یکشنبه, ۲۷ بهمن, ۱۳۹۸ / 16 February, 2020
مجله ویستا

الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی


الا ای لعبت ساقی ز می پر کن مرا جامی    که پیدا نیست کارم را درین گیتی سرانجامی
کنون چون توبه بشکستم به خلوت با تو بنشستم    ز می باید که در دستم نهی هر ساعتی جامی
نباید خورد چندین غم بباید زیستن خرم    که از ما اندرین عالم نخواهد ماند جز نامی
همی خور باده‌ی صافی ز غم آن به که کم لافی    که هرگز عالم جافی نگیرد با کس آرامی
منه بر خط گردون سر ز عمر خویش بر خور    که عمرت را ازین خوشتر نخواهد بود ایامی
چرا باشی چو غمناکی مدار از مفلسی باکی    که ناگاهان شوی خاکی ندیده از جهان کامی
مترس از کار نابوده مخور اندوه بیهوده    دل از غم دار آسوده به کام خود بزن گامی
ترا دهرست بدخواهی نشسته در کمین‌گاهی    ز غداری به هر راهی بگسترده ترا دامی

همچنین مشاهده کنید
 وبگردی


 از میان خبرها




خبرگزاری صدا و سیماروزنامه جمهوری اسلامیسایت فراروسایت پارسینهسایت اعتماد آنلاینسایر منابعخبرگزاری یورونیوزخبرگزاری فارسروزنامه توسعه ایرانیسایت الف