چهارشنبه, ۳ مرداد, ۱۴۰۳ / 24 July, 2024
مجله ویستا

۱۹ بهمن ـ ۸ فوریه ـ بررسی ریشه اختلاف آمریکا و ایران از زمان انقلاب ـ در تئاتر جهانی، جمهوری اسلامی در نقش مخالف درجه یک آمریکا


روزنامه نگاران و تاریخدانان در پی خط و نشان كشیدن های تازه آمریكا در هفت روز اول فوریه ۲۰۰۵ و واكنش هایی كه ایران نسبت به آنها نشان داده و در رسانه ها منعكس شده است، به طور جداگانه نظراتی در باره سیاست های این دو كشور نسبت به یكدیگر ابراز داشته اند و پیش بینی هایی كرده اند كه از جمع بندی آنها این استنباط به دست آمده است:
به باور دولت آمریكا كه تلاش خود را از دیر زمان روی نفوذ در آسیای مركزی و منطقه قفقاز، و نیز بسط نفوذ در خاورمیانه نفتخیز متمركز كرده است به این مقصود نخواهد رسید مگر این كه به وجود یك دولت كاملا دوست در ایران اطمینان داشته باشد و تردید دارد كه اگر هم مناسبات آن با دولت جمهوری اسلامی بهبود یابد این دولت كمكی به تامین هدفهای واشنگتن كند. بنا براین، بهانه تراشی و اختلاف ادامه خواهد داشت. جمهوری اسلامی دست كم تا آینده ای دور از اصول اعلام شده خود دستبردار نخواهد بود و به علاوه نمی خواهد كه به مناسبات دوستانه اش با روسیه ـ همسایه شمالی ـ كه برایش حیاتی است آسیب برسد كه روسیه آسیای میانه و قفقاز را مناطق نفوذ بی چون و چرای خود می داند. ادامه حیات بن لادن و كج دار و مریز اوضاع عراق به این دلیل است كه آمریكا می خواهد در منطقه تا آن زمان كه از ناحیه تهران مطمئن نشود حضور داشته باشد. اگر بن لادن از میان برود، روسیه با ماندن آمریكا در افغانستان در سطح فعلی و استقرار در آسیای میانه بنای مخالفت را خواهد گذاشت و شاهد ماجراهایی نظیر آن چه كه آمریكا در دهه ۱۹۸۰ با نیروهای شوروی در افغانستان كرد خواهیم بود. به علاوه، آمریكا نخواهد توانست هر برنامه ای را به بهانه مبارزه با تروریسم و به نام آن اجرا كند. آمریكا همانند خلفای عباسی ۱۲۵۰ سال پیش از این، بغداد را قلب و مركز كنترل قسمت شرقی جهان عرب می پندارد كه فعلا آن را در دست دارد و با این مخالفتها از دست نخواهد داد. بنا براین، به همان اندازه كه ایران قرن ۱۹ برای انگلستان اهمیت داشت تا هند را از نفوذ دیگران محفوظ دارد و بر مناطق جنوبی و غربی خلیج فارس (مناطق نفتدار امروز) مسلط باشد، ایران قرن ۲۱ هم برای آمریكا مهم است. اهمیت ایران برای آمریكا از آغاز جنگ سرد شروع شد و در آن زمان هم محاصره شوروی و نفت دو عامل اصلی بودند.
یكی از تاریخدانان، محتوای كتاب «حیات من» تالیف بیل كلینتون رئیس جمهوری پیشین آمریكا را كه در سال ۲۰۰۴ در ۹۵۴ صفحه و ۱۸ نوار ۹۰ دقیقه ای انتشار یافت و ده میلیون دلار حق التالیف آن بود سند قرار داده و گفته است: آمریكا در جریان انقلاب ایران دل به باقیمانده سیاستمداران ملی گرای زمان حكومت دكتر مصدق كه در زیر نام او فعالیت می كردند بسته بود ولی این سیاستمداران به علت نداشتن حزب دیری نپاییدند. در دو ماه اول سال ۱۹۷۹ شاه به یك دسته از این سیاستمداران متوسل شده بود و نخست وزیری را به یكی از آنان (شاپور بختیار) سپرده بود و آیهٔ الله خمینی رهبر ارشد انقلاب یكی دیگر از آنان را (مهدی بازرگان) به نخست وزیری منصوب كرده بود.
این سیاستمداران ملی گرا عموما سالخورده بودند و جز داریوش فروهر، هیچیك حزب و تشكل سیاسی نداشتند كه بر شانه های آنها استوار بایستند. نخستین اشتباه آنان این بود كه پلیس ایران را ، بلافاصله پس از پیروزی انقلاب بكار دعوت نكردند و باعث شدند كه كمیته ها تشكیل شوند و جای پلیس را بگیرند و به دستگیری مخالفان بپردازند و .... اشتباه دیگر این سیاستمداران ملی گرا (مصدقی) این بود كه با سپرده شدن امر محاكمات انقلابی به طور مطلق به روحانیون مخالفت نكردند زیرا كه خودشان مایل به اعدام ژنرال نصیری و برخی دیگر بودند ولی نمی خواستند كه این كار به نام آنان تمام شود.
ایجاد كمیته ها توسط هركس كه چند فرد مسلح داشت و مورد حمایت یك روحانی بود، و انجام اعدامها توسط دادگاههای انقلاب سبب شد كه شركت كنندگان در انقلاب (انقلابیون) به سمت روحانیون گرایش یابند و اختیار از دست مهدی بازرگان و وزیران ملی گرای او خارج شود، برغم نظر او چند مقام نظام سابق از جمله امیر عباس هویدا اعدام شوند، سفارت آمریكا تصرف شود و ... كه سرانجام به كناره گیری بازرگان منجر شد. چپگرایان كه در رسانه ها و كمیته ها نفوذ یافته بودند شدیدا بر ضد آمریكا تبلیغ می كردند و دولتهای بعد از مسئله گروگانگیری نوامبر سال ۱۹۷۹ نیز روش ضد آمریكایی در پیش گرفتند كه در ۲۶ سال اخیر ادامه یافته است.
وی گفت: مطالب صفحه ۴۴۰ كتاب كلینتون ثابت می كند كه دولت ریگان به همان دلایل (بیم از ایران) به دولت صدام حسین كمك می كرد تا ارتشی داشته باشد كه بتواند در برابر ایران بایستد و با همین هدف، یك شعبه بانك دولتی ایتالیا در اتلانتا را مجبور كرده بود كه میلیارد ها دلار اعتبار به صدام بدهد تا اسلحه خریداری كند و دو میلیارد دلار از این اعتبار روی دست مالیات دهندگان آمریكایی ماند.
این تاریخدان همچنین به مطالب صفحات ۶۵۴ و ۶۵۵ این كتاب استناد كرد كه نوشته است: من (كلینتون) به یلتسین گفتم كه ما كمك كردیم تا شما سلاحهای اتمی را از اوكراین، قزاقستان و بلاروس به روسیه منتقل كنید. باید به من اطمینان دهید كه تكنولوژی هسته ای شما و مواد لازم برای ساختن موشك و اسلحه اتمی به دست ایران نیافتد. اگر ایرانیان به چنین سلاحهایی دست یابند برای هر دوی ما ( آمریكا و روسیه ) خطرناك خواهد بود.
این تاریخدان گفت كه كلینتون می دانست هر وقت شكم ایرانیان سیر شود به یاد امپراتوری خود در دوران هخامنشی و ساسانی می افتند و دیگر كسی جلوگیرشان نمی تواند بشود به همان گونه كه در عهد بوئیان، صفویان و افشاریان آن را لمس كردیم، ولی یلتسین كه «تاریخ» نخوانده بود متوجه عمق حرفهای كلینتون نشد. كلینتون نگران همكاری دانشمندان ایرانی نژاد روسیه از جمله تاجیكها و نیز اتم شناسان و اسلحه سازان كمونیست با ایران بود و متوجه كینه جویی كمونیستهای روسیه با آمریكا بود كه هنوز هم زیادند و آمریكا را عامل از دست دادن حكومت می دانند.
تاریخدان مورد بحث سپس به صفحه ۷۵۱ كتاب كلینتون استناد كرد كه نوشته است: ما از ترس این كه روزگاری ایران دارای موشك دوربرد شود از خیر برنامه موشك های ضد موشك قاره پیما (در مقابله با روسیه و قدرتهای بزرگ نظیر چین) گذشتیم و به برنامه تولید موشك ضد موشك كوچكتر( تی. ام . دی) روی آوردیم تا نظامیان و اتباع آمریكایی را كه در خلیج فارس و مناطق نفتخیز عربی شرق سوئز ( كویت، قطر، بحرین، دوبی، ابوظبی، عمان و عربستان سعودی) مستقر و یا مشغول بكارند از خطر احتمالی موشكهای ایران محافظت كنیم.
به اظهار این تاریخدان، مقامهای واشنگتن مطمئن نیستند كه بتوانند در آینده ای قابل پیش بینی یك دولت دوست (درحد دولت شاه) را در تهران مشاهده كنند و این نگرانی را كلینتون در صفحه ۸۷۷ كتاب خود منعكس كرده و نوشته است: ... و ما تلاش كردیم كه لوله های نفت و گاز تركمستان و ... به جای ایران از طریق جمهوری آذربایجان و گرجستان به تركیه كشیده شود و كمك كردیم كه این كار «بدون ایران» كه برای ما نامطمئن است انجام شود.
این تاریخدان سپس به سیاست سخت تر ولی علنی دولت بوش (پسر) نسبت به ایران اشاره كرد و نتیجه گرفت كه در ربع قرن اخیر، در سیاست خارجی آمریكا، ایران همان جایی را كه شوروی در جریان جنك سرد ۴۵ ساله قرن ۲۰ داشت گرفته است و به صورت دشمن شماره یك آمریكا جلوه گر شده و ظاهرا آمریكا لازم دارد كه در صحنه تئاتر جهان یك بازیگر مخالف هم وجود داشته باشد و فعلا، ایران نقش مخالف سرسخت و قسم خورده آمریكا را ایفاء می كند.
منبع : تاریخ ایران و جهان در این روز