جمعه, ۲۹ تیر, ۱۴۰۳ / 19 July, 2024
مجله ویستا


آزادی یا مرگ


آزادی یا مرگ
ادبیات با نویسندگانی بزرگ سعی کرده است در این راه گام بردارد. نیکوس کازانتزاکیس با آثار جهانی خود چون «زوربای یونانی»، «آخرین وسوسه مسیح» و «مسیح بازمصلوب» به انسانی توجه دارد که در مقایسه با همه آنچه در هستی است و مخلوق نامیده می شود برتری ویژه ای دارد؛ انسانی که صاحب اخلاق است و از قدرت برخوردار است.
نوشته ای که می خوانید نگاهی دارد گذرا به زندگی این نویسنده بزرگ که زندگی خود را وقف فهمیدن و نوشتن کرد و همین دو هدف بود که به اعتراف همسرش باعث شد تا این دو زوج در چهارده سال ابتدای زندگی مشترک خود تنها چهار سال با هم باشند.
نیکوس کازانتزاکیس در فوریه سال ۳ ۱۸۸.م در ایراکلیون کرت دیده به جهان گشود. پدرش میهالیس فروشنده محصولات کشاورزی بود که بعدها تبدیل به یکی از الگوهای کاپیتان میهالیس در رمان «آزادی یا مرگ» او شد. در سال ۱۸۸۹ کوشش شورشیان کرت برای آزادی این جزیره از یوغ ترکان عثمانی بی نتیجه ماند. در پی این حوادث خانواده کازانتزاکیس به مدت ۶ ماه به یونان گریختند. در سال ۱۸۹۷ تا ۱۸۹۸ شورش دیگر کرت این بار نتیجه بخش بود. در کشاکش این تحولات بود که کازانتزاکیس در جست وجوی امنیت به جزیره ناکوس رفت و در آنجا در مدرسه ای که توسط راهبان فرانسوی اداره می شد ثبت نام کرد و این آغاز عشق او به زبان فرانسه بود. در سال ۱۹۰۲ با به انجام رساندن تحصیلات دوره متوسطه در ایراکلیون برای تحصیل در رشته حقوق به آتن رفت و در سال ۱۹۰۶ از مدرسه حقوق آتن فارغ التحصیل شد. وی کمی پیش از اخذ مدرک خود مقاله ای تحت عنوان «بیماری قرن» نوشت. در سال ۱۹۰۷ برای ادامه تحصیل در رشته حقوق به پاریس رفت و در اکتبر آن سال تحصیلات تکمیلی خود را آغاز کرد. در پاریس کازانتزاکیس جوان خیلی زود مشهور شد. علاوه بر تحصیل و مطالعه آثار نیچه و حضور در سخنرانی های هنری برگسون در کولژدوفرانس به حرفه روزنامه نگاری روی آورد و حتی به عنوان فراماسون نیز پذیرفته شد. در سال ۱۹۰۹ پایان نامه خود درباره نیچه را به اتمام رساند و به کرت بازگشت. در کرت به درخواست مقامات ایراکلیون نظام نامه بلندی در باب اصلاح زبان نوشت که در یک نشریه ادواری در آتن به چاپ رسید. در سال ۱۹۱۰ و در حالی که ۲۷ سال داشت با گالاتآآلکسیوس _ نویسنده و روشنفکر همشهری اش- ازدواج کرد و با ترجمه از زبانهای فرانسوی، آلمانی و انگلیسی امرار معاش می کرد. در این ایام وی با ایراد سلسله سخنرانی هایی، فلسفه برگسون را به روشنفکران یونانی معرفی کرد. با شروع جنگ اول بالکان، وی به عنوان سرباز داوطلب به ارتش پیوست. در سال های بعد از جنگ به مطالعه بر روی دانته، اناجیل و نیز بودا پرداخت . در اکتبر سال ۱۹۱۵ به هنگام جنگ جهانی اول به سالوکیفا سفر کرد؛ جایی که نیروهای انگلیسی و فرانسوی در خط مقدم جبهه پیاده شده بودند. وی در همین ماه «جنگ و صلح» تولستوی را خواند و معتقد شد که اهمیت دین از ادبیات بیشتر است و بر آن شد که از همان جا که تولستوی متوقف شده بود آغاز کند. در سال ۱۹۱۷ در خلال جنگ، به دلیل احتیاج به زغال سنگ _ حتی نوع نامرغوب آن- کارگری به نام گئورگ زوربا را برای استخراج لیگنیت از معدنی در پلوپونسوس، استخدام کرد. او این تجربه و ترفند جمع آوری الوار را بعدها در رمان «زوربای یونانی» با هم تلفیق کرد. پس از انجام این کار به سوئیس سفر کرد. در آنجا با یک زن روشنفکر یونانی به نام «ایلی لامبریدی »آشنا شد. در سال ۱۹۱۹ هنگامی که به یونان بازگشت نخست وزیر ونیزلوس، او را در رأس هیأتی با مأموریت خاص برای بازگرداندن۱۵۰ هزار یونانی که تحت آزار و ایذاء بلشویکها بودند به مذاکره با آنها فرستاد. بعد از این نیز وی در همان سال در مذاکرات صلح شرکت جست. او این تجارب را بعدها در رمان« مسیح باز مصلوب » به کار گرفت. در سال ۱۹۲۴ به آلمان و ایتالیا سفر کرد و در دوره اقامت سه ماهه اش در ایتالیا از پومپی و آسیزی دیدار کرد. در آسیزی بود که ارادت دائمی اش به فرانسیس آسیزی در ذهن و ضمیرش ریشه دواند. وقتی به یونان بازگشت به خاطر فعالیتهای سیاسی به زندان انداخته شد، هرچند که بازداشتش ۲۴ ساعت بیشتر طول نکشید. او در این روزها عقاید خود را به صورت مقالات بلندی در یکی از روزنامه های آتن به چاپ می رساند.
در سال ۱۹۲۶ از همسرش گالاتآ متارکه کرد. گالاتآ زندگی حرفه ای اش را- حتی پس از ازدواج مجددش- با عنوان گالاتآ کازانتزاکیس ادامه داد. کازانتزاکیس پس از متارکه با همسرش به عنوان روزنامه نگار به فلسطین و قبرس سفر کرد و از آنجا نیز برای مصاحبه با دیکتاتورهای اسپانیا و ایتالیا یعنی پریمو دریورا و موسولینی به اسپانیا و ایتالیا سفر کرد. در همین سالها بود که وی کتاب« سیر و سلوک»-کتاب اصلی در باب فلسفه اش- را نوشت.« سیر و سلوک» رساله ای کوچک و صدصفحه ای است و متضمن فلسفه کازانتزاکیس است. خود او دو سال قبل از مرگش درباره این کتاب می نویسد: کتاب« سیر و سلوک » دانه ای بود که دیگر آثار من از آن روییدند چنانکه بعدها هرچه نوشتم تفسیری بود و تصویری از« سیر و سلوک». پس از چاپ سیر و سلوک در ۱۹۲۷ به مصر و سینا سفر کرد و در آنجا برای بازنگری اودیسه- شاهکار ادبی او- مدتی را در انزوا گذراند. پس از اتمام اودیسه به روسیه سفر کرد و در آنجا فیلمنامه ای درباره انقلاب روسیه نوشت. علاوه بر آن نیز نگارش سناریویی را در باب لنین برعهده گرفت. در دوره اقامت در روسیه با وجود این که از کشورش دور بود به نگارش مقالاتی راجع به شرایط اجتماعی یونان دست یازید.
در اواخر اقامتش در روسیه، زندگی نامه ای مختصر درباره او چاپ شد. این اولین معرفی کازانتزاکیس به عامه خوانندگان اروپایی بود. وی پس از این که به یونان بازگشت خاطرات سفر خود به روسیه را در دو مجلد در آتن به چاپ رساند. علاوه بر آن نیز در سال۱۹۳۰ کتاب« تاریخ ادبیات روس » را در دو مجلد به ناشری در آتن سپرد. در سال ۱۹۳۲ دچار مشکلات مالی شد و برای رهایی از این مشکلات به همراه دوستش« پره ولاکیس » طرح نگارش یک سری فیلمنامه و ترجمه را ریخت. این امر سبب شد کازانتزاکیس کمدی الهی دانته را در ۴۵ روز به یونانی برگرداند. اما این نقشه به هیچ وجه توفیق حاصل نکرد. مشکلات مالی وی تنها وقتی کاهش یافت که سه کتاب درسی برای وزارت آموزش و پرورش تألیف کرد. پس از چندی یونان را به قصد چین و ژاپن ترک کرد و بعدها تجارب خود را در سفر به این دو کشور در کتابی به نام« باغ صخره » به زبان فرانسه چاپ کرد. بعد از سفر به چین و ژاپن به اسپانیا رفت و در آنجا به عنوان یک روزنامه نگار با اونامونو و فرانکو مصاحبه کرد. بعدها سفرنامه خود به اسپانیا را نیز چاپ کرد. چندی پیش از تهاجم آلمان و ایتالیا به خاک یونان کازانتزاکیس اودیسه را پس از ۱۳ سال اصلاح و بازبینی، چاپ کرد. اودیسه کازانتزاکیس دنباله اودیسه هومر است؛ یعنی از جایی آغاز می شود که هومر از آن دست کشیده بود. هنگامی که آلمانها در سال ۱۹۴۲ آتن را اشغال کردند، چند روزی به او اجازه دادند که در آتن بماند. او نیز در این مدت اندک با پروفسور «یانیس کاکریدیس»ملاقات کرد و با یکدیگر طرح ترجمه جدیدی از ایلیاد هومر را ریختند. در همین ایام کازانتزاکیس طرح رمانی در باب مسیح به نام«خاطرات مسیح» را در ذهن پروراند. این کتاب بعدها به«آخرین وسوسه مسیح»نامبردار شد. در سال ۱۹۴۵ با مصاحب قدیمی خود النی سامیو ازدواج کرد. با شهرت روزافزون کازانتزاکیس کتابهای وی نیز در کشورهای دیگر ترجمه و چاپ شدند. در سال ۱۹۴۶«زوربا »به زبان فرانسه ترجمه شد و بعد از آن نیز ناشرانی در سوئد، انگلیس، آمریکا و چک اسلواکی زوربا را چاپ کردند. پس از جنگ جهانی دوم از سوی یونسکو نیز به وی مسئولیتی سپرده شد، هرچند که وی یک سال بعد از مقام خود استعفا داد. پس از این وی تنها به تألیف و ترجمه پرداخت و بیش از پیش خود را مشغول ترجمه و نشر کتابهایش در کشورهای مختلف کرد. رمان های او همچنان در انگلیس، نروژ، سوئد، هلند، دانمارک، فنلاند و آلمان چاپ می شد، هرچند که در یونان خبری از چاپ آنها نبود.
وی در سالهای آخر عمر خود از جراحتی در چشم راست رنج می برد و همین امر باعث شد که یک بار در بیمارستانی در هلند جراحی شود و بار دیگر در پاریس. این بیماری موجب شد که وی چشم راست خود را از دست بدهد. از کتابهایی که وی در آخر عمر نوشت می توان از«گزارشی به خاک یونان» و « قدیس فرانسیس آسیزی»(۱) نام برد. اما کتاب او« آخرین وسوسه مسیح» وقتی برای نخستین بار چاپ شد جنجال بزرگی آفرید و موجب بروز واکنشهای خشم آلودی از سوی کلیسای کاتولیک روم و کلیسای ارتدوکس یونان شد. پاپ این کتاب را در فهرست کتب ضاله کلیسای کاتولیک به شمار آورد. در یونان نیز کلیسای ارتدوکس وی را به خاطر توهین به مقدسات در صفحاتی از کتاب« آزادی یا مرگ »و نیز تمام کتاب« آخرین وسوسه مسیح»مورد تعقیب قرار داد. این کتاب سرانجام در سال ۱۹۵۵ در یونان با پادرمیانی دولت چاپ شد.
بر اساس سه رمان معروف کازانتزاکیس به نام های «مسیح باز مصلوب»،« زوربای یونانی»و« آخرین وسوسه مسیح» سه فیلم ساخته شد.
کازانتزاکیس یک سال پیش از مرگش در ۲۸ ژوئن ۱۹۵۶ موفق به دریافت جایزه بین المللی صلح شد. وی در ۲۶ اکتبر سال ۱۹۵۷ در سن ۷۴ سالگی و در کشور آلمان درگذشت. هنگامی که جسد او را به یونان بردند هیچ کلیسایی حاضر نشد جسد او را بپذیرد و از این رو جسد وی به کرت منتقل شد. جمعیت عظیمی که برای خاکسپاری او گرد آمده بودند پیکر او را در استحکامات ونتیا دفن کردند؛ جایی که محل دفن افراد مجهول الهویه بود. بر سنگ قبر او نوشته شده: «من چشم امید به هیچ چیز ندوخته ام، من از هیچ چیز نمی هراسم، من آزادم»
پانوشت
۱- این کتاب به نام« جوینده راه حق»توسط کتایون صارمی به فارسی ترجمه شده است.
منبع : روزنامه همشهری