دوشنبه, ۲۸ خرداد, ۱۴۰۳ / 17 June, 2024
مجله ویستا

چوپان دروغگو !


چوپان دروغگو !
روزی روزگاری در یک روستای کوچک چوپانی بود که هر روز گله اش را برای چرا به بیرون می برد !
مدت ها بود که از این کار یکنواخت حوصله اش سر رفته بود . با خودش فکر کرد و تصمیم گرفت که سر به سر مردم بگذارد . به همین خاطر با صدای بلند فریاد زد : " گرگ ! گرگ ! کمک کنید گرگ گوسفندانم را درید ! " مردم کار و زندگی را رها کردند و به کمک چوپان آمدند . ولی وقتی که به او رسیدند قاه قاه شروع به خندیدن کرد ! مردم ناراحت شده و رفتند چند روز بعد یک بار دیگر هم چوپان این کار را تکرار کرد ! مدت ها گذشت و یک روز اتفاقاً وقتی که چوپان کمی خواب آلود بود گرگ به گله حمله کرد ، هر چقدر چوپان داد و فریاد می کرد کسی به کمکش نمی آمد و همه فکر می کردند که باز هم دارد دروغ می گوید .
گرگ تمام گوسفندان را درید و چوپان هم از ترسش پا به فرار گذاشت و مردم اسم او را چوپان دروغگو گذاشتند . از آن موقع به بعد هر کس که پشت سر هم دروغ بگوید مردم حرف راست او را هم باور نمی کنند و می گویند مانند چوپان دروغگو است .
منبع : نونهال