وقتی در زبان روزمره از فردی به عنوان «آدم وسواسی» یاد میکنیم، ممکن است منظورمان شخصی باشد که بسیار دقیق، منظم، کمالگرا یا حساس به جزئیات است. بااینحال، در روانشناسی بالینی مفهوم «شخصیت وسواسی» معنای دقیقتری دارد و باید میان صفات وسواسی ـ جبری شخصیت و اختلال شخصیت وسواسی ـ جبری یا OCPD تفاوت گذاشت. همچنین OCPD با اختلال وسواس فکری ـ عملی (OCD) یکی نیست، هرچند میان این دو همپوشانیهایی وجود دارد.
اختلال شخصیت وسواسی ـ جبری الگویی پایدار از کمالگرایی افراطی، اشتغال ذهنی با نظم و جزئیات، انعطافناپذیری و نیاز شدید به کنترل است که میتواند در روابط، شغل و زندگی روزمره اختلال ایجاد کند. مرورهای علمی، شیوع OCPD را در جمعیت عمومی حدود ۱٫۹ تا ۷٫۸ درصد گزارش کردهاند و یک فراتحلیل جهانی نیز برآوردی حدود ۶٫۵ درصد ارائه کرده است؛ البته تفاوت روشهای تشخیصی باعث میشود این ارقام را نباید بهعنوان یک عدد قطعی در نظر گرفت.
بنابراین، هر فرد منظم یا کمالگرا الزاماً «شخصیت وسواسی» ندارد. زمانی که این ویژگیها شدید، انعطافناپذیر و فراگیر شوند و عملکرد فرد یا روابط او را مختل کنند، مسئله از یک ویژگی شخصیتی فراتر میرود.
شخصیت وسواسی چیست؟
از دیدگاه روانشناسی شخصیت، انسانها در میزان نظم، دقت، مسئولیتپذیری، کمالگرایی و کنترل با یکدیگر متفاوتاند. برخی از این ویژگیها حتی میتوانند کاملاً سازگارانه باشند. برای مثال، پزشکی که پرونده بیماران را با دقت بررسی میکند یا دانشجویی که برای امتحان برنامهریزی منظم دارد، الزاماً اختلال شخصیتی ندارد.
مشکل زمانی شکل میگیرد که فرد احساس کند تنها یک روش درست برای انجام امور وجود دارد و حاضر نباشد با شرایط جدید، اشتباهات، دیدگاههای متفاوت یا عدم قطعیت کنار بیاید.
در OCPD، کمالگرایی و نیاز به کنترل ممکن است به حدی برسد که حتی بهرهوری فرد را کاهش دهد. پژوهشهای بالینی نیز بر نقش محوری کمالگرایی خشک، نظمطلبی و کنترل در این اختلال تأکید دارند.
مثال: …





















































































