چهارشنبه, ۲۷ تیر, ۱۴۰۳ / 17 July, 2024
مجله ویستا


جستاری بر مرگ اندیشی دررباعیات خیام ؛ آرامگه صبح وشام


جستاری بر مرگ اندیشی دررباعیات خیام ؛ آرامگه صبح وشام
حكیم غیاث الدین عمرخیام نیشابوری بدون تردید از معدود شاعران پارسی گوی است كه در برخورد با محتوا، بسیار به آموزه های ارسطو در فن شعرنزدیك می شود.
نحوه محتواسازی وی و قراردادن پیام شعر دررباعیاتش با تقریباً تمامی شاعران كهن پارسی گوی متفاوت است وشاید مهم ترین دلیل این تفاوت، ذهن ریاضی مدار این حكیم بزرگ بوده است .
اما خیام در رباعی هایش معمولاً چند دغدغه مشخص و بنیادین دارد و به همین دلیل از آنها می گوید.
یكی از مهمترین این دغدغه ها «مرگ» در رباعیهای اوست. مرگ از دید فلاسفه غیراسلامی و بویژه فلاسفه یونانی مهمترین تهدید برای اصلی ترین ركن فلسفی جهان یعنی «وجود» است و دغدغه ای جاودانه در ذهن فیلسوفان هم بوده است .فیلسوفان اسلامی هم هرگز نتوانستند نسبت به این اتفاق شگفت بی تفاوت باشند .
نگرش به «مرگ» در رباعیهای خیام از چند زاویه قابل پیگری است كه در این نوشتار، به آنها اشاره ای گذرا خواهد شد.
در ابتدا باید این نكته را خاطرنشان كنم كه جستجوی نگارنده درمجموعه كامل رباعیات خیام به تصحیح مرحوم محمد علی فروغی بوده و بدیهی است عده ای از شاهد مثال ها توسط دیگرمصححان از جمله مرحوم هدایت درنسبتی ضعیف با خیام قراردارند.
□□□
الف) بی توجهی در اشاره به مرگ و توصیه بر دریافتن حال: این نگرش درموارد متعددی در مجموعه رباعیات خیام به چشم می خورد كه معمولاً از پشتوانه ژرف فلسفی بی بهره است و اصولاً اشاره به اصل «لذت مداری» روم باستان دارد كه امروز هم در بسیاری از جوامع غربی به چشم می خورد .
ای دل چو زمانه می كند غمناكت
ناگه برود زتن روان پاكت
برسبزه نشین وخوش بزی روزی چند
زان پیش كه سبزه بردمد از خاكت
□□□
چون ابر به نوروز رخ لاله بشست
برخیز و به جام باده كن عزم درست
كاین سبزه كه امروز تماشاگه توست
فردا همه از خاك تو برخواهد رست
ب) اشاره به مرگ بزرگان بدون سرخوشی لذت مدارانه، در این قبیل رباعی ها كه گاهی بسیار هم مشهورند، با اشاره به پایان زندگی بزرگان اسطوره ای ، به نوعی پنهان به بی ارزشی دنیا اشاره دارد، بدون آن كه مانند گروه پیشین سرخوشانه حال را بهترین زمان و شایسته لذت بردن بداند:
آن قصر كه جمشید در او جام گرفت
آهو بچه كرد و روبه آرام گرفت
بهرام كه گور می گرفتی همه عمر
دیدی كه چگونه گوربهرام گرفت
□□□
این كهنه رباط راكه عالم نام است
و آرامگرابلق صبح وشام است
بزمیست كه وامانده صد جمشید است
قصری است كه تكیه گاه صد بهرام است
□□□
ای چرخ فلك، خرابی از كینه توست
بیداد گری شیوه دیرینه توست
ای خاك اگر سینه تو بشكافند
بس گوهر قیمتی كه در سینه توست
□□□
این كوزه چو من عاشق زاری بوده است
دربند سرزلف نگاری بوده است
این دست كه برگردن او می بینی
دستی است كه برگردن یاری بوده است
□□□
خاكی كه به زیرپای هرنادانی است
كف صنمی و چهره جانانی است
هرخشت كه بركنگره ایوانی است
انگشت وزیر یا سرسلطانی است
ج) سرخوشی لذت مدارانه در كنار پرسش های بنیادین: در این قسم رباعی ها هم مانند نوع اول ، شاعر همچنان از لذت مداری خود می گوید ، ولی با اشاره ای هر چند كوتاه به پرسشی فلسفی می پردازد كه تقریباً در همه رباعیها همان پرسش بنیادین «از كجا آمده ام» و «به كجا می روم» به چشم می آید:
دریاب كه از روح جدا خواهی رفت
درپرده اسرار فنا خواهی رفت ...
د) دغدغه های فلسفی یك فیلسوف پرسش گر: این قسم رباعی ها از زبان شاعری هستند كه نه دیگر اعتماد به نفس لازم برای سرخوشی را دارد و نه پرسش خود را پاسخ یافته است تا خیالش آسودگی بگیرد وحتی گاهی ناامیدی در صدای او به گوش می رسد :
از جرم گل سیاه تا اوج زحل
كردم همه مشكلات گیتی راحل
بگشادم بندهای مشكل به حیل
هر بند گشاده شد مگر بند اجل
□□□
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین خط مقرمط نه توخوانی و نه من
هست از پس پرده گفتگوی من و تو
چون پرده بر افتد نه تو مانی و نه من
□□□
از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده ای كو كه به دل گوید راز
پس بر سر این دو راهه راز ونیاز
تا هیچ نمانی كه نمی آیی باز
اما از همه این تقسیم بندیها گذشته به عقیده من زیباترین رباعیهای مرگ اندیش از آن خیام است كه به حق با دقتی قابل توجه سروده شده، و ازتكنیكهای مختلف شعری نیز بهره گرفته است.
محمدرضا شالبافان
منبع : روزنامه قدس