جمعه, ۱ تیر, ۱۴۰۳ / 21 June, 2024
مجله ویستا


داستایوسکی بزرگ‌ترین رمان‌نویس عالم است


داستایوسکی بزرگ‌ترین رمان‌نویس عالم است
نقش ظریف ناشران در هدایت جریان‌های ادبی را نمی‌توان نادیده گرفت. بخصوص ناشرانی که از مشاوران ادبی خبره و رسانه‌های مکتوب بهره می‌برند.
در نگاهی گذرا به جریان تولید و چاپ کتاب‌های ادبی در چند ماه گذشته متوجه می‌شویم، ترجمه و تجدید چاپ آثار فئودورو داستایوسکی او را تبدیل به یکی از خوش اقبال‌ترین نویسندگان اواخر سال ۸۶ و اوایل امسال بازار کتاب کرده است. ترجمه جدید سروش حبیبی بر رمان «شیاطین»، تجدید چاپ بیش از پنج اثر از این نویسنده، انتشار یک مجموعه داستان جدید از او و ترجمه دوباره برخی از آثارش گویای این مطلب است. و جالب‌تر از همه اینکه داریوش مهرجویی قرار است متن ویراسته شده پایان‌نامه دوره لیسانسش، «مفتش بزرگ و روشنفکران رذل» را که در رشته فلسفه دانشگاه UCLA از آن دفاع کرده است وارد بازار کتاب کند.
برای همین اگر نشستی با تعداد قابل توجهی از علاقه‌مندان به آثار داستایوسکی در شهر کتاب مرکزی برگزار می‌شود، نمی‌توان این قسمت ماجرا را نادیده گرفت. بخصوص با حضور چهره‌ای چون کریم مجتهدی که در حوزه فلسفه برای خودش صاحب نظر و تخصص است. سه‌شنبه گذشته ساعت ۵ بعد از ظهر، دکتر کریم مجتهدی استاد فلسفه دانشگاه تهران به بررسی آثار و افکار داستایوسکی پرداخت و حالات و افعال قهرمان‌های داستایوسکی با سرنوشت چهره‌های معروف عهد عتیق را توضیح داد. در ابتدای نشست علی اصغرمحمدخانی گزارش کوتاهی از ترجمه آثار داستایوسکی در ایران ارائه داد. او گفت: «زهرا خانلری اولین کسی بود که در سال ۱۳۱۴ کتاب «شب‌های روشن» داستایوسکی را ترجمه کرد. از آن پس تاکنون نزدیک به ۹۰ ترجمه از آثار داستایوسکی به فارسی چاپ شده است که از مهم‌ترین آنها می‌توان به برادران کارامازوف با هفت بار ترجمه و تسخیرشدگان با شش بار ترجمه اشاره کرد.» بعد از این جملات تریبون به مدت یک ساعت و نیم در اختیار مجتهدی بود. متن زیر بخشی از سخنرانی او در این نشست است.
● داستایوسکی و پیراندلو
فلسفه مجموعه‌ای از اصطلاحات صوری و انتزاعی نیست. شاید فیلسوف واقعی بیشتر از هر کسی می‌کوشد حقایق ملموس و انضمامی را در بیاورد و داستایوسکی نیز به این‌گونه حقایق پرداخته است. داستایوسکی بزرگ‌ترین رمان‌نویس عالم است. اگر در روسیه تولستوی، تورگینف یا نویسندگان دیگری را بزرگ می‌دانند، به حق داستایوسکی از همه‌شان بزرگ‌تر است. برای اینکه او در واقع به یک معنا رمان‌نویس نیست. آنچه که در آثار داستایوسکی رخ می‌دهد هجوم خود این قهرمان‌ها است. قهرمان‌های آثار داستایوسکی واقعا زنده هستند. اصلا شما احساس می‌کنید رمان‌نویس دارد رنج می‌برد و اسیر یک مشت اجنه شده است؛ او را محصور کرده‌اند و نمی‌تواند آنها را نبیند. بیماری داستایوسکی به او مهلت می‌دهد که در برابر این قهرمان‌ها تسلیم شود. از جنبه دیگر، داستایوسکی خودش دارد قهرمان‌هایش را خلق می‌کند اما او اگر قهرمان‌ها راخلق می‌کند برای این است که قهرمان‌ها او را محصور کرده‌اند. داستایوسکی در سحر قهرمان‌ها است و آنها دست‌بردار او نیستند.
پیراند لوی ایتالیایی نیز تا حدودی قابل مقایسه با داستایوسکی است. پیراندلو یک نمایشنامه‌نویس نسبتا معروف متعلق به سال‌های بین دو جنگ جهانی است. او که فلسفه خوانده بود به نمایشنامه‌نویسی روی آورد. او در یک نمایشنامه‌ای که می‌نویسد، شش شخصیت در پی نمایشنامه‌نویس خود هستند. در پرده اول در باز می‌شود و قهرمان‌ها به روی صحنه ریخته می‌شوند و نمایشنامه‌نویس هیچ کاری نمی‌تواند بکند. او هرگاه بخواهد قهرمانی را توصیف کند آن قهرمان یقه او را می‌گیرد که من این‌طور نیستم، البته پیراندلو بازی می‌کند و این کار را می‌کند که نمایشنامه‌ای را که می‌نویسد جذاب شود اما داستایوسکی بازی نمی‌کند.
● شرح رمانی بی‌اهمیت
رمان اول داستایوسکی که رمان مهمی نیست و هرگاه از آثار او نام می‌برند اسمی از آن نمی‌برند، «همزاد» است. این رمان داستان مردی است که یک بیماری در او آغاز می‌شود و این بیماری طوری است که او با کسی روبه‌رو می‌شود که نمی‌داند کیست. سایه‌ای است که دارد او را تعقیب می‌کند. این سایه در واقع خود او است ولی او نسبت به خودش بیگانه است و شخص دیگری است. این انفصال شخصیت و دوشخصیتی در داستان‌های داستایوسکی یک اصل است. یعنی هر شخصیتی را که می‌شناسیم باید همزاد او را نیز بشناسیم و هر شخصیتی دو نفر است. یک چهره ظاهری دارد و یک چهره غیرظاهری، و این جزو کار داستایوسکی است. در داستان «همزاد» شخصیت اصلی، آدم بدی نیست اما همزاد او بد است و یک سایه شیطانی است. در تمامی شخصیت‌های اصلی داستایوسکی چنین حالتی وجود دارد و شاید عمیق‌تر و دیدنی‌تر از همه، قهرمانی که با قدرت فوق‌العاده‌ای توصیف شده است، ایوان در برادران کارمازوف باشد که به نظر من در آن رمان شخصیت مرکزی است.
● یک زندگی کاملا عمیق
داستایوسکی قرن نوزدهم در روسیه می‌زیسته است و سال ۱۸۲۱ در مسکو متولد شده و ۱۸۸۱ در سن‌پطرزبرگ در گذشته است. در ۶۰ سال عمرش، زندگی بسیار مشکلی داشته است، برای اینکه در جوانی به زندان افتاد و تا کنار تیر اعدام برده شد به همین خاطر تجربه‌های بزرگی در زمینه مرگ دارد. او از زندان بخشوده نشد، بلکه از تیرباران شدن بخشوده شد. او در زندان با چهره‌هایی آشنا شد که به توصیف خود داستایوسکی، آنها زندانی‌هایی هستند که انگار جذام گرفته‌اند و سال‌های سال زندان هستند. وقتی که با آنها درد دل می‌کنید و عمق حرف‌هایشان را می‌شنوید به پاکی‌شان پی می‌برید. آنها افراد بدبختی هستند و الزاما افراد شروری نیستند.
داستایوسکی بعد از زندان، با زن اولش اختلافاتی پیدا می‌کند. زنش به او بی‌تفاوت است و بر اثر بیماری از بین می‌رود. سال‌های بعد زن دیگری می‌گیرد که برعکس زن اولش بسیار فداکار است و احتمالا اگر این زن نبود داستایوسکی نمی‌توانست رمان‌های اصلی‌اش را بنویسد. این زن تمام مدت با کوشش و ایمان خاصی تلاش کرده که حتی با منشی‌گری شوهرش، به او کمک کند. داستایوسکی مجموعا ۵ رمان بزرگ نوشته است به همراه تعداد خیلی زیادی داستان دیگر. اولین رمان بزرگ داستایوسکی کتاب جنایت و مکافات است که در سال ۱۸۶۵ نوشته شده است. کتاب دیگر او ابله است که بسیار کتاب خواندنی است. کتاب سوم او «تسخیرشدگان» است که جنبه سیاسی دارد و آینده روسیه در آن به تصویر کشیده می‌شود و کتاب چهارمش «نوجوان» است که به مساله جوانان می‌پردازد و کتاب آخرش که شاید وضع مجامع کل آثاری است که در طول زندگی‌اش نوشته، «برادران کارمازوف» نام دارد. البته داستایوسکی داستان‌هایی را نیز لابه‌لای یادداشت‌های خود نوشته است. او در یادداشت‌های خود تعصبات فوق‌العاده‌ای نسبت به روسیه دارد که به نظر من خیلی بد از روسیه دفاع می‌کند. انگار به غیر از روسیه هیچ مملکت دیگری وجود ندارد.
● تسلط کامل بر ادبیات روسیه
به‌طور کلی داستایوسکی ادبیات روسیه را خیلی خوب می‌شناخته است. او تولستوی و تورگینف را خیلی دوست نداشت و کتاب برادران کارمازوف را علیه کتاب «پدران و پسران» تورگینف نوشت. هر دو کتاب یک موضوع دارند ولی از افرادی که داستایوسکی خیلی از آنها تجلیل می‌کند «گوگول» است.از نظر داستایوسکی اصیل‌ترین نویسنده روسی «گوگول» است. از نظر او «پوشکین» نیز روح روسیه است. چه از لحاظ سبک نگارش و چه از نظر فهم «پوشکین» از جریانات روسیه. داستایوسکی تجلیل فوق‌العاده‌ای از پوشکین می‌کند. او آثار نویسندگان غیرروسی را نیز می‌خوانده است. از کسانی که خوب می‌شناسد و شاید از آنها خیلی الهام گرفته «دیکنز» است. کتاب «آزادگان» تقلیدی از رمان‌های دیکنز است. همچنین بالزاک برای داستایوسکی خیلی ارزش دارد. او ‌طوری مجذوب بالزاک است که به ترجمه آثار بالزاک می‌پردازد. البته در ادبیات فرانسه بالزاک یک نویسنده واقع‌گرا شناخته شده است. ما نویسندگانی در فرانسه داریم که به اصالت طبیعت معتقد هستند مثل زولا، موپسان و فلوبر... داستایوسکی همه آثار این نویسندگان را خوانده بوده است و با کارهای آلمانی هم آشنا بود. ولی او با هیچ کدام از این نویسندگان قابل مقایسه نیست و هیچ کدام از این نویسندگان را نمی‌توانیم در کنار داستایوسکی قرار دهیم.
● نظیره‌سازی بی‌نظیر
کتاب برادران کارامازوف که حدودا یک سال قبل از مرگ داستایوسکی منتشر شده، آخرین رمان طولانی این مؤلف است و با مقایسه آن با اولین رمان طولانی او یعنی، جنایت و مکافات، شاید بتوان گفت که داستان برادران کارمازوف به لحاظ ساختاری، نسبت به رمان اول از انسجام کمتری برخوردار است. ولی در هر صورت به لحاظ قدرت داستان‌نویسی و شخصیت‌پردازی و تحلیل‌های عمیق روانشناسی و بخصوص بیان شدت احساسات و عواطف قهرمان‌ها و حفظ توجه مستمر خوانندگان، بدون شک تا حد یکی از مهمترین و با محتواترین آثاری ارتقاء می‌یابد که در نیمه دوم قرن نوزدهم در کل ادبیات اروپایی به رشته تحریر در آمده است. اگر در رمان‌های دیگر داستایوسکی معمولا ماجرای واحدی با قهرمان‌های معین و مشخصی روایت شده است، در برادران کارامازوف داستایوسکی با انتخاب نظرگاه‌های متفاوت و در عین حال با تاکید بر جوانب پیچیده روابط انسانی، دست به جمع‌بندی کلی در تمام آثار قبلی خود زده و می‌خواسته تمامی استادی خود را براساس تجارب و مهارت‌های مختلفی که ضمن نگارش آثار تا آن زمان کسب کرده، یکجا به معرض نمایش بگذارد و شاید هم به نحوی جایگاه هر یک از این آثار و رابطه معنایی آنها را نسبت به یکدیگر معین کند.
ذهن او با وفاداری به صلابت سبک واقع بینی متمایل به اصالت طبیعت برای تاثیرگذاری نوشته خود، همواره به ناچار از جزئیات به کلیات و برعکس از مفاهیم کلی به سوی مصادیق معین جزئی در حرکت است. داستایوسکی در برادران کارامازوف افزون بر داستان‌نویسی، خلاصه‌ای از اشتغال نویسندگی و گزارشی از سیر تحول افکارش را نیز انعکاس داده است.
او در این رمان طولانی، تقابل میان دو نسل متوالی یعنی پدران و پسران را که در رمان نوجوان آورده بود، از نو مورد تأمل قرار داده است؛ همچنین تقابل میان منکران دین و برعکس معتقدان به آن را که در کتاب تسخیرشدگان مورد بحث بوده، از نظر دور نداشته و به شیوه جدیدتری به آن نگاه کرده است. از سوی دیگر طرح رمان ابله را نیز به لحاظ جنایتی که در آن رخ می‌دهد و چه به لحاظ بحث‌های بسیار دردآور میان دو نفر که ناخواسته رقیب یکدیگر محسوب شده‌اند، در قسمت‌هایی از برادران کارامازوف می‌توان یافت. در شخصیت یکی از برادران یعنی ایوان که قانون اخلاقی را فاقد استحکام و در واقع بی‌اعتبار می‌داند، می‌توان بعضی از اوصاف راسکولنیکف را بازیافت و همچنین شخصیت دیاکوف را بسیار شبیه به پیشخدمت استپانچیکو و ساکنانش دانست. به هر حال از هر نظر که به برادران کارامازوف نگاه می‌کنیم، با عالمی صغیر، ولی بسیار غنی و جالب توجه روبه‌رو می‌شویم که مولف ضمن اینکه قشرهای مختلف و لایه‌های تو در توی حیات درونی این شخصیت‌ها را در آن عصر ترسیم می‌کند، ما را با نوعی علم‌انسان‌شناسی نیز آشنا می‌سازد که یکی از اساسی‌ترین اصول آن، همین اعتقاد به جنبه متضاد و تناقض‌نمای انسان است و اینکه در هر صورت این موجود را به سهولت و بدون دقت و تامل لازم و کافی نمی‌توان شناخت و به یکباره واقعیت انضمامی او را نمایان ساخت.
● برادران کارامازوف کتابی کم‌نظیر
به هر ترتیب داستایوسکی در رمان معروف برادران کارامازوف به خوبی نشان می‌دهد که قضاوت انسان‌ها نسبت به یکدیگر بیشتر سطحی و براساس قراین است و عملا نوعی سوء‌تفاهم میان آنها باقی می‌ماند و حتی در سازمان‌های رسمی اجتماعی نیز که به منظور حفظ عدالت به وجود آمده چه بسا که حقایق پوشیده می‌مانند و عملا در واقع نه گنهکاران مجازات می‌شوند و نه بی‌گناهان مصون می‌مانند، افزون بر اینکه همگان به درجه‌ای از درجات، واجد این دو جنبه نیز هستند. البته هر نظری درباره این رمان معروف داستایوسکی داشته باشیم، باز استادی فوق‌العاده او را از لحاظ داستان‌نویسی و تنظیم ماجراها و نشان دادن واقعیت شخصیت‌ها و خاصه ارتباطی که به ناگریز میان آنها برقرار می‌شود، نمی‌توانیم انکار کنیم. این کتاب در ادبیات جهانی اگر هم بی‌نظیر نباشد، کم‌نظیر است.
منبع : روزنامه تهران امروز