پنجشنبه, ۳۱ خرداد, ۱۴۰۳ / 20 June, 2024
مجله ویستا


بچه هایی با «تربیت» فانتزی


بچه هایی با «تربیت» فانتزی
چشم هایش برق می زند، درخششی که از کنجکاوی خاص کودکان خبر می دهد. احساس تجربه کردن و آموختن، احساسی است که این روزها در حصار دیوار و مساحت کم آپارتمان به شدت سرکوب می شود. واژه های تکراری امر و نهی مادر، دلتنگی بی همبازی ماندن، دلتنگی گفتن اما درک نشدن، دلتنگی نبود پدر و مادر و... هزار و یک نابسامانی در روند تربیت کودکانمان است که خیلی ساده از کنارش می گذریم و تنها خود را در برابر موج دغدغه های روزمره به این بهانه راضی می کنیم که هر چه کودکمان خواسته برایش فراهم کرده ایم! کمی که بزرگتر می شود، با فناوری های جدید مثل کامپیوتر و انواع و اقسام CDها سعی می کنیم جای خالی مان در کنارش به نحوی پر شود. غافل از این که اگر تمام دنیا را هم داشته باشد، بوی محبت پدر و مادرش، لبخند، نوازش و تجربه آنها را می خواهد.
زندگی مدرن و آپارتمان نشینی همه چیز را در بسته های کوچک خوشرنگی کادوپیچی کرده، رنگ و لعاب بخشیده، اما وقتی این کادوها را باز می کنیم آن چیزی نیست که می خواستیم! برای کودکمان تولد می گیریم، فامیل را جمع می کنیم، لباس های زیبا و نشاط برانگیز می پوشانیم، به موهایش پاپیون و شکوفه می زنیم، اما فردا صبح در برابر امتیاز شاغل بودن مجبوریم کودک ۲، ۳ساله را به مهد بسپاریم و از آن طرف در پایان روز چهره خسته مان را به خانه بیاوریم.
کودکان در این فضای محدود آپارتمان قدرت تجربه کردن بازی ها، دویدن، بلند خندیدن و فرصت بروز احساسات خود را ندارند. از سوی دیگر بر این گمانیم با سپردن کودک به مهد شانه هایمان از زیر بار سنگین مسئولیت خالی شده است. در برابر آشنایان هم به شهریه آنچنانی مهد، می بالیم، اما فرزندمان فقط در اندازه کلماتی مانند صبح به خیر مامان و شب به خیر بابا با ماست. هر وقت که به زور از رختخواب بیرونش می کشیم، چشم هایش بارانی ست و هر شب وقتی در انتظار دیدن پدر به رختخواب می رود، دعایش دیدن اوست.
● بچه ها، محروم مانده از تجربه ها
دختر بچه ۲ساله ای است که پدرش کارگر شرکت نفت است. پدرش را هر ۲۰روز یکبار می بیند، چون در جنوب کار می کند. مادر سارا می گوید: «اگر شوهرم سرکار نرود، چرخ زندگی مان چه طور می چرخد؟ هزینه پوشک و شیر خشک سارا ماهانه دست کم ۱۰۰تا ۱۲۰هزارتومان است. حالا به این رقم کرایه خانه و هزینه خورد و خوراک را هم اضافه کنید.»
در همین حین ،سارا با انگشتان کوچک خود به در چوبی خانه می کوبد و بازبان بی زبانی پدرش را صدا می زند.
مادر سارا ادامه می دهد: «این دیدن چند روزه پدرش و بعد غیبت طولانی مدت او در روحیه دخترم خیلی تأثیر دارد. اغلب موقع رفتن پدرش او را می خوابانم که متوجه نشود و کمتر بهانه گیری کند. وقتی بیدار می شود اتاق ها را به دنبالش سرک می کشد، بعد یک گوشه کز کرده و بغض می کند.»
این مادر با اشاره به این که تنهایی بچه ها امروزه یکی از مشکلات اساسی و از موانع تربیتی آنهاست، می گوید: «خیلی وقت ها من هم فرصت نمی کنم سارا را به پارک ببرم. می ترسم حین بازی برایش اتفاقی بیفتد، آن وقت دست تنها چه کنم؟ به همین دلیل دخترم در چهار دیواری آپارتمان حبس شده است. لباس هایش را کثیف کند، سرش داد می زنم، بهانه بیرون را بگیرد، می گویم نمی شود. آخر چه طور خلاقیت هایش بروز پیدا کند، وقتی فرصت بازی و تجربه کردن از او گرفته شده است؟»
● در جست وجوی عاطفه
صدیقه غلامی کارشناس علوم تربیتی با گرایش پیش دبستانی و دبستان که خود مدیر یکی از مهدکودک هاست، با اشاره به این که بچه های امروزی در رفاه امکاناتی اما تهی از محبت و توجه عاطفی بزرگ می شوند، می گوید: «اغلب بچه های این دوره و زمانه به نوعی نازک نارنجی و لوس رفتار می کنند. در نوع ارتباطشان با همسالان خود و مربیان این رفتار کاملا مشهود است. ظرفیت انتقادپذیری شان خیلی پایین به نظر می رسد. به آنها یاد داده نشده که اگر کسی از کارشان ایراد می گیرد، قصد سوء ندارد، بلکه باید حرف شنوی داشته باشند و به اصطلاح به کار خود بپردازند. این رفتار در سال های بعد شکاف عمیق بین والدین و فرزندان و نیز فرزند سالاری خانواده های مدرن را به دنبال دارد. هر چه را که امروز می کاریم، سال های بعد برداشت می کنیم.»
وی در ادامه توضیح می دهد: «باید طعم برخی محرومیت ها را به بچه ها چشانید. برخی از آنها به ازای هر کار خوبی که انجام می دهند، مثلا مشق خوش خطی که نوشته اند، انتظار پاداش دارند. در حالی که شرطی کردن بچه با پاداش های این چنینی درست نیست. می توان به تشویق زبانی از خط زیبای کودک در مورد بالا اکتفا کرد.»
از این کارشناس تربیتی می خواهم تربیت صحیح و اصولی را تعریف کند؟ وی پس از مکث کوتاهی پاسخ می دهد: «پدر و مادر باید در عرصه تربیت کودک دوبال پرواز باشند. در برخی خانواده ها پدر جلوی بچه می ایستد، اما مادر رأفت به خرج می دهد. این دوگانگی عکس العمل راه را برای سوءاستفاده فرزند باز می کند. پدر و مادر باید در مسائل تربیتی یکسان عمل کنند.»
غلامی با توصیه والدین به این که سعی کنند لااقل در ساعت فراغت از کار رابطه عاطفی محکمی با فرزندان خود برقرار کنند، می گوید: «والدین توجه داشته باشند، سپردن کودک به مهد به معنای شانه خالی کردن از زیر بار مسئولیت نیست.
بسیار لازم است که والدین در منزل با فرزندانشان بازی های شاد و گفت وگو داشته باشند. فرزندشان را روی پاهای خود بنشانند و نوازش کنند.»
سخنان این کارشناس سفارش پیامبر اکرم(ص) درباره کودکان را در ذهن تداعی می کند.
اگر چه امروزه علم روانشناسی تا حدودی در بطن خانواده ها نفوذ کرده و مورد توجه قرار می گیرد اما نباید از نظر دور داشت که آن چه در قالب این علم و در برخورد با خانواده، والدین و کودکان مطرح می شود در مبانی معرفتی اسلام مورد توجه و تأکید قرارگرفته است.
● تقلید از شخصیت های کارتونی
در کلاس نقاشی مهد احسان و علیرضا دعوایشان شده است. علیرضا به تندی و با صدایی که سعی می کند وحشتناک باشد رو به احسان می گوید: «می کشمت، گوشت رو گاز می گیرم و می کنم!»
زهرا مرشدی مربی پیش آمادگی و لیسانسیه علوم تربیتی در حالی که میانجیگری کرده و آنها را آشتی می دهد، می گوید: «قدرت تخیل بچه ها فوق العاده قوی است. هر شب که فیلم وحشتناک می بینند، صبح در کلاس و در رویارویی با سایر بچه ها عکس العمل نشان می دهند. مثلا وقتی کارتون مرد عنکبوتی را می بینند، رفتارشان خشن و پرخاشگرانه است. برعکس وقتی کارتون دیگری را تماشا می کند، آرام و لوس می شوند. می خواهند جلب توجه کنند.»
افسانه رضایی مادر یکی از بچه ها می گوید: «کارتونی خوب است که مفاهیم پیچیده را به زبان بچه بازگو کرده باشد. در یک کارتون که شخصیت اصلی گربه نارنجی جذابی ست، آرزو می کند وارد دنیای واقعی شود. وقتی به دنیای واقعی پا می گذارد، از میان زباله ها همه چیز پیدا می کند و بی دغدغه سیر می شود، اما در شب دوم هنوز غذایش را راحت و بی دغدغه از میان آشغال ها پیدا نکرده که با دمپایی پذیرایی می شود. این کارتون به بچه می فهماند هیچ چیز راحت و بدون تلاش به دست نمی آید و هر کس باید در جای خودش قراربگیرد و دنیای خاص خودش را داشته باشد. در ادامه این کارتون دوست گربه نارنجی با لحنی معترضانه رو به او می گوید: چطور توانستی دوستی مان را به یک تکه گوشت و سوسیس بفروشی؟! همه این دیالوگ ها حرف دارند و به ماندگاری کارتون در ذهن بچه کمک می کنند.»
● کودک رها در برهوت تنهایی
یکی از خطرات تربیتی این است که کودک را در خانه با تصور این که پای کامپیوتر نشسته و یا دارد فیلم می بیند، رها کنیم و خودمان مشغول دلمشغولی ها شویم. احساس تنهایی همیشگی، کمبود محبت، احساس رها بودن و تکیه گاهی نداشتن از مخرب ترین احساساتی است که در روند تربیت صحیح اختلال ایجاد می کند.
صدیقه غلامی کارشناس تربیتی در این باره می گوید: «بچه های کم تحرک و چاق، بچه هایی که قدرت مبارزه با مشکلات زندگی را ندارند، ماحصل ساعت ها تماشای تلویزیون، دیدن CD و بازی های کامپیوتری هستند. در گذشته تحرک بچه ها بیشتر بود.
وسطی، الک دولک و... بازی های مشهور دوران کودکی نسل قبل بودند. تحرک و پویایی داشتند. شادی می آوردند، اما الان فناوری های جدید و عدم استفاده صحیح از آنها سلامت فکر و جسم کودک را به خطر می اندازند. حداقل در فضای آپارتمان می توان برخی بازی های فکری نظیر پازل را انجام داد. امروز بچه با پازل خانه می سازد و فردا در فضای ذهنی اش شکل دیگری را طرح ریزی می کند. پرورش قدرت خلاقیت با انجام چنین بازی هایی امکان پذیر است.
منوچهر اکبرلو استاد دانشگاه و نویسنده و منتقد سینمایی از زاویه دیگری به مشکلات کودکان اشاره می کند:
«خیلی از همکاران فیلم ساز و برنامه ساز کودک بهانه گیری می کنند که بودجه پروژه ها کم است و یا تکنیک لازم را نداریم. تکنیک کار در ارتباط تنگاتنگی با فیلم نامه است. اگر بگوید بودجه کار کم بوده باز هم قابل قبول نیست، چرا که هنرمند نخست باید نشان بدهد که ارزش کارش چه قدر بالاست؟ چه قدر توانایی دارد و بعد مدعی شود.
مهمترین عنصر در تنظیم فیلم نامه و محتوای برنامه های کودک شناخت دنیای آنهاست. این که ساده نویسی و ساده گویی را با سطحی نویسی و سطحی گویی هم معنا گرفته ایم، آفت بزرگ برنامه سازی ماست ، یعنی به جای این که مثلا مفاهیم ارزشی، دینی، اعتقادی یا اخلاقی را به زبان ساده کودکانه و با تکرار چندین باره عرضه کنیم، به دنبال کشف زوایای جدید روایت ارزش ها باشیم و با تکیه بر کار پژوهشی برنامه سازی کنیم.
طبیعی است که سهل انگاری نتیجه ای جز برداشت سطحی کودک از مفاهیم ارزشی و اخلاقی ندارد.»
● غفلت از تهاجم فرهنگی
کودکان ۸و ۹ساله در رقابت بازی های کامپیوتری فریاد می کشند. انواع و اقسام مفاهیم ضد اخلاقی و انسانی در این گونه بازی ها طراحی شده اند. سربازان آمریکایی تا آخرین مرحله فقط می کشند و به پیش می روند. متأسفانه در این عرصه ها جزء انگشت شماری، حرکت فرهنگی قابل توجهی صورت نگرفته است.
اکبرلو منتقد سینمای کودک و استاد دانشگاه می گوید: «متأسفانه ما بسیار بد عمل می کنیم و فقط به نفی این تولیدات می پردازیم، در حالی باید در مراکز علمی مربوط به تولید این آثار درباره ویژگی ها، ساختار، تاریخچه و تکنیک های این گونه آثار بحث و بررسی صورت گیرد تا با جذب متخصصین داخلی به تولید انبوه این گونه آثار متناسب با فرهنگ و اعتقادات خود بپردازیم. متأسفانه این از غفلت های ما سرچشمه می گیرد و تأثیرات فرهنگی این قبیل آثار به صورت اسباب بازی و تفریح آرام آرام در ذهن کودکان و نوجوانانمان رسوخ می کند. این تغییر فرهنگی زمینه ساز تغییر پوشش، فکر و معیارهای اخلاقی نسل بعدی خواهد بود.»
برای قد و وزنش نگرانیم. برای این که وقتی دو تا از دندان هایش نیش زدند و سفیدی خود را نشان دادند، سوپ ماهیچه، هویج پلو و پوره بپزیم، لحظه شماری می کنیم. برای این که اولین قدم هایش را که برداشت، دوچرخه آنچنانی بخریم، از چند ماه قبل پول کنار می گذاریم، اما کمتر به فکر چگونگی رشد و پرورش فکر و ذهنیت کودکمان هستیم.
از اولین فصل ها باید پیچک فکر فرزندمان در خاک خوبی رشد کند و به آسمان قد بکشد. تصورش را بکنید با اولین کتابی که برایش می خرید و یا اولین ترانه کودکانه ای که می شنود، چه دنیایی در برابر این کوچولوی کنجکاو می گسترانید؟!
● کمی وقت بگذارید و نتیجه شگفت انگیز تجربه کردن را به او بدهید.
مادرانی هستند که فقط به زیبایی و تمیزی لباس کودکشان فکر می کنند. شاید شما هم کودک سه ساله ای را می شناسید که از ترس کثیف شدن لباسش هرگز فرصت نقاشی کشیدن و بازی با رنگ را پیدا نکرده است!
خمیربازی و گل بازی برای این گروه از کودکان بازی های ناآشنایی هستند. تمام هفته را گوشه و کنج آپارتمان انتظار می کشد، بلکه پدر آخر هفته شاید سرذوق باشد و به قدر دو ساعتی او را به پارک ببرد.
در چنین شرایطی چطور انتظار داریم پیچک فکر و تخیل فرزندمان سبز بماند و رشد خوبی داشته باشد؟! آیا این کودک گرفتار در حصار بی توجهی ها نیست؟
● به کودک اجازه حرکت بدهیم
در مغازه فروش وسایل چوبی اتاق بچه چرخی می زنم. تخت هایی به رنگ های مختلف که با کتابخانه و آباژور به شکل حیوانات به اصطلاح «ست» شده است، نظرم را جلب می کند. قیمت یک سرویس کامل چوب بچه دست کم یک میلیون تومان است!
با خود می اندیشم یک کودک ۲ ساله چه می داند که دکوراسیون اتاقش باید هماهنگ باشد یا نباشد، اما نیاز به هماهنگی افکار خود با دنیای بیرون را به اشکال مختلف نشان می دهد. باید کسی باشد که دلسوزانه در هوای فکر و احساسش قدم بزند و مفاهیم دنیای بیرون را آرام آرام به ذهن کودکانه او بفهماند.
مریم همدانی دختر بچه ای ۴ ساله دارد که به دنبال تخت چوبی بزرگتری برای فرزند در حال رشد خود است، می گوید: «من هیچ وقت فضای اتاق فرزندم را با این وسایل بعضاً دکوری دلگیر نکرده ام. هر چیزی که کاربرد دارد و کم حجم تر است می خرم.
دخترم به نقاشی خیلی علاقه دارد، به خصوص نقاشی روی دیوار! اوایل به کوچکترین خط و اثر مدادی که روی دیوار خانه می دیدم، واکنش نشان می دادم تا این که یک بار به همراه دخترم در یک نمایشگاه نقاشی کودکان شرکت کردم و دیدم تمام دیوار را با کاغذ سفید پوشانده اند. از آن روز من هم یک بخش از دیوار اتاق فرزندم را با کاغذ کادوی بزرگ سفید می پوشانم و به او با خیال آسوده اجازه نقاشی روی دیوار را می دهم.»
این مادر در ادامه می گوید: «چرا وقتی می توانیم، خود را با شرایط کودکمان هماهنگ نمی کنیم؟ همیشه می خواهیم شرایط محدودکننده آپارتمان نشینی را به فرزند خود تحمیل کنیم، در حالی که با کمی فکر و تلاش می توان فضا را تغییر کاربری داد و نهایت استفاده را برد.»
● کودکانی با یک دنیا تخیل
در هیاهوی نشاط برانگیز کودکان مهدغرق می شوم. یک گروه از آنها به کمک صفحه مشبک پلاستیکی و نخ های کاموا به رنگ های مختلف مشغول یاد گرفتن دوخت هستند. هر وقت یکی از آنها نخ را از حاشیه به وسط صفحه می برد و دوخت می زند، مربی مهد یادآوری می کند که در منافذ حواشی نخ را عبور دهد و دقت داشته باشد که دوخت ها صاف باشند.
زهرا مرشدی مربی پیش آمادگی با بیان این که حرکات دوخت مهارت انگشتان کودک را تقویت می کند، می گوید: «قدرت تخیل بچه ها خیلی زیاد است. وقتی کاغذ و مقوای رنگی به آنها می دهیم و از آنها می خواهیم کاغذها را به میل و سلیقه خودشان برش دهند، به مراتب نتیجه کار بهتر از زمانی خواهد بود که بر روی کاغذ و مقوا جای برش گذاشته ایم. چون در حالت اول کاردستی خلق شده ماحصل تصور ذهنی خودشان است.»
این مربی با ورق زدن خاطرات شیرین کار در مهد برایمان می گوید: «یک روز ورقه های کپی با نقاشی گلدانی که بر بالای کمد قرار گرفته بود، بین بچه ها توزیع کردم تا سرگرم رنگ آمیزی آن شوند. یک مرتبه یکی از بچه ها فریاد زد: «چطوری رنگش کنم، دستم نمی رسد! با تعجب منظورش را جویا شدم و دیدم این کودک آن قدر در فضای نقاشی غرق شده که خودش را در آن تصور کرده است و چون گلدان بالای کمد قرار داشت، می گوید دستم نمی رسد تا رنگش کنم!»
وی با بیان این خاطره نتیجه گیری می کند که خلاقیت و قدرت ذهنی بچه ها فوق العاده است باید برای آنها فرصت بروز و پرورش خلاقیت ها را فراهم آورد.
صدیقه غلامی سرپرست مهد نیز در تکمیل صحبت ها می گوید: «پدر و مادرها صبح فرزندشان را مرتب و منظم به مهد تحویل می دهند و انتظار دارند بعدازظهر هم با همان لباس تمیز تحویل بگیرند. خدا نکند لباس بچه کمی گل آلود و یا رنگی باشد. من به این والدین می گویم: مهد را با خانه مادربزرگ، عمه و خاله اشتباه نگیرید. بچه شما که به مهمانی نیامده، لااقل بگذارید در کلاس نقاشی، سفال و بازی های مهد خودش باشد، وگرنه در همان محیط آپارتمان می ماند و زحمت ایاب و ذهاب هم نداشتید. برای فرزندتان می توانید با تهیه یک دست لباس مخصوص بازی مشکل را حل کنید.»
● باید خطا کنند تا درستی بیاموزند
در اولین روز مهد به ویژه در مورد والدینی که تنها یک فرزند دارند، مشکل کم تجربگی و بی اطلاعی به خوبی دیده می شود.
غلامی توضیح می دهد: «در مهد کودک های برخی کشورها شرایط به نحوی برنامه ریزی شده که کودکان بیشترین آزادی عمل را داشته باشند. والدین انتظار ندارند که صبح بچه ها را شسته رفته تحویل دهند و بعدازظهر هم به همان حالت تحویل بگیرند. گروه بچه ها به پارک یا جنگل برده می شوند و در فضای باز هر بازی که دوست داشته باشند، در دل طبیعت انجام می دهند. حتی ناهارشان را هم در همان فضا خورده و بعدازظهر برگردانده می شوند.»
این سرپرست مهد در ادامه می گوید: «هوا که سرد می شود هر کدام از والدین از همان ابتدای صبح یک به یک تذکر می دهند: یک وقت فرزندمان را به حیاط نیاورید! بچه هایی که لای پرقو بزرگ می شوند، بدیهی است که حتی تحمل قدم زدن در هوای آزاد را ندارند، چه برسد به این که سختی های بزرگتر را تحمل کنند. مربی هم مجبور است یا حرف والدین را اجرا کند و یا بچه را با کاپشن و کلاه و شال گردن به حیاط ببرد و فقط به بازی نزدیک ظهر بچه ها رضایت دهد.»
این نوع رفتارهای والدین که نشان از کم تجربگی آنها دارد، جای خالی آموزش به والدین را در زمینه شیوه های تربیتی متذکر می شود. به همین دلیل است که در یک مهد کودک خوب چند روز اول از والدین می خواهند در محیط مهد کنار فرزندشان باقی بمانند، تا هم با اصول آموزش در مهد آشنا شوند و هم فرزندشان به یکباره احساس نکند رها شده است و والدین او را فراموش کرده یا نمی خواهند.
● آسیب شهرنشینی به روحیه کودکان
متأسفانه نوع زندگی شهری به خصوص زندگی آپارتمان نشینی کودکان را از بسیاری فعالیت ها محروم کرده است. باید به اندازه کافی میدان بازی، پارک، استخر شنا و امکانات دیگر برای بازی کودکان و نوجوانان داشته باشد تا کودکان بتوانند با استفاده از آنها سالم و نیرومند و پرنشاط بزرگ شوند و از ضعف و بیماری و عدم تعادل دور بمانند.
حسین امیری یک فرهنگی توضیح می دهد: «محیط زندگی روستایی و عشایری از این نظر که کودکان را از محیط باز و هوای آزاد محروم نمی سازد، ممتاز است، اما باتوجه به این که شهرنشینی جاذبه های بیشتری دارد مسئولین مملکتی موظفند که امکانات لازم را برای کودکان فراهم سازند تا کودکان فرصت مناسبی برای انواع بازی هایی که بر قدرت و نیروی آنها می افزاید، داشته باشند. طفلی که خوب بازی می کند، قوی می شود و طفلی که قوی می شود تن به زبونی و خواری نمی دهد.»
وی در ادامه می گوید: «طفلی که حق ندارد با کودکان هم سن و سال خود معاشرت و بازی کند و با آنها مسابقه دو و کشتی بدهد، چگونه می تواند دارای روح و جسمی سالم باشد و چگونه می تواند در جامعه خود عزیز و سربلند زندگی کند و از خواری و حقارت به دور بماند؟! برای این که انسان ها از منش عالی و موضعی قوی و استوار برخوردار باشند و روحیه خواری و زبونی در وجود آنها رشد نکند، باید در دوره کودکی و در ضمن بازی به آنها درس قدرت و استقامت داد.»
امیری در زمینه لزوم انس گرفتن بچه های هم سن و سال توضیح می دهد: «همبازی هایی که قوی تر از کودکان شما هستند، ممکن است آنها را استثمار کنند و زمینه استضعاف را در آنها تقویت نمایند. اگرچه ممکن است همبازی قوی تر روحیه خدمت و تقویت و زیر پر و بال گرفتن داشته باشد. همبازی اولی طفل را تو سری خور بار می آورد و همبازی دوم به طفل درس خدمت و نوازش ضعیفان می دهد، اما همبازی های هم سن و سال به علت توازن قدرت و تشابه استعداد و هم اندازگی قد و قامت مناسبتر است .»
وی در ادامه صحبت های خود می گوید: «شجاعت انسان از دوره کودکی و در محیط خانواده و به وسیله بازی و همبازی ها تأمین می شود. تلقینات خانوادگی، بازی های شجاعانه و همبازی های شجاع، زمینه ساز شجاعتند که می توانند از قدرت خود، حسن استفاده را ببرند.»
● زبان ساده برای گفت وگو با بچه ها
آموزش مفاهیم اعتقادی و دینی نیز می تواند از طریق بازی ها به نحو شایسته ای صورت پذیرد. برای بچه ها ابتدا باید نوع ارتباط با خدا و پیامبران را توضیح داد، زمانی که محبت و دوستی ایجاد شد، می توان از آنها خواست کاردستی مرتبط با نماز و یا نمادهای سوره های قرآن مجید را درست کنند.
مرشدی مربی مهد توضیح می دهد: «ذهن بچه ها را به راحتی می توان درگیر کرد. وقتی سؤالی را می پرسند، می توانیم از طریق مسائل گوناگون پاسخ دهیم. از همین سنین آموزش آداب معاشرت آغاز می شود. ما به بچه ها می آموزیم که قبل و بعد از غذا دست هایشان را بشویند. تا غذا خنک نشده، نخورند و ابتدای خوردن غذا بسم الله بگویند. در عمل هم روبرویشان انجام می دهیم تا ملکه ذهنشان شود.»
وی در مورد بازگو کردن سختی های زندگی برای بچه ها می گوید: «لازم نیست پیچیده بگوییم. فقط در مورد مسائل اقتصادی به آنها بفهمانیم که اگر زیاد بخواهند، ممکن است مادر پدر نتوانند بخرند و شرمنده آنها شوند و غصه بخورند. از طرف دیگر وضعیت سایر کودکان نیازمند را در حد لزوم یادآور شویم. به آنها با هم زندگی کردن را بیاموزیم، نه تنها برای خود زندگی کردن.»
این مربی مهد با خنده می گوید: «به عنوان یک آدم بزرگ هر صبح که کوله بار مشکلات روزمره را پشت در مهد جا می گذارم و وارد دنیای بچه ها می شوم، سبکبال ترم.»
هیچ کس از شما نمی خواهد که فرزندتان را از همان ابتدا با انواع و اقسام مشکلات روبرو کنید و فصل کودکی اش را با یک جهش به دنیای بزرگسالان گره بزنید. سخن بر سر این است که چطور تجربیات خود را به زبانی ساده به او منتقل کرده و از فرزندتان شخصی منطقی که هرچیز را با استدلال می پذیرد، بسازید؟
به یاد داشته باشید محبت بیش از حد افراد را خراب می کند، کودکانی که هرچیز طلب می کنند و در چشم برهم زدنی برایشان مهیا می شود، چطور می توانند بپذیرند که زندگی هرگز همه آنچه را که ما طلب می کنیم، در اختیارمان قرار نمی دهد؟
باید زمینه ساز رشد انتظارات معقول در فرزندانمان باشیم وگرنه در آینده با سیلی از توقعات بزرگ روبرو خواهیم شد که برآورده شدن آنها نه تنها فرزندتان را مأیوس می کند، بلکه با شخصیتی روبرو خواهید بود که به جای تلاش فردی خودش همیشه دیگران را موظف به برآوردن خواسته هایش می داند.
بگذارید این نهال کوچک گه گاهی در برابر وزش بادی تند قد علم کرده تا فردا آنچنان ریشه بدواند که طوفان های سهمگین یارای ضربه زدن به ساقه اش را نداشته باشند.
برخی مادران همیشه سعی دارند به جای فرزندشان مشکلات ریز و درشت او را حل و فصل کنند! با آب میوه بالای سر او می ایستند و تمام فصل های بعد زندگی روبروی آشنا و فامیل تکه کلامشان این است: «همه جوانی ام را به پای او ریختم تا آب در دلش تکان نخورد!»
اما کودک شما باید فرصت نشان دادن توانمندی هایش را پیدا کند. باید وقتی زمین می خورد بتواند دستش را به دیوار گرفته و به تنهایی بلند شود. همین فرصت های کوچک زمینه ساز شکل گیری شخصیت خود اتکای آنهاست.
● تقلید از والدین
انواع تنقلات را در بسته های فانتزی روبرویش قطار می کنیم تا کارتون خود را با لذت بیشتری ببیند و ما بتوانیم به کارهای آشپزخانه برسیم. بعد از ردیف شدن کارها هم تا می خواهد جملاتی را با ما همکلام شود می گوییم: «برو نقاشی بکش، برو با خرسی بازی کن، برو دوچرخه سواری... الان خسته ام، حوصله ندارم!»
ساناز معماریان مادر یک پسربچه شش ساله می گوید: «از همان ۲، ۳سالگی برای میکائیل نمایش قصه های کودکانه را اجرا می کردم. اگر کاری می کرد که از دستش عصبانی می شدم در نمایش دلیل عصبانیتم و نیز کار بد او را یادآور می شدم.
آن قدر نمایش دندان درد و مسواک را تکرار کردم که پسرم تا قصه شب به خیر کوچولو را از رادیو می شنید، مسواک به دست روبروی آینه دستشویی می ایستاد. من همیشه به تشویق زبانی اش ادامه می دادم و فقط در موارد خاصی به او پاداش و هدیه می دهم.»
این مادر ادامه می دهد: «بچه ها به دلیل رفتار تقلیدی خود حرکات و رفتار پدر و مادرشان را تکرار می کنند. یک بار در خانه دوستی مهمان بودیم، تلفن زنگ خورد، پدر خانواده رو به دختر شش ساله اش گفت: اگر فلانی بود، بگو من نیستم! با یک رفتار این چنینی چطور انتظار داریم فرزندمان در آینده به خودمان راست بگوید؟»
فریبرز حمیدی روانشناس توضیح می دهد: «والدین با فرزندان خود صحبت کنند و به سخنان آنها نیز گوش دهند، به آنها توجه کنند و زمینه ای را به وجود آورند تا آنها حرف ها و رازهای خود را برایشان بازگو کنند. بچه ها باید والدین را غمخوار و یار و خیرخواه خودبدانند، نه کسانی که با خشونت و تحمیل تصمیمات خود با آنها رفتار می کنند. ضمناً به فرزند خود باید اطمینان داشته باشید و مسئولیت های زندگی را در حد توانش به او محول کنید. خرید نان، آبیاری گلدان ها، لذت نگهداری از یک گیاه، مرتب کردن وسایل اتاقش، انتخاب هدیه برای کسانی که دوستشان دارد و محول کردن ده ها کار کوچک دیگر زمینه ساز خودباوری در فرزندتان خواهد بود. این فرصت های به ظاهر کوچک مهارت های چگونه زندگی کردن و ارتباط با دیگران را از سنین کودکی به او می آموزد.»
● ذهن کودکان در محاصره پیام های خارجی
با دیانا ۲ساله که تازه راه رفتن را آموخته روانه کتاب فروشی می شویم. دیانا تا کتاب های خوشرنگ و پرنقش و نگار را می بیند، خنده کنان شیرجه می زند که همه آنها را بگیرد.
از خانم فروشنده سؤال می کنم: «الان می توانیم برایش کتاب بخریم؟»
وی توضیح می دهد: «البته. بچه اگر موقع خواب به قصه شنیدن عادت کند با شور و شوق بیشتری روانه رختخواب می شود.»
ردیف به ردیف کتاب های قصه ترجمه شده با نقاشی های خوشرنگ و لعاب برروی قفسه ها خوش نشسته اند.
دیانا کتاب «نی نی توپولی» را برمی دارد و به طرف دهانش می برد تا کتاب را امتحان کند. شاید این اولین کتاب زندگی اش باشد. تشویقش می کنم که خودت این کتاب قشنگ را انتخاب کرده ای؟ می خندد. برایش توضیح می دهم: اسم این کتاب است. مامان موقع خواب برایت قصه هایش را می خواند.
مامان دیانا هم به دنبال کتاب مناسب دیگری است. او خیلی ساده یک کتاب خوب کودکانه را این گونه تعریف می کند: «نقاشی های قشنگ و آموزنده داشته باشد و نویسنده اش ایرانی باشد.»
پدر دیگری که مشغول خرید برای پسرش است، سردرگم به عناوین کتاب ها می نگرد: کتاب جک و لوبیای سحرآمیز، سیندرلا، سفیدبرفی و...
وی می گوید: «بیشتر کتاب ها ترجمه ای هستند و مثلا یک عنوان کتاب توسط ده ها انتشارات به چاپ رسیده است، در حالی که مهجوریت قصه های ایرانی و تصویرگری ایرانی کاملا قابل لمس است.»
سپیده مهربانیان نیز مادر دیگری ست که می گوید: «قصه سیندرلا و سفید برفی و... همگی قهرمانانشان دختران زیبایی تصور شده اند که گویی جز زیبایی هیچ برتری دیگری ندارند و به واسطه همین یک فاکتور به آرزوهایشان می رسند. به نظر من تخیل کودک باید هدایت شود نه این که به سمت هر آن چه غیرواقعی است، رهایش کنیم. در جامعه ما ارزش ها بر پایه فاکتورهای دیگری است. چرا از فرصت کودکی برای آموزش صحیح مفاهیم معنوی و مهارت های زندگی استفاده نکنیم؟
● سلیقه های وارداتی
منوچهر اکبرلو استاد دانشگاه و نویسنده کتاب های سینمای کودک توضیح می دهد: «تولیدات ادبیات کودک و نوجوان در حال حاضر حجم گسترده ای را به آثار ترجمه شده اختصاص داده اند. در شرایط فعلی چون ارتباط با تلویزیون و انواع CDها پررنگتر است، سلیقه مخاطبین نیز به تبع ساخته های وارداتی رقم می خورد و این سلیقه بر روی بازار کتاب کودک تاثیر مستقیم دارد.
از سوی دیگر این واقعیت را باید بپذیریم که نوشتن برای کودکان نیازمند پژوهش و اطلاعات جامعه شناسی و روانشناسی برای کودک است. طبیعی است که بدون این پیش نیاز اثر خلق شده در ایجاد ارتباط با کودک موفقیت کامل را کسب نمی کند.»
این مدرس دانشگاه در ادامه می گوید: «همچنین در امر اقتباس از ادبیات غنی فارسی نویسندگان ما دانش کافی از روند اقتباس را ندارند. نتیجه این روند انبوه بازنویسی هایی است که اقتباس را فقط ساده کردن کلمات دشوار و قدیمی می نمایاند و در بازنویسی هیچ دیدگاهی وجود ندارد. به این ترتیب ده ها نویسنده از یک اثر رونویسی می کنند، بدون آن که برای کودکان چیزی نوشته و یا کشف کرده باشند!»
اکبرلو با اشاره به گلایه های اقتصادی نویسندگان کتاب های کودک می گوید:
«نویسندگان ما معمولا در مقایسه با آثار نویسندگان خارجی مسئله تامین اقتصادی را مطرح می کنند. به نظر من این توجیه خوبی نیست، چرا که حتی همین گروه با جهان بیرون ارتباط کافی دارند و می دانند رفاه اقتصادی فقط شامل درصد کمی از نویسندگان خارجی بوده است.
بنابراین به نظر می رسد با قبول همه عوامل تأثیرگذار عامل اصلی انرژی گذاشتن برای بروز خلاقیت و کشف سوژه ها و زبان کودکانه تعیین کننده خواهد بود.»
● فرار بچه ها از دنیای مجازی
در زمین بازی پارک، گیسو یک سال و هشت ماهه به همراه پدربزرگش جمشید سهرودی در حال تاب بازی است.
از پدر بزرگ سؤال می کنم:
ـ به فکر مهد کودک نیفتاده اید؟ وی پاسخ می دهد: «چرا، مادربزرگش اصرار دارد در خانه نگهداری کنیم، اما دخترم و شوهرش به خاطر آموزش های مهد معتقدند وقتی کمی بزرگتر شد باید به مهد برود.»
این پدربزرگ باخنده می گوید:
ـ «گیسوجان به اندازه یک اتاق اسباب بازی دارد. انواع و اقسام عروسک ها را برایش خریده ایم، اما باز هم به در می کوبد یعنی بازی در پارک را دوست دارم. قدیمی ها هم به گشت و گذار و بازی بچه ها در فضای آزاد معتقد بودند.»
سهرودی با مقایسه شرایط زندگی بچه های دیروز و امروز می گوید: «در گذشته دغدغه والدین در برابر تعداد زیاد بچه ها این بود که آنها هر چه زودتر سر و سامان بگیرند، اما امروزه والدین با وجود تعداد کمتر بچه ها نگران تربیت و شرایط مادی آنها در آینده هستند. والدین امروزی اغلب خود را به جای بچه ها حلال تمامی مشکلات زندگی آنها در هر سنی می دانند.»
فریبرز حمیدی روانشناس توضیح می دهد: «والدین باید به فرزندان خود احترام بگذارند و به آنها کمک کرده تا نواقص خود را رفع کنند. نصایح و تذکرات خود را با استدلال و منطق و در خلوت با آنها در میان بگذارند و هرگز در حضور دیگران به خصوص همسالان به پند و اندرز آنان نپردازند، ضمناً سخنی را به آنها بگویند که خود بدان عمل می کنند. آموختن چگونه زیستن به فرزندان بسی بهتر ازحمایت همیشگی آنها خواهد بود. به آنها ماهیگیری را بیاموزیم.»
● جای خالی خلاقیت
در مغازه عروسک های پولیشی غرق شکل ها و رنگ ها و اندازه ها می شوم. قیمت یک خرس بزرگ پشمالو سفید رنگ که نوشته ای خارجی روی سینه دارد دست کم ۵۰ هزار تومان است. با خودم فکر می کنم این خرس جز اشغال فضا در آپارتمان و احیاناً چسبیدن پرزهایش به دستگاه تنفسی بچه چه پیامی دارد که در ردیف اسباب بازی های مد روز قرار گرفته است؟
مادر و پدری در گوشه مغازه مشغول انتخاب یک عروسک سیاه پوست نیمه عریان طبل زن هستند، یکی از بچه ها یک افعی بزرگ پارچه ای را به گردن انداخته و رو به خواهرش داد می زند: «نیشت می زنم!» آن طرف تر دختر بچه ای به چمدان لباس های باربی خیره شده است.
در میان این اسباب بازی ها جای وسیله پرورش خلاقیت خالی است. جای عروسک های ایرانی خالی ست و جای خیلی چیزهای دیگر. عروسک های بیگانه چه چیز را به دنیای کودکان ما می آورند؟
معیری زاده یک فرهنگی می گوید: «در این سال ها جای تعجب دارد که نتوانسته ایم یک عروسک زیبا و ماندگار ایرانی با قیمت مناسب روانه بازار کنیم. تعداد انیمیشن های کامپیوتری ایرانی را ببینید. به عدد انگشتان دست هم نمی رسد و بعد اعتراض می کنیم که چرا از اسباب بازی های خارجی استقبال می شود. شما ببینید این طرف قضیه چه برنامه ای داشته ایم و حالا که چنین نتیجه ای پیش رویمان است، معترضیم باید عمیق تر بیاندیشیم و تولید کنیم.»
گالیا توانگر
منبع : روزنامه کیهان