پنجشنبه, ۲۸ تیر, ۱۴۰۳ / 18 July, 2024
مجله ویستا


روزهای خاطره و اندوه


روزهای خاطره و اندوه
فیلم <کوری> ساخته فرناندو مریلس، کارگردان برزیلی است که به دلیل اهمیت خاص خود در افتتاحیه شصت و یکمین دوره جـشـنـــواره کـــن کـــه روز یــکــشــنــبـــه بــه پــایــان رسـیــد، بــه نـمـایـش درآمـد.این فیلم براساس داستانی به همین نام نوشته ژوزه ساراماگو نویسنده شهیر پرتغالی ساخته شده است. ژوزه ساراماگو اولین برنده جایزه نوبل در کشور پرتغال است .
این ملک الشعرای پرتغالی درسال ۱۹۹۸، بعد از دریافت جایزه نوبل ادبـیـات بـه شـدت مـورد تـوجـه دولت امریکا قرار گرفت. وی هـمـچـنین یکی از بزرگترین نویسنده‌های مطرح در اروپا به حساب می‌آید، چرا که فریاد اروپای امروز است.رمان <کوری> در اصل به زبان پرتغالی نوشته شده و در سراسر دنیا به زبان‌های مختلف ترجمه و چاپ شده، در ایران نیز سه ترجمه از این اثر تـوسط مینو مشیری، اسدالله امرایی و مهدی غبرایی به چاپ رســیــده اســت.خلا‌صه رمان از این قرار است که به صورت کـاملا‌ً اتفاقی و ناگهانی، مردی دچار کوری عجیبی می‌شود و همه چیز را سفید می‌بیند.
مرد دیگری او را به خانه می‌رساند اما اتومبیلش را می‌دزدد. همسر مرد کور، وی را نزد چشم پزشک می‌برد ولی چشم پزشک نیز قادر نیست علت این کوری غیر منتظره را کـشـف کـنـد.بـا گـذشـت زمـان، بـه تـرتـیـب بـیـشـتـر شخصیت های داسـتـان داسـتـان، دچـار کـوری مـی‌شـونـد. در ایـن مـیـان، تـنـهـا کسی که کور نمی‌شود‌،همسر چشم پزشک است.
اما او نیز برای اینکه همراه همسرش باشد و چشم پزشک را تنها نگذارد، خودش را به کوری می‌زند. مسئولین شهر، افراد مبتلا‌ را در قرنطینه نگهداری می کنند و در آنجا اتفاقات و فجایع ناگواری رخ می‌دهد. بسیاری از کورها کشته می‌شوند و رفته رفته این کوری مسری تمامی شهر را فرا می‌گیرد. با وجود وعده‌های فـراوانـی کـه از مـقـامات ما فوق برای رسیدگی به این مشکل اساسی داده شده بود، هیچ اقدامی صورت نمی‌گیرد و نظم شهر به کلی از بین می‌رود.
همسرچشم پزشک که تنها فرد بیناست. گروهی را تشکیل می‌دهد وهمگی با کمک هم موفق می‌شوند افراد شرور را ازبین ببرند. در این درگیری ،‌با آتش گرفتن بخشی از قرنطینه، کل آن در گیر شعله‌های آتش می‌شود و کورها گروه گروه فرار می کنند. در این میان شهر نیز به ویرانه‌ای تبدیل شده که هیچ اثری از آبادانی در آن دیده نمی‌شود. زن چشم پزشک گروهی را به خانه خود می‌برد و از آنها پذیرایی می‌کند. در بین این افراد، همان فردی که در ابتدای داستان قبل از همه دچار کوری شده بود، به طور ناگهانی بینایی خود را به دست میآورد.
رفته رفته بقیه افراد باقیمانده در شهر، بینا می‌شوند و فریاد شادی سـر مـی‌دهـنـد. <کـوری> اثـری اسـت تـمـثـیلی ، با فضایی بسیار ناشناخته. این داستان هیچ گونه محدودیت زمان و مکان ندارد و می تواند در هر شهر و یا کشوری رخ دهد. حوادث آن در نیمه دوم قرن بیستم به وقوع پیوسته است و این شاید همان چیزی است که به موضوع مورد نظر در ذهن ساراماگو مفهوم <جهانی بودن> می بخشد.کشور، شهر، خیابان ها و حتی افراد داستان نام ندارند. هیچ نشانه ای از نقل قول مثل وجود گیومه، که خواننده را بـرای ظـهـور یـک مـحـاوره آمـاده سـازد، در ایـن داسـتـان دیده نمی شود. از ابتدا ، خواننده در راه پرپیچ و خم جملا‌ت در تلا‌ش است تا محاوره ها را در متن داستان جستجو کند و این مطلب می تواند شایسته همان استعاره‌ای از کوری باشد که در ذهن ساراماگو وجود داشته .
فضای پر از چرک و ناپاک دالا‌ن ها، به همان اندازه که برای افراد کور داستان نیز که در آن فضا و موقعیت در حال زندگی هستند واقعی است، برای خواننده داستان نیز شکل حـقـیـقـی و واقـعـی دارد.عـلا‌وه بر واقع گرایی ساراماگو، شیوه نوشتاری او نیز باعث منحصر به فرد بودن و بی نظیر بودن او شده است. تا آنجا که به ساختار رمان مربوط است، نوعی سیالیت و انعطاف پذیری مطلق در طول داستان مشاهده می شود. هجوم کوری موجب می‌شود تک تک افراد به دنبال آرامش خاطر در جمع باشند. بنابراین، یکنواختی ساختار زبان داستان، خواننده را مـجـبـور مـی‌کـند که در جستجوی معنای مکشوف خود در مـکـان و مـوقـعـیـتـی نـامـشـخـص و غـیـرقـابـل شـرح در ایـن رمان باشد.
ساراماگو بر این باور است که اعمال انسانی در <موقعیت> معنا می‌شوند. موقعیتی که همواره دچار تغییر و تحول است و در ایـن مـیـان انـسـانـی که دائم سرگشته است.او اعتقاد دارد که کـوری، کورشدن واقعی نیست. کور شدن عقل انسان است. انـسـانـی کـه عـقـل دارد، امـا عـاقـلانـه رفـتـار نـمـی‌کـنـد. از نـظـر او قــانــونـمـنــدی،قــدرت تـصـمـیــم‌گـیـری و رفـتـار عـاقـلانـه، نـقـطـه شـروعـی اسـت بـرای بینایی.بسیاری از خوانندگان و منتقدان، شباهت‌هایی را بین رمان <کوری> و رمان <طاعون> نوشته کامو قائل شده‌اند.
از این رو که هر دو رمان درباره یک بیماری شایع و مـسـری اسـت کـه مـنـطـقـه‌ای را دچـار مشکل می‌کند و اینکه چگونه ساکنین آن منطقه پس از آن با شرایط و وضع موجود کنار مـیآیـنـد. با این وجود، ترسیم ساراماگو از این بیماری مسری بسیار عمیق، تلخ و ناگوار است که ترس و عجز قربانیان را نمایان می سازد و این جریان به گونه‌ای نمایش داده شده که در <طاعون> کامو آن را نمی‌توان دید. با خواندن این رمان، انبوهی از سوالات در ذهن خواننده مطرح می شود که علاقه دارد ساراماگو به آنها پاسخ دهد و این دقیقا اعتباری است بر هنر او، چرا که این سوالات بــی‌جــواب بــاعــث مــی‌شــونــد عــلاقـه خـوانـنـده شدت پیدا کند.او تـصـویـری از دنـیـایـی ارائـه مـی دهـد کـه در نـتـیـجـه یک بیماری فیزیکی و مـسـری درحـال انـحـطـاط بـه سـوی هـرج و مـرج است. دنیایی توصیف نشدنی که در آن گروه کوچکی از مردم در تلاشند که با این وضعیت و موقعیت تغییر یافته دست و پنجه نرم کنند.
منبع : روزنامه آفتاب یزد