چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
مجله ویستا
چرا روانپزشکی شکست خورده است

چه شد؟ چه عیبی در کار پیدا شد؟ جروم کیگن، استاد روانشناسی دانشگاه هاروارد، گمان دارد به پاسخ دست یافته است، و درآخرین کتابش "شگفتزدگی، بلاتکلیفی و ساختارهای ذهنی" دلایلی میآورد که ما اصولاً از آنچه در مغزمان میگذرد، غافل بودهایم. اینچند آزمایش را در نظر بگیرید:
- به شیرخواران شش ماهه ده دوازده اسباب بازی بدهید. بعد چند شیء جدید به آنها بدهید، بعضی به شکل جانواران و بقیه بهشکلهای دیگر مثلاً میوه. خواهید دید که بچهها به چیزهای که به شکل جانور نیستند، بیشتر خیره میشوند.
- به بزرگسالان اشیایی بدهید (مثلاً پرتقال) و از آنان بپرسید آن چیزها از چه مقولهایاند (مثلاً میوه). خواهید دید که اگر به جای ناماشیاء، تصویرشان را نشان بدهید، هم سریعتر پاسخ خواهید گرفت و هم الگوی فعالیت مغزی متفاوت خواهد بود.
- به بزرگسالان یک رشته تصویر نشان بدهید که تصویرهای بعدی یا عیناً مانند تصویرهای قبلی باشند یا تفاوتشان بسیار کوچکباشد. خواهید دید که گرچه آگاهانه هنوز به تفاوتها پی نبردهاند، ولی وقت بیشتری صرف وارسی تصویرهای متفاوت میکنند.
- دو قطعه موسیقی بزنید: یکی "کارناوال جانوران" اثر سن سانس، و دیگری "کُل نیدرای" اثر ماکس بروخ. شنوندگان خواهند گفتکه اولی نشاطانگیز است و دومی اندوهزا، ولی هیچ تفاوتی در الگوی امواج مغزی آنان نخواهید دید.
- به گروهی از بزرگسالان چند عکس از چهرههای مختلف نشان دهید. از یک عده، ولی نه از بقیه، بخواهید چهرهها را توصیف کنند.پس از چندی خواهید دید که کسانی که توصیف نکردهاند چهرهها را زودتر میشناسند.
از این آزمایشها کیگن نتیجه میگیرد که نه واژهها میتوانند ما را به کنه رفتار آدمی برسانند، ونه حالتهای مغزی. شیرخواران شش ماهه مفهوم "جانور" را تشخیص دادند اما زبانی برایتوصیف آن نداشتند. بزرگسالان میدانستند تفاوتهایی میان تصویرها وجود دارد ولینمیتوانستند تفاوتها را به قالب الفاظ در آورند. شنوندگان به دو قطعه موسیقی گوش دادند کههر یک حالت متفاوتی را بیان میکرد، لیکن الگوی امواج مغزشان با آن حالتها مطابقت نداشت.به عبارت دیگر، چیز دیگری در ذهن میگذرد که علم از آن غافل مانده و، در نتیجه، فهم ما را ازتجربه و رفتار آدمیان بسیار فقیر کرده است.
ولی این چیز چیست؟ به عقیده کیگن، مغز (یا به اصطلاح او، ذهن) در درون خودساختارهایی دارد که وی آنها را "شکلواره"ها مینامد، و میگوید ما این شکلوارهها را در مغزخود نگه میداریم، همانطور که شیرخواران مفهوم "جانور" را حفظ کرده بودند مدتها پیش ازآنکه واژهای در برابر آن داشته باشند. تجربههای مربوط به بینایی، بویایی، چشایی، بساوایی وشنوایی را ما جایی در درون خویش نگه میداریم. این تجربهها گرچه غنای واژههایی را که به کارمیبریم افزایش میدهند، ولی از آنها جدا و مختص فرد فرد ما هستند، و مهمتر اینکه نمیتوانآنها را به فعالیت مغز ارتباط داد.
بویایی را در نظر بگیرید. واژههای ما در برابر بوهای مختلف اندکاند، و اغلب در توصیف هر بو دست به دامان مقایسه میشویم و مثلاً میگوییم بوی فلان چیز مانند گل سرخ است.ولی، چنانکه مارسل پروست متوجه شده بود، اگر بویی مربوط به دوران کودکی به مشاممانبرسد - مثلاً بوی فلان غذا یا بوی راه پله پشت ساختمان - بسیار بیشتر آن اوضاع و احوال را بهیاد میآوریم تا اینکه آن چیزها صرفاً در گفت و گو ذکر شوند. یادهای اصلی در جایی ذخیرهمیشوند که هیچ ربطی به زبان ندارد و فقط با صحبت درباره گذشته نمیتوان به آنها دستیافت.
به همین وجه، برای توصیف هیجانها نیز واژههایی که داریم بسیار معدودند. بهرغم مساعیجمیله شاعران، هیجانها عمدتاً از تیررس واژهها بیرونند، و این دلیل دیگری است که، به نظرکیگن، روانشناسی و روانپزشکی فرو ماندهاند. در روانپزشکی از روشهای درمانی سخن میرود،و روانشناسان از مردم میخواهند پرسشنامههای گوناگون پر کنند. اما هیچ یک از این کارها برایرسیدن به شکلوارههای درونی ما که هیجانات از آنها رنگ میگیرند و جهت پیدا میکنند، سودیندارد. حتی، چنانکه در مورد بزرگسالانی دیدیم که از آنان خواسته شده بود چهرهها را توصیفکنند، کلمات گاهی سد راه میشوند.
برای احساس "ترس" تنها یک واژه داریم، حال آنکه حتی در جانوران، ترس صرفاً معادلتوازن هورمونی یا حالت مغزی نیست. دو خرچنگ نر را در مقابل هم بگذارید و به هر یک بهمقدار برابر مادهای به نام سروتونین تزریق کنید (که در داروی پروزاک به کار میرود). اگر درگذشته یکی از آن دو با دیگری جنگیده و شکست خورده باشد، رفتار هر دو متفاوت خواهد بود.اگر داروهای ضد افسردگی نتوانند بر پیچیدگیهای زندگی خرچنگها چیره شوند، به احتمال قویدر زندگی انسانها نیز کاری از آنها ساخته نیست.
بیشک، اینها همه محل مناقشه است، ولی کیگن آتش مناقشه را باز هم تیزتر میکند وقتینظریه خویش را در مورد زندگی روزانه به کار میبرد. به عنوان مثال، رشد اخلاقی کودکان را درنظر بگیرید. کیگن میگوید مفاهیمی چون "خوب" و "بد" و "راستی" برای کودکان صرفاًایدههایی لفظی نیستند، بلکه شکلوارهها را تجسم میبخشند. به عقیده او، هم کودکان و همبزرگسالان به مفاهیم (به قول وی) "غنی از حیث شکلوارهها" زودتر پاسخ ابراز میکنند. به اینجهت، بزرگسالان در برابر این گفته که "رنگ هویج آبی است" سریعتر جواب میدهند تا در برابراین جمله که "نقش ویتامینها عدالت اجتماعی" است. چرا؟ زیرا از هویج تجربه زندهتر وواضحتری دارند تا از عدالت اجتماعی.اگر مفهوم "بد" صرفاً در حد لفظ محدود نشود، کودک آن را کاملتر یاد میگیرد. پدر یا مادرنباید فقط به این اکتفا کند که به کودک بگوید بد چیست، بلکه باید آن را از راه اخم و سرزنش وممنوع کردن بعضی چیزهای مورد علاقه کودک در تجربه او حک کند. (کیگن درباره اینکه آیاتنبیه بدنی نیز باید به آن مجازاتها افزوده شود، ساکت است). هر چه پای شکلوارههای بیشتریدر میان باشد، غنای مفهوم "بد" در کودک بیشتر میشود. از سوی دیگر، کودک همچنین در اثرتجربه ممکن است عقیده راسخ پیدا کند که آدم بدی است و به هیچ وجه اصلاحپذیر نیست.کیگن مورد دختری یازده ساله به نام مریبل را مثال میزند که دو طفل کوچک نو پا را کشت.مری بل قبلاً مورد تجاوز جنسی مشتریان مادرش قرار گرفته بود و از سوابق کیفری پدرش اطلاعداشت.
به نوشته کیگن "این دختر خود را در ردیف "بچههای بد" ردهبندی کرده بود، و این امرکشتن انسانهای دیگر را بدون هیجان شدید و خشم و طمع سود مادی برای او آسانتر ساختهبود."
اینها همه به ظاهر آب به آسیاب سنتگرایان ریختن است. ولی هدف اصلی کیگن ایننیست. او میخواهد از نو و از ریشه به بالا درباره روانشناسی و روانپزشکی بازاندیشی کند. ازباب نمونه، به مفهوم بنیادی "شخصیت" میتازد. روانشناسان پنج ساحت مختلف شخصیتیتمیز میدهند: روان رنجوری (شخص آرام در برابر شخص نگران)، برونگرایی (شخص مردمآمیز در برابر شخص مردم گریز)، فراخاندیشی (شخص محافظهکار در برابر شخص لیبرال)،خوشخویی (شخص نیک سرشت در برابر شخص زودرنج)، و وظیفهشناسی (شخص قابلاعتماد در برابر شخص بیقید). ولی این ساحتهای پنجگانه بدون استثنا از طریق پرسشنامههایی"مکشوف" میشوند که مردم با الفاظ به آنها پاسخ میدهند. کیگن میگوید هیچ پزشکی بدونمعاینه بیمار از نظر کالبدشناسی و آسیبشناسی و به صرف گزارش او درباره حال خودش،تشخیص بیماری نمیدهد. آزمایشهای خود کیگن نشان میدهند که برای پیشبینی رفتاراشخاص، پرسشنامه ابزار شایان اعتمادی نیست. بیشتر پدران و مادران وقتی از آنان خواسته شدکه بگویند کودکشان "شاد" یا "غمگین" است، پاسخهایی دادند که به هیچ وجه با رفتار کودک درآزمایشگاه ارتباطی نداشت. از کودکان نیز پرسیده شد که آیا به تصور خودشان "اغلب اوقاتشادند"، و آیا دوست دارند "با خیلی از دوستانشان بازی کنند"؟ باز هم جوابهای کودکان ربطی بهاین پیدا نکرد که در واقع هر چند گاه یک بار میخندند یا با چند تن از کودکان دیگر بازی میکنند.
پس اگر روانشناسی حتی از سنجش درست خصیصهای اینچنین اساسی مانند شخصیت فروبماند، چگونه میتواند در فهم حیات درونی ما کامیاب شود؟
کیگن در مورد روانپزشکی نیز همین طور سختگیر است. رکن اساسی مثلاً در تشخیصاختلالات افسردگی، گزارشهایی است که از اندوه و بیاحساسی و بیخوابی و بیاشتهایی بهروانپزشک میرسد. ولی کیگن میگوید اینها همه بسیار کلی است و به این میماند که مسلمبگیریم علت همه دردهای شکم یکی است.
اگر افسردگی ناشی از این باشد که شخص احساس کند از بوته آزمون با فلان ملاک اخلاقیسربلند بیرون نیامده است، باید نام آن را به جای افسردگی، واکنش معلول احساس گنهکاریگذاشت. اگر همان عوارض در یک نوجوان نگران آینده خویش پدید بیاید، "حال او را بهتر استناامیدی توصیف کنیم." سومین بیمار دچار افسردگی ممکن است به عدم تعادل شیمیایی ارثیدر اعصاب مبتلا باشد. "بیماری هر یک از این سه، از مقولهای دیگر است." به نظر کیگن، پایهشخصیت، گرایش خلق و خوی است که تعیین میکند هر یک از ما وقتی با بلاتکلیفی وبیاطمینانی روبرو میشویم تا چه حد شگفتزده میشویم (در واقع همه آزمایشهایی که نقلکردیم مربوط به بلاتکلیفی و دودلی است). ولی آن گرایش در نتیجه تجربههای بعدی زندگیجرح و تعدیل میشود. کیگن کودکان کوچک را به دو دسته تقسیم میکند: "واکنشیِ شدید" (کهوقتی چشمشان به چیزی نامأنوس میافتد یا صدایی ناآشنا به گوششان میرسد، با تکان دادندست و پا و جیغ و گریه واکنش نشان میدهند)، و "واکنشیِ خفیف" (که بدون جیغ و گریه،حداقل واکنش را ابراز میکنند). عموماً کودکان واکنشی شدید (در حدود ۲۰ درصد کل) وقتیتازه به راه میافتند خجالتی و کم جرأت و ترسان، و وقتی به نوجوانی میرسند درونگرامیشوند. واکنشیهای خفیف در آن دو مرحله به ترتیب جسورتر و مردمآمیزترند. ولی این پایانداستان نیست. واکنشیهای شدید اگر در خانه و مدرسه با تشویق و ترغیب بار آیند،دانشآموزانی وظیفهشناس و کوشا و در نوجوانی افرادی موفق میشوند. ولی اگر از نعمتمحیط خانوادگی خوب برخوردار نباشند، ترسو و خجالتی و منزوی میشوند، و اگر حسپرخاشجویی در آنان سرکوب نشود، بزهکارانی خشن از آب در میآیند. آنچه در مورد این اقلیتآسیبپذیر نقش حساس و تعیین کننده دارد، تعلیم و تربیت صحیح است که، مطابق تعریف،بلاتکلیفی و سر در گمی را در زندگی افراد وسیعاً کاهش میدهد و به آنان میآموزد چگونه آن رابه حداقل برسانند و کنترل کنند.
حرف کیگن این است که کودکان واکنشی شدید را نمیتوان با پرسشنامه شناخت، زیرا پدرانو مادرانشان دقیقاً آنان را مانند والدین کودکان واکنشی خفیف توصیف میکنند. واکنشیهایشدید به گونهای از نظر ساخت زیستشناسی برنامهریزی شدهاند که مجموعه خاصی ازشکلوارهها را در خود جمع کنند، و این مجموعه اگر با تعلیم و تربیت و محیط مساعد خانوادگیکنترل نشود، آنان را در بزرگسالی به افرادی ناشاد و ضداجتماعی تبدیل خواهد کرد.
روانشناسی تنها به شرطی میتواند نهایتاً به بشر سود برساند و به وعدهای که داده وفا کند کهاین نظریات را بپذیرد و به جای تکیه بر الفاظ و "اسکن" مغزی، رفتار آدمیان را درست موردمشاهده قرار دهد.
پیتر واتسن
ترجمه عزتالله فولادوند
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست