر مصریها سرایت کرد-گفتند اساسا راه شناختن خدا منحصرا مخلوقات هستند و خدا را فقط از راه مخلوق یعنی پس از شناختن مخلوق باید شناخت، و حتی این انحصار را به گردن قرآن گذاشتند.این مطلب به این صورت یعنی به صورت «فقط و انحصار» مسلم حرف غلطی است، [البته]برای مردم مبتدی این طور است، یعنی برای متذکر کردن مبتدیها به خدا، راه ابتدایی و کلاس اول همین است، که خود قرآن هم این کار را کرده است و مخلوقات را آیات و نشانههای خدا میداند، ولی از این راه، انسان فقط یک نشان اجمالی و مبهمی از خدا پیدا میکند بدون آنکه به آنچه که نامش معرفتخدا و شناسایی خداست [دستیابد].
مطلب دیگر این است که در قرآن کریم به یک اصلی برخورد میکنیم-که در جلسه قبل هم اشاره کردم-و آن اصل هدایت است، یعنی قرآن هیچ موجودی را کور و گمراه نمیداند، همه موجودات را بینا و راه یافته میداند.بگذریم از انسان به حکم اینکه مکلف است راهی را خودش پیدا کند و یک گمراهی نسبی در سطح تکلیف پیدا میکند، در نظام تکوین عرض میکنم .
● اصل هدایت در قرآن
در آیات قرآن به مساله هدایت همه موجودات، تصریح میکند، از زبان موسی(علیه السلام )نقل میکند که وقتی فرعون گفتخدای تو کیست، خدایت را به ما معرفی کن، گفت:
«ربنا الذی اعطی کل شیء خلقه ثم هدی» [طه : ۵۰]در این جمله به دو برهان اشاره شده است:یکی برهان نظم که خدا به هر مخلوقی آنچه را که برایش امکان داشت و شایستگی داشت داد، یعنی نظام موجود، «ثم هدی» مطلب دیگری است، یعنی بعد هم هر موجودی را نسبتبه آینده خودش و هدف خودش و کمال خودش روشن کرد و راهنمایی نمود.
در سوره اعلی میخوانیم:«الذی خلق فسوی و الذی قدر فهدی» [الأعلی : ۳].و من در بین مفسرین تنها «امام فخر رازی» را دیدم که متوجه این نکته شده است-و ظاهرا این تعبیر از او باشد-که:برای اولین بار قرآن این نکته را برای مردم بیان کرد که اصل نظام مخلوقات یک مطلب است و یک شاهد بر وجود حق است و اصل هدایت موجودات مطلب دیگر و شاهد دیگری بر وجود حق است.جهان از آن جهت که یک ماشین استیک حساب دارد، [به عبارت دیگر نظام مخلوقات یک اصل است]و اینکه یک نیروی مرموز ناشناختهای «غریزه مانند» هر موجودی را به جلو میکشاند اصل دیگری است.حال هدایت موجودات و اینکه خداوند هر موجودی را به مقصدی از مقصدها هدایت کرده چگونه است؟این هم درست مثل مساله معرفت است، یعنی هر موجودی اول به سوی خدا هدایت میشود، بعد به سوی مقصد دیگر، یعنی خداوند «غایة الغایات» است و هر مقصدی مقصد بودن خودش را از خدا دارد.
اینکه خدا نور آسمانها و زمین است و هر چیزی نورانیتخودش را از خدا دارد همان مطلب است که هر چیزی به خدا شناخته میشود و خدا به خود، هر چیزی به خدا ظاهر است و خدا به خود ظاهر است، و هر چیزی به وسیله خدا «مهتدی الیه» است، یعنی به سوی او راه یافته میشود و مقصد واقع میشود، جز خدا که به ذات خودش مقصد و مقصود همه کائنات و همه موجودات است، و به همین دلیل است که قرآن همه موجودات و همه ذرات را دارای نوعی حیات و زندگی و شعور میداند.در دو سه آیه بعد تصدیق میکند: «الم تر ان الله یسبح له من فی السموات و الارض و الطیر صافات کل قد علم صلاته و تسبیحه» این دیگر نتیجه منطقی همین مطلب است.نتیجه منطقی «الله نور السموات و الارض» همین است که: «ان من شیء الا یسبح بحمده و لکن لا تفقهون تسبیحهم» [الإسراء : ۴۴] .
همان طوری که موجودات درجات و مراتب دارند، به تناسب درجاتشان هدایتها هم فرق میکند.جماد در حد خودش هدایت دارد، نبات در حد خودش، حیوان در حد خودش، و انسان از نظر فردی و اجتماعی درجات هدایتی دارد در حد خودش.
در جلسه پیش عرض کردم که چه در روایات و چه در غیر روایات، یعنی کلمات مفسرین و علما، راجع به این مثل-که این مثل ناظر به چیست-بیانات مختلفی شده است.بعضی این مثل را برای کل جهان دانستهاند یعنی به اصطلاح مجموع این استعاره را یک چیز در نظر گرفتهاند که این دار وجود و دار هستی یک خانه تاریک نیست، خانهای است که پرنورترین چراغها در آن وجود دارد(آن مثال چراغ را به عنوان مصداق پر نورترین چراغهای عصر ذکر کرده است)پس جهان هستی تاریک و کور نیست، و بعضی این مثل را در مورد انسان پیاده کردهاند.راجع به انسان هم در جلسه پیش مطالبی عرض کردیم، حالا یک بیان مختصری که جامع همه اینها باشد عرض میکنیم.● انواع هدایت
میگویند هدایت چند نوع است: «هدایت طبیعی» که در طبیعتبیجان هم وجود دارد. هدایتحسی» یعنی همین حواس ما.تمام اینها چراغهای هدایتی است که در وجود انسان یا حیوان هست. «هدایت غریزی» که در هر حیوانی یک سلسله غرایز وجود دارد که حیوان را به سوی مقصدش رهبری میکند.
▪ «هدایت عقل» :
خود قوه عاقله یک نور است که به انسان داده شده است تا از این نور با تفکر و تدبر استفاده کند.دین خودش یک نوع هدایت دیگری است که آن را «هدایت وحی» مینامند.
این مثل را بعضی راجع به هدایت عمومی موجودات پیاده کردهاند و بعضی در مورد انسان(که البته برخی گفتهاند مقصود تمام هدایتهایی است که در انسان هست از حس و عقل و غریزه و حتی هدایت وحی، و بعضی آن را مخصوص «هدایت عقل» دانستهاند که گفتیم در بیان بو علی چنین است).بعضی هم آن را در مورد «هدایت وحی» پیاده کردهاند که در روایات، این مطلب آمده است که «مشکات» قلب پیغمبر اکرم است و «مصباح» همان نور وحی است که بر ایشان نازل شده است، تا آخر، که قبلا عرض کردم.
هیچ مانعی ندارد که این آیه که در مقام بیان نور «هدایت الهی» است که جهان را پر کرده است، شامل همه اینها باشد، مخصوصا همین که عرض کردیم دو بیان در روایات آمده است که هر دو این را در مورد انسان پیاده کردهاند، یکی در مورد هر فرد انسان یعنی یک مؤمن و یکی در مورد جامعه انسانی از نظر هدایت وحی.
هر دوی اینها بیانات بسیار عمیقی استخصوصا با توجه به آیه بعد که میفرماید: «فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه» .
در یک روایت که جلسه قبل مقداری از آن را عرض کردم، از یک تعبیری در آیه استفاده شده است.در آیه این طور آمده است که مثل نور الهی و هدایت الهی مثل یک مشکات است-یک چراغدان-که در آن چراغی قرار بگیرد و آن چراغ در یک قندیل و شیشهای قرار بگیرد.طبعا این سؤال به وجود میآید که چرا اصلا قرآن این طور تعبیر کرده است، میتوانستبگوید: «کمشکوة فیها زجاجة، فی الزجاجة مصباح(فیها مصباح)» چراغی باشد، اما میگوید مشکاتی که در آن چراغی باشد، و بعد میگوید و چراغ در شیشهای.
روایات ما این آیه را این طور تفسیر کردهاند که مقصود این است که چراغ ابتدا در مشکاتی باشد و بعد این چراغ از مشکات به زجاجهای منتقل شود، و سر اینکه آیه این طور ذکر شده این است که مقصود از «مشکوة» مشکات نبوت است و مقصود از «زجاجة» ولایت و امامت است و مقصود از آن درخت مبارک و پر برکتی که این مشکات و این زجاجه و این مصباح از او پیدا شده شجره ابراهیم است و[اینها]نتیجه دعای ابراهیم است.این مطالبی که راجع به این آیه عرض کردم در واقع حاشیهای بود راجع به مطالبی که در جلسه قبل عرض کرده بودم.
● قرآن روی عمل و ایمان هر دو تکیه دارد
این صورت اشکال، و حال آنکه ما میبینیم قرآن تنها روی عمل تکیه نمیکند، روی عمل و ایمان هر دو تکیه میکند.میبینید قرآن همیشه میگوید: «الذین امنوا و عملوا الصالحات» آنان که ایمان دارند و عملشان صالح است.قرآن برای نیل بشر به سعادت، نه به ایمان تنها اتکا میکند-که بگوید اگر ایمانت درستبود دیگر اهل سعادت هستی، عملت هر چه بود، بود-و نه به عمل تنها تکیه میکند که بگوید: «الذین عملوا الصالحات سواء امنوا او لم یؤمنوا» میخواهد ایمان داشته باشند یا ایمان نداشته باشند، بلکه قرآن میگوید اعمال و عمل صالح هر دو.
البته عدهای هم بودند از آن طرف که میگفتند عمل هیچکاره است و هر چه هست ایمان است.در میان خودمان هم هستند افرادی که عمل را تحقیر میکنند و میگویند عمل در سعادت انسان اثر ندارد و فقط ایمان مؤثر است، عدهای هم از این طرف میگویند باید عمل اثر داشته باشد نه ایمان، و عجیب این است که مدعی هستند خود قرآن هم در بعضی آیات همین مطلب را تایید کرده است، مگر خود قرآن نمیگوید:«ان الله لا یضیع اجر المحسنین» [التوبة : ۱۲۰]
خدا کار نیکوکاران را ضایع نمیکند، -نمیگوید آن نیکوکار مؤمن باشد یا نباشد-و یا: «انا لا نضیع اجر من احسن عملا» [الکهف : ۳۰]هر کسی که کار خیری بکند ما اجرش را ضایع نمیکنیم.
این سؤال هم بیشتر از اینجا مطرح میشود که میگویند ما افرادی را سراغ داریم که اینها خدمات بزرگی به بشریت کرده و میکنند و حال آنکه مسلمان نیستند و بعضی از آنها نه تنها مسلمان نیستند و ایمان به اسلام و پیغمبر اسلام ندارند، بلکه اساسا به خدا ایمان ندارند و خدا را نمیشناسند.مثلا آن کسی که پنیسیلین را کشف کرد چه خدمتبزرگی به بشریت کرده، چقدر بیماریها بود که قبل از کشف پنیسیلین غیر قابل علاج بو و چقدر کودکان مثلا به همین بیماری دیفتری میمردند و معالجه نمیشدند، اما بعد از کشف پنی سیلین معالجه میشوند.همین طور آن کسی که واکسن ضد کزاز را کشف کرد، و دیگران.آیا میشود گفتخدا عمل این اشخاص را به جرم اینکه ایمان نداشتهاند نادیده میگیرد؟
حال ببینیم قضیه از چه قرار است و مطلب چگونه است.
خدا یک اصلی را در قرآن بیان کرده است که این اصل ما را کاملا روشن میکند و آن اصل این است:در سوره بنی اسرائیل میفرماید:
من کان یرید العاجلة عجلنا له فیها ما نشاء لمن نرید ثم جعلنا له جهنم یصلیها مذموما مدحورا، و من اراد الاخرة و سعی لها سعیها و هو مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکورا، کلا نمد هؤلاء و هؤلاء من عطاء ربک و ما کان عطاء ربک محظورا [الإسراء : ۱۸].
خلاصه این آیهها این است که هر کسی در هر راهی که تلاش کند و به سوی هر مقصدی که برود و فعالیت کند، خدا اجرش را در همان مقصد ضایع نمیکند.خدا این عالم و این دستگاه هستی را به صورت یک دستگاه آماده برای کشت کردن و محصول برداشتن ساخته است.شما از یک مزرعه چه انتظاری دارید؟انتظار دارید که آنچه را کشت میکنید بردارید، اما از مزرعه-هر اندازه مزرعه خوب و عالی باشد-این انتظار غلط است که انسان یک چیزی را کشت کند و چیز دیگری بردارد و این اساسا معنی هم ندارد. شما اگر در یک مزرعه مساعد و آماده، مثلا گندم بکارید گندم بر میدارید، جو بکارید جو بر میدارید، درخت میوه بکارید میوه برداشت میکنید، اگر گلابی غرس کنید گلابی بر میدارید و اگر حنظل بکارید حنظل، اگر خار بکارید خار برداشت میکنید و اگر گل بکارید گل.
معنی یک مزرعه عالی و نمونه این نیست که به هر حال گل بدهد اعم از اینکه من خار بکارم یا چیز دیگر، یا برنج و یا گندم محصول بدهد، من ارزن بکارم یا جو.این غلط است.
انسانها در تلاشهایشان مقصدی دارند.درست است که همه طالب سعادت هستند ولی سعادتشان را در چه چیزی جستجو میکنند؟یک وقت هست انسان در این دنیا تلاش میکند، عمل میکند، زحمت میکشد برای محصولی و نتیجهای که میخواهد در همین دنیا بگیرد و اصلا به خدا و آخرت هم کاری ندارد، یعنی بذری که میپاشد فقط بذر دنیایی است، کاری میکند برای نتیجهای در همین دنیا.اما یک وقت هست انسان کاری میکند نه برای نتیجه مادی در این دنیا، بلکه برای اینکه قرب به حق پیدا کند، به خدا نزدیک شود و در جهان دیگر محصولی بردارد.قاعده این است که اگر کسی بذری برای آن جهان کاشته است در آن جهان به او بدهند و اگر بذری برای این جهان کاشته است در این جهان به او بدهند.
قرآن میگوید «کلا نمد» ما مدد خودمان را، هم به آنان که خدا خواه و آخرت خواه هستند و مقصدشان بالاتر از مادیت است میرسانیم و هم به آنها که نمیخواهند تا آنجا بروند و میخواهند محصول و نتیجه را در همین جا بگیرند، با یک تفاوت و آن اینکه چون دنیا دار تزاحم علل و اسباب استخدا تضمین نمیکند که هر کس برای دنیا و مقصد دنیا تلاش کند صددرصد به آن میرسد، چون ممکن استبه موانعی بر بخورد، بذری را بپاشد برای اینکه در دنیا نتیجه بگیرد ولی بذرش در همین جا فاسد و خراب بشود و آفتی به آن برسد، نه افرادش را تضمین میکنیم که به همه صد در صد بدهیم و نه در همه اعمال تضمین میکنیم که در همه اعمال صددرصد بدهیم.بذری که به مقصد دنیاستخیلی از اوقات به آفتبر میخورد، ولی بذری که برای خدا و برای تقرب به حق و برای آخرت پاشیده شود، دیگر تخلف پذیر نیست.آن[بذر]مطابق با مزاج هستی است و تخلف نمیپذیرد، و بلکه بیش از مقداری که شخص کاشته است محصول میدهد.
به نظر شما این اصل و این مطلب یک حرف منطقی استیا حرفی است که منطقی نیست؟به نظر نمیرسد که کوچکترین ایرادی بشود به این مطلب گرفت و اگر غیر از این بود منطقی نبود.
حال سخن قرآن در مورد اینکه عمل چه کسی مقبول است و عمل چه کسی مقبول نیست، این است که آن کسی که برای دنیا تلاش میکند حتما هدفی دارد، اگر شهوت و معروفیت است، محبوبیت است، پیشرفت کشورش است، بلند شدن آوازه هم نژادان و مردم کشورش است، به نتیجهاش هم میرسد، اما[در]کاری که برای این مقصد انجام شده است دیگر توقع نداشته باشید که انسان به آن مقصد دیگر برسد، یعنی او کار را کرده نه برای اینکه به خدا نزدیک شود بلکه برای اینکه به مردم نزدیک بشود، به مردم هم نزدیک میشود اما نمیتواند بگوید به خدا هم نزدیک میشود.مگر میشود که آدم راه بیفتد برای یک مسافرتی و مثلا قصدش این باشد که به طرف قم برود ولی به طرف شمال تهران حرکت کند و بعد بگوید من به طرف شمال میروم ولی بالاخره به قم میرسم.این دیگر نمیشود، اگر انسان به طرف شمال حرکت کرد به شمال میرسد و اگر به طرف جنوب حرکت کرد به جنوب میرسد، از هر جادهای که انسان حرکتبکند به نهایت آن جاده میرسد.
ایمان از این نظر شرط[قبول عمل]است، نه اینکه-العیاذ بالله-خدا میگوید عمل کسانی را که پیش من تملق میکنند قبول میکنم و دیگران را با اینکه عملشان یکسان است، رد میکنم، نه، آن کسی که ایمان ندارد و اصلا خدا را نمیخواهد خدا هم مال او نیست.آن کسی که ایمان ندارد آخرت را نمیخواهد، وقتی آخرت را نمیخواهد دیگر نمیشود آن را به او داد.در آخرت به انسان آنچه را که خواسته است میدهند، معنی ندارد که آنچه را که نخواسته و به سوی آن نرفته استبه او بدهند.بله، برای اینکه اصل عمل کسی مقبول باشد شرطش این نیست که انسان مثلا حتما مسلمان و شیعه باشد. اگر کسی به خدا ایمان داشته باشد و خدا را بشناسد و به آخرت اعتقاد داشته باشد و کاری را برای خدا و آخرت انجام بدهد آن کارش فی حد ذاته در درگاه الهی قابل قبول است مگر آنکه آفتی ایجاد کند و آن را از بین ببرد که نام آن آفت «عناد» و «کفر» است که آن را توضیح میدهم.آن کسی که پنی سیلین را کشف کرده به افراد بشر خدمت کرده ولی هدف و منظورش از این خدمت چه بوده است، هر منظوری که داشته، خدا او را به همان منظورش میرساند، نه به منظوری که نداشته است.محال است-و معنی هم ندارد-که انسان به منظور و مقصودی که ندارد برس، یعنی در راهی که نرفته استبه مقصد آن راه برسد.پس اینکه عرض کردیم روشن شدن به نور خدا-یا بگویید ایمان به حق-به عمل انسان ارزش میدهد، به این دلیل است که عمل انسان را در همین دنیا دگرگون میکند. دو نفر که یک عمل را انجام میدهند، آنکه به نور خدا روشن است و آنکه به نور خدا روشن نیست، اینها به ظاهر یک جور عمل را انجام دادهاند ولی در باطن تفاوت این عمل و آن عمل از زمین تا آسمان است: «الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه» [فاطر : ۱۰] .
این آیه را دو جور تفسیر میکنند و هر دو جورش هم درست است.همان طوری که قبلا هم تذکر دادهام اساسا معنی ندارد که ما آیات قرآن را همیشه به یک معنی خاص حمل کنیم. یک جا که میبینیم آیه در آن واحد دو معنی درست را تحمل میکند، هر دو مقصود است.این از خصائص و جزء معجزات قرآن است که گاهی تعبیرات خودش را طوری میآورد که آن را چند جور میتوان معنی کرد و هر چند جورش هم درست است.گاهی شاعری شعری میگوید که چند جور قابل معنی است و چه بسا از خودش هم بپرسید میگوید هر طور که بخواهید بخوانید همان درست است.این شعر سعدی که در اول «بدایع» است معروف است و آن را چند جور میتوان خواند:
از در بخشندگی و بنده نوازی مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا یعنی خدای بخشنده و بنده نواز، هم مرغ هوا را نصیب انسان کرده و هم ماهی دریا را.
ولی این شعر را هفت هشت جور دیگر هم میشود خواند، از جمله اینکه:
از در بخشندگی و بنده نوازی مرغ، هوا را نصیب و ماهی، دریا یعنی هوا را نصیب مرغ کرده و دریا را نصیب ماهی.
از در بخشندگی و بنده نوازی مرغ هوا را نصیب، ماهی دریا یعنی ماهی دریا را نصیب مرغ هوا کرده.
اگر اینها را تلفیق بکنید چند جور دیگر هم میشود خواند، البته با این تفاوت که اینجا در خواندن باید تغییری بدهیم، یک دفعه میگوییم «مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا» و یک وقت میگوییم «مرغ، هوا را نصیب و ماهی، دریا» ولی آیات قرآن را هیچ لزومی ندارد که چند جور بخوانیم، یک جور هم که میخوانیم چند جور معنی میدهد.
«الیه یصعد الکلم الطیب و العمل الصالح یرفعه» [فاطر : ۱۰] .
عدالتیعنی حسن روابط اجتماعی، و ظلم، گسیختگی روابط اجتماعی است.حال اگر یک ملتی مسلمان و با ایمان هم باشند، خدا شناس هم به قول خودشان باشند، خودشان را هم ملت قرآن حساب بکنند، فریاد «اشهد ان لا اله الا الله» و «اشهد ان محمدا رسول الله» و «اشهد ان علیا ولی الله» آنها هم به آسمان بلند باشد، اما آن اصلی که قرآن میگوید: «لیقوم الناس بالقسط» (۲۶) اصلا در میانشان برقرار نباشد و وقتی روابط اجتماعی آنها را میبینید سراسر فساد و دروغ و تهمت و فحشا و ظلم و ستم است، قرآن نه تنها مدعی نیست که چنین ملتی قابل بقاستبلکه مدعی است که اینها قابل بقا نیستند، و همه اینها از آن اصل ریشه میگیرد:هر فردی و هر ملتی اگر از راهی بروند، به مقصدی که در نهایت آن راه قرار گرفته است میرسند ولی اگر به راهی نروند انتظار رسیدن به مقصد آن راه را هم نباید داشته باشند.یک فرد ماتریالیستیا یک ملت ماتریالیست اگر راه دنیای خودش را درست طی بکند قرآن میگوید به مقصد دنیای خودش میرسد، اما یک ملتخدا شناس اگر همان راه دنیا را غلط طی بکند به مقصودش نمیرسد.به همین دلیل یک ماتریالیست وقتی که به طرف خدا نرفته و راه به سوی خدا یعنی راه تقرب به حق و راه بهشت را و راه اینکه سعادت آن جهانی را هم داشته باشد نرفته است اصلا توقع چه چیزی دارد؟!همین طور که ما در دنیا راه نرفته را نباید انتظار سعادتش را داشته باشیم، در آخرت هم نباید چنین انتظاری داشته باشیم.این است که بعد از آیه نور که همه نظرش-بر طبق روایات و آنچه که از خود آیه استفاده میشود-به هدایت الهی است و در ذیل آیه هم میفرماید: «یهدی الله لنوره من یشاء» ، میفرماید: «لیجزیهم الله احسن ما عملوا و یزیدهم من فضله» .
(تعبیرهای قرآن خیلی عجیب است!) «یجزیهم الله» یا به «یهدی الله» بر میگردد و یا به «فی بیوت اذن الله ان ترفع و یذکر فیها اسمه یسبح له فیها بالغدو و الاصال...» ، فرق نمیکند، چه بگوییم خدا آنها را هدایت میکند برای این منظور و چه بگوییم اهل هدایت آن طور درست عمل میکنند و خدا را فراموش نمیکنند به این منظور:
«لیجزیهم الله احسن ما عملوا» این نور خدا برای این است که خدا عمل آنها را به نیکوترین وجهی که عمل کردهاند-یعنی به نیکوترین نحو عملی که یک عمل کننده انجام بدهد-پاداش دهد.و این همان مطلبی است که عرض کردم، یعنی ایمان چنین ارزشی به عمل انسان میدهد که آن حد اکثر پاداشی که باید بگیرد میگیرد.چطور میگیرد؟از نظر آخرت معلوم است که قرب خدا و حیات ابدی و بهشت جاویدان و مغفرت گناهان هست، اما از نظر دنیا چطور؟قرآن هرگز میان آخرت و دنیا تناقض قائل نمیشود.آیا بین دنیا و آخرت تضاد و تناقض هستیا نیست؟من یک مثلی برایتان عرض میکنم شما ببینید اسمش تضاد استیا تضاد نیست.
خود ما مثلی داریم که میگوییم «چونکه صد آمد نود هم پیش ماست» .مولوی مثل دیگری ذکر میکند، مثال میزند به قطار شتر، میگوید شما یک وقت هست که طالب و خریدار یک قطار شتر هستید و یک وقت هست که طالب پشم و پشکل شتر هستید.اگر شما طالب پشم و پشکل شتر هستید خوب پشم و پشکل گیرتان میآید ولی دیگر قطار شتر به تبع گیرتان نمیآید، اما اگر کسی برود و قطار شتر را بخرد پشم و پشکل هم گیرش میآید میگوید:
● آخرت قطار اشتر دان عمو در تبع دنیاش همچون پشک و مو
شما آخرت را بخواهید-نه اینکه آخرت را بخواهید تا دنیا را به شما ندهند-دنیا هم هست، اما اگر دنیا را بخواهید دیگر آخرت نیست.اگر قطار شتر میخواهی پشم و پشکل هم فراوان است، اما اگر فقط پشم و پشکل میخواهی دیگر قطار شتر گیرت نمیآید، قطار شتر مال دیگران است.
کی انسان از عمل خودش حد اکثر بهره را میبرد[و به]سعادت جاویدان اخروی، قرب به ذات حق، دوری از عذاب الهی و به دنیای سعادتمند[نائل میشود؟]آن وقتی که به نور خدا روشن باشد و برای خدا کار کند، میشود: «لیجزیهم الله احسن ما عملوا» یعنی حداکثر آنچه که به یک عملی میشود پاداش داد، پاداش داده میشود و دیگر جای خالی نیست، دنیایش هست، آخرتش هم هست.بعد میفرماید: «و یزیدهم من فضله» از فضل خودش یک چیز اضافه هم میدهد، یعنی علاوه بر اینکه حد اکثر پاداش را میدهد، اضافه بر پاداش هم از فضل خودش میدهد، که یک منطقی هست در قرآن تقریبا به همین مضمون و به عبارات مختلف و آن اینکه اگر کسانی در راه خدا باشند، اینکه عملشان حد اکثر پاداش داده میشود به جای خود، آنچه میخواهند به آنها داده میشود نیز به جای خود- و من اراد الاخرة و سعی لها سعیها و هو مؤمن فاولئک کان سعیهم مشکورا لهم فیها ما یشاؤون -علاوه بر آن «و لدینا مزید» [قـ : ۳۵] .
در اینجا چون راه فطری و طبیعتبشر است، یک چیزهایی هم که نخواستهاند مافوق خواسته به آنها تفضل میشود.
تعبیر دیگر چنین است: «من کان یرید حرث الاخرة نزد له فی حرثه» [الشوری : ۲۰] .
تعبیر دیگری در چند جای قرآن هست که آن خیلی عجیب است.در بعضی آیات، قرآن میگوید اگر کسی کار بد بکند به همان اندازه که کار بد کرده به او کیفر میدهند، و اگر کار خوب بکند چند برابر کار خوب به او[پاداش]میدهند: «من جاء بالحسنة فله عشر امثالها» [الأنعام : ۱۶۰] کسی که کار خوب بکند ده برابر به او پاداش میدهند.
یک منطق دیگری در قرآن هست که خیلی لطیف و عالی است و آن این است: «و من یقترف حسنة نزد له فیها حسنا» [الشوری : ۲۳](این خیلی عجیب است!)اگر کسی کار نیک و زیبا بکند ما به زیبایی کارش میافزاییم، یعنی ما گریم و پرداختش میکنیم.وقتی کار در مسیر خلقت و رضای الهی قرار بگیرد اینچنین است.شما کاری را در مسیر رضای الهی انجام بدهید، بسا هست این کار شما معایب و نواقصی دارد، اما خدا به فضل و لطف خودش آن معایب و نواقص را بر طرف میکند و زشتیهای عمل شما را از بین میبرد و تبدیل به زیبایی میکند.خدا نسبتبه کار نیک مشاطه گری میکند، بدیهایش را میپوشاند و به جایش خوبی میآورد.
پس این دو مطلب است:یکی اینکه یک کار خوب که انسان میکند خدا آن را ده تا کار خوب حساب میکند.این، جنبه کمیت کار است، یعنی لطف الهی بر کمیتش میافزاید.یکی هم جنبه کیفیت کار است که انسان یک کار نیمه زیبا انجام میدهد، بعد میبیند خدا تمام زیبا به او تحویل میدهد.اینها همه فرع بر این است که انسان به آن نور هدایتی که سراسر عالم را گرفته است روشن باشد، کور و تیره و گمراه نباشد.این معجزهها همه از همان روشنی ایمان و روشن بودن به مقصد اصلی خلقت پیدا میشود «لیجزیهم الله احسن ما عملوا» که خدا پاداش بدهد به آنها به نیکوترین وجهی که عمل کردهاند.مقصود این است که آن عملی که انجام دادهاند، به حد احسنی که میشد آن را انجام دهند، آن طور به آنها پاداش میدهد.این آن عملی است که انجام داده و خواستهاند «و یزیدهم من فضله و به فضل خودش باز[بر پاداش]اضافه میکند. «و الله یرزق من یشاء بغیر حساب» خدا آنکه را که بخواهد بدون حساب و بدون اندازه روزی میدهد. روز فقط نان و آب نیست، همان فضل و رحمت الهی است.خدا هر که را بخواهد[روزی بیحساب میدهد.]البته خواستن خداوند از روی قرعه کشی و به گزاف نیست.
خدا چه کسانی را میخواهد؟همانهایی که خودش بیان کرده که مشیت او چگونه حکمفرماست.
دو آیه بعد را فقط اشاره میکنم و تفصیلش را جلسه آینده عرض میکنم.
این آیه راجع به عمل اهل ایمان بود.اما راجع به عمل کافران، آنها که مؤمن نیستند و نه تنها مؤمن نیستند و قاصرند، بلکه مؤمن نیستند و مقصر و معاندند، قرآن برای آنها سه مثل ذکر کرده است که دو مثل آن در اینجا آمده است و هر یک از این سه مثل یک مطلب اساسی را بیان میکند.گاهی میگوید اعمال اینها در حکم تلی از خاکستر است که باد شدیدی-در روزی که تند باد شدیدی هست-بوزد و هر ذره آن را یک جا ببرد، که به این مضمون آیات دیگری هم هست، البته نه به صورت مثال:
و قدمنا الی ما عملوا من عمل فجعلناه هباء منثورا [الفرقان : ۲۳]
پس گاهی به این صورت میگوید که عمل کافران، یک چیزی هست-نه اینکه چیزی نیست-ولی یک باد میآید و پراکنده و نابودش میکند و هر ذرهاش را به جایی میبرد.
مثل دیگری که برای اعمال کافران ذکر کرده مثل سراب است.در بیابانها و بخصوص بیابانهای شنزار خیلی اوقات به هنگام تابیدن آفتاب، انسان از دور نگاه میکند و خیال میکند یک دریاست که در آن، آب دارد موج میزند و اگر تشنه باشد به سوی آب میرود، ولی هر چه نزدیک میشود میبیند آب از او دور میشود تا کم کم میفهمد که خیال بوده و از انعکاس نور یک چنین وضعی پیدا شده و اصلا آبی وجود ندارد، صورت و شکل و ظاهر و خیال آب هست ولی خود آب نیست.
گاهی نیز قرآن اعمال کافران را تشبیه میکند به تاریکیهایی که انسان در یک شب ظلمانی در میان امواج طوفانی دریا گرفتار است و همین طور موج از پس موج، حرکت میکند و هوا هم ابری است، هیچ نوری وجود ندارد و به قدری تاریک است که حتی دستش را هر چه نزدیک به چشمش بیاورد که آن را ببیند، دستخودش را نمیبیند.
این سه مثل هر کدام ناظر به یک چیز بالخصوص است:یکی مثل کارهای بد کافران است که «ظلمات بعضها فوق بعض» [النور : ۴۰]، یکی مثل استبرای کار خوبشان که خیال میکنند کار خوب انجام دادهاند، بعد میبینند سراب بوده است نه آب، و یکی دیگر مثل استبرای کار خوبی که اول هم یک چیزی بوده ولی بعد کاری انجام دادهاند که آن را به کلی نیست و نابود کردهاند.
منبع: برگرفته شده از کتاب " آشنایی با قرآن ،نوشته متفکر اسلامی شهید مرتضی مطهری" جلد۴/۹۷ الی ۱۰۹. این مبحث در کتاب آشنایی با قران مفصلا موجود می باشد
هوامش
۱- به «مانویه» نسبت میدهند که مانویان خدا را نور-از همین نوع نور-میدانستند و او را «نور اعظم» (نور بزرگتر)مینامیدند.به هر حال هر کس این عقیده را داشته باشد عقیده خلاف و باطلی است.
هوامش
۱- به «مانویه» نسبت میدهند که مانویان خدا را نور-از همین نوع نور-میدانستند و او را «نور اعظم» (نور بزرگتر)مینامیدند.به هر حال هر کس این عقیده را داشته باشد عقیده خلاف و باطلی است.
منبع : سایت اعجاز علمی
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست