چهارشنبه, ۲۷ تیر, ۱۴۰۳ / 17 July, 2024
مجله ویستا


ارزش های اجتماعی رهاورد اندیشه، فرهنگ و باور جمعی


ارزش های اجتماعی رهاورد اندیشه، فرهنگ و باور جمعی
«روانشناسی جامعه» کتابی است از «امان الله خلجی موحد» که به آسیب شناسی جامعه از دیدگاه روانشناسی و جامعه شناسی می پردازد. خلجی موحد در این کتاب می کوشد در مورد اهمیت «اندیشه» یعنی مهم ترین وجه تمایز انسان و حیوان سخن بگوید و نحوه اندیشیدن را به عنوان مهم ترین عامل سعادت همه افراد و جوامع معرفی می کند از دیدگاه وی نحوه اندیشیدن باید علمی و انتقادی باشد.
او در بخش اول کتاب درباره ویژگی برجسته انسان، یعنی اجتماعی و فرهنگی بودن او سخن می راند و برآن است که انسان از این جهت که به شیوه های گوناگون و پیچیده ای با دیگران و با جامعه پیوند دارد اجتماعی است و از این نظر که منش او غریزی نیست بلکه حاصل و ویژگی های فردی و قواعد اجتماعی است، موجودی فرهنگی است. به علاوه جامعه سه ویژگی بالقوه آدمی را به فعل تبدیل می کند. این ویژگی ها: قابلیت نمادسازی، هویت و توانایی اندیشیدن است. در بخش بعدی کتاب، اندیشه و تفکر اساس دگرگونی فردی و تحولات اجتماعی خوانده شده و تصریح می شود که انسان به مدد اندیشه اش زنده است و از آنجا که فرهنگ تظاهرات مادی و معنوی فعالیت های انسانی برای سازگاری با محیط است، سپس سعادت انسانی به فرهنگ آ ن جامعه و نحوه تفکر اعضای آن در زمینه همکاری و سازگاری با خود و دیگران و محیط زندگی بستگی دارد.
در ادامه می خوانیم که ارزش های فردی و اجتماعی نقش مهمی در ایجاد فرهنگ هر اجتماعی دارد. اما این ارزش ها رهاورد چیست؟ با هم نگاهی داریم به پاسخ نویسنده به این پرسش:
● درباره ارزش های جمعی
اندیشه آدمی، امور و واقعیت ها را تعبیر و تفسیر می کند و بدان ها معنی می دهد. بدون شک هر تفسیر و تعبیری، ارزیابی و ارزشگذاری را هم به همراه دارد. ما فطرتاً از بعضی امور بیزاریم و آنها را بد تلقی می کنیم، همچنین برخی واقعیت ها را خوشایند و خوب ارزیابی می کنیم و پدیده های دیگر را نه خوب و نه بد می دانیم.
بدن ما با ضربه یک جسم خارجی به درد می آید. کیفیت و کمیت بعضی از بو ها، نورها، مزه ها، صداها و تماس ها می تواند ما را بیازارد یا احساس خوشایندی را در ما برانگیزد. اما نکته قابل تامل این است، ارزیابی امور توسط انسان ها صرفاً در محدوده فطرت و وراثت باقی نمی ماند و با قوانین شرطی سازی و شرطی زدایی به بسیاری از امور تعمیم می یابد. بدون تردید هنجارهای جامعه و جامعه کوچک تر یعنی خانواده خوب ها، بدها و ارزشگذاری را از همان اوایل کودکی به ما می آموزد. همین شرطی شدن ها و آ موزش های اجتماعی است که رفتار ما را در طول زندگی هدایت می کند و سرنوشت ما را رقم می زند.
ارزشگذاری به معنای اهمیت قائل شدن برای اشیاء و امور آنچه در نظر ما عزیز است، ارزش نامیده می شود. توجه به این نکته لازم است که ارزش ها کلاً بر دو نوع هستند: اول ارزش هایی که هدف هستند و دوم آنها که به عنوان وسیله به کار می روند. نکته مهم این است که بسیاری از مردم تفاوت میان این دو نوع ارزش یعنی وسیله و هدف را به خوبی نمی دانند.
چه بسا اشخاص و جوامع چنان در جست وجوی وسیله گرفتار می شوند که هدف را فراموش می کنند و ارزش های نهایی را از یاد می برند. مثلاً پول وسیله ای برای آسایش است، اما بعضی از مردم آسایش خود را به خاطر وسیله آسایش، فدا می کنند.
هرگاه واژه هایی مانند بهتر، بهترین، خوب، بد، باید و نباید را به کار می بریم وارد جهان پیچیده ارزش ها می شویم. ارزش ها تعهدات ما هستند و تصاویری از خوبی ها و بدی ها را منعکس می کنند. ارزش ها معیارهایی هستند که افراد درباره اعمال، با مقایسه با آنها قضاوت می کنند. آنها به ما می گویند که مردم چه هدف هایی را باید جست وجو کنند، چه چیزهایی لازم است و چه چیزهایی ممنوع، چه چیزهایی شرافتمندانه است و چه چیزهایی شرم آور، چه رفتاری زیبا و چه اعمالی زشت است.
هر جامعه ای برای خود ارزش های مخصوص و مشخصی دارد. آنچه در یک جامعه پذیرفتنی و ممدوح است، ممکن است در جامعه دیگر مذموم و مطرود باشد. آنچه در یک اجتماع دارای اهمیت است شاید از نگاه اعضای جامعه دیگر، بی اهمیت تلقی شود. مثلاً اعضای یک جامعه پیشرفته بر وقت شناسی تاکید می کنند. برای کارگران، کارفرمایان و کارکنان این کشورها ساعت ها و دقیقه ها بسیار مغتنم و با اهمیت است و این در حالی است که اعضای جوامع عقب مانده چنین بهایی را برای وقت و زمان قائل نیستند.
توجه به این نکته حائز اهمیت است، هرچند نام ها و نمادها با توالی نسل ها و گذشت زمان تغییر می کند ولی ارزش های فرهنگی و اجتماعی ثابت می ماند. مگر آنکه با یک انقلاب فرهنگی فراگیر، این باورها و ارزش ها دگرگون شود. پس تا تغییری در طرز تفکر ما روی ندهد، هیچ تغییر پایداری هم در رفتار ما رخ نخواهد داد. روبرت دیلتس، سلسله مراتب زیر را در مورد سطوح عصب شناختی ارائه می کند.
ـ مقصود
ـ هویت
ـ باورها و ارزش ها
ـ قابلیت ها
ـ رفتار
ـ شرایط محیطی
طبق این مدل هر یک از این سطوح حاوی اطلاعات، سطح زیرین خود را سازماندهی می کند. بنابراین تغییر در سطوح بالایی همواره سطوح پایینی را متاثر می کند. مثلاً عقیده ما به سودمندی رعایت بهداشت، باعث می شود تا قابلیت اعراض از آلودگی ها را فرا بگیریم. این مهارت هم اعمالی مانند استحمام، مسواک زدن، جمع آوری زباله و... را به دنبال دارد. پس به این ترتیب ما برای تغییر پایدار رفتار، باید باورها و ارزش های خود را دگرگون کنیم.
نکته قابل ذکر در اینجا این است که تغییر باورها و ارزش ها در جوامعی که به مرحله تفکر انتقادی رسیده اند، میسر است. اما در یک جامعه اسطوره اندیش که باورها و ارزش ها موروثی، ازلی و ابدی شناخته می شوند، نه تنها تغییر که تردید هم گناهی نابخشودنی، محسوب می شود.
به تحقیق حرکت ها و جنبش هایی که براساس شعور و تغییر نظام های معرفتی ایجاد شود می تواند موجب دگرگونی عمیق و پایداری در جامعه باشد وگرنه جابه جایی افراد، تغییر لباس ها، نام ها و نمادها نمی تواند موجب انقلاب باشد.
نکته قابل توجه دیگر درخصوص ارزش ها این است که «ارزش های هدف» انواعی از عواطف و محرک اعمال ما هستند. مثلاً آسایش، قدرت، امنیت، آزادی، افتخار، شادی ،موفقیت و...
آیا انگیزه ورزشکاری که ساعت های متمادی در روز حرکات تکراری و تمرین های سخت بدنی را تحمل می کند، دانش آموزی که روزها، ماه ها و ساعت های متوالی درس می خواند و ملتی که همه مساعی خود را برای توسعه به کار می برد، جز برای رسیدن به افتخار، قدرت، امنیت، آسایش و ارزش های جذبی دیگر و گریز از رنج خواری، ناامنی، ناکامی و ارزش های دفعی دیگر است؟
و باز نکته قابل توجه دیگر این است که هرچند همه افراد و جوامع به ارزش های جذبی گرایش دارند و از ارزش های دفعی گریزانند، ولی سلسله مراتب ارزش ها در افراد و جوامع یکسان نیست. بی شک سلسله مراتب ارزش های هندی گرسنه ای که از خوردن گوشت گاو امتناع می کند با انگلیسی حریصی که از گوشت مار و لاک پشت هم نمی گذرد، نمی تواند یکسان باشد. تفاوت میان افراد با هم و جوامع با یکدیگر از ترتیب همین ارزش ها ناشی می شود. مثلاً همانطور که می دانید در سلسله مراتب ارزش های جامعه هند، غور در درون و دنیاگریزی در اولویت بوده و این در حالی است که بهره برداری از طبیعت و مادی گرایی برای انگلیسی ها در سلسله مراتب ارزش ها، جایگاه بالاتری را احراز می کند. پس ترتیب همین ارزش هاست که ملکی را مستعمره و کشوری را استعمارگر می کند.
مفهوم این سخن این است که افراد و جوامع خواستار تغییر باید در سلسله مراتب ارزش های خود تجدیدنظر کنند. یک سوال اساسی برای فرد و جامعه خواهان تحول و توسعه این است که چه ارزش هایی می تواند سرنوشت نهایی ما را رقم بزند و توانایی های مان را متجلی کند؟
بدون تردید جوامع توسعه یافته کنونی، تفاوت ها و تقابل های ارزشی بسیاری با جوامع توسعه نیافته و غیرصنعتی دارند.
توسعه نه تنها تعارضی با ارزش های اخلاقی و معنوی ندارد که شرایط بروز و گسترش آنها را هم فراهم می آورد. آیا در جامعه ای که دغدغه نیازهای اولیه، انسان ها را به خود مشغول داشته، ارزش های معنوی و تاملات عمیق و رفیع عرفانی، مجالی برای نمود می یابند؟ به تحقیق منادیان توسعه نه می خواهند و نه می توانند ارزش های مطلق اخلاقی را دیگرگون کنند. این ارزش های فطری و مقدس همواره در اوج قدرت و قداست اند؛ لیکن این انسان های اسیر حوائج اند که فرصت پرداختن به آنها را نمی یابند.
... و در اینجا این بخش از کتاب را با سخنی از اینگلهارت در باب فرهنگ، ارزش ها و توسعه به پایان می بریم:
«تحول و دگرگونی فرهنگی در کشورهای توسعه نیافته یکسان و همزمان روی نداد و برخورد گروه های اجتماعی با جهان و اندیشه های نو که در بستر فرهنگی دیگر شکل گرفت نیز تجلی واحدی نداشت. این تحول عمدتاً در پی رویارویی های مختلف صورت گرفت. فرهنگ های کشورهای توسعه نیافته به ویژه کشورهای آسیایی به شیوه کهن به حیات خود تداوم بخشیدند و هر یک شیوه هایی برای غلبه بر جهان پیرامون خود اتخاذ کردند. تماس با نیروهای گوناگون غرب برخی از این فرهنگ ها را وادار کرد تا به ارزش های خود بیندیشند و در جست وجوی الگوهای اجتماعی تازه برآیند. ورود تکنولوژی جدید میل به آشنایی با این فنون و روش های به کار گرفتن آنها را پدید آورد و سپس به تدریج بر نظام های آموزشی اثر گذاشت. این فنون حاصل نظام های فرهنگی دیگری بودند که بر مبنای باورهای متفاوتی شکل گرفته بودند. نظام ارزشی در فرهنگ های آسیایی نه تنها به لحاظ ماهیت که در جهت گیری ها نیز با نظام ارزشی غرب، یکسره متفاوت بود. در چنین شرایطی تاکید بر پایبندی مطلق به فرهنگ سنتی ممکن بود به تاخر فرهنگی مطلق و چه بسا نابودی سنت ها بینجامد. چنانکه تسلیم محض در برابر فرهنگ غرب نیز احتمال داشت با دو مشکل عمده مواجه شود. نخست مقاومت سرسختانه نیروهای سنت گرا، دوم عدم آمادگی کشور برای جا انداختن شیوه زندگی و جهان بینی غربی اما راه حل سوم که امروزه زیاد از آن سخن می رود، تلاش فرهنگ های آسیایی برای حفظ اصالت خود و در عین حال گزینش جنبه های مطلوب فرهنگ غرب و کنار گذاشتن جنبه های نامطلوب آن است. این راه اگرچه آسان بود، ولی در عمل بسیار سخت و دشوار است.»
نشر «دات» «روان شناسی جامعه» نوشته «امان الله خلجی موحد» را در ۱۷۲ صفحه و با قیمت ۱۶۰۰ تومان رهسپار بازار کتاب کرده است.
منبع : روزنامه سرمایه