آرمان امروز – گروه جامعه: خانواده قرار است آخرین پناه انسان باشد؛ جایی که اختلافها با گفتوگو حل شوند، خشم پیش از آنکه به خشونت برسد مهار شود و پیوندهای خونی و عاطفی مانعی برای آسیب رساندن به یکدیگر باشند. اما وقتی همین پیوندها به قتل ختم میشوند، دیگر با یک «اختلاف خانوادگی» ساده روبهرو نیستیم؛ با فروپاشی سازوکارهایی مواجهیم که قرار است تعارض را پیش از رسیدن به نقطه بیبازگشت متوقف کنند. قتل پنج عضو یک خانواده در پونک و پرونده قتل یک زن جوان در سنندج، دو روایت متفاوت از یک مسئله تلخاند: اختلافی که به جای گفتوگو، به خشونت رسیده است.
پشت چنین جنایتهایی، تنها یک عدد در حساب بانکی، یک اختلاف بر سر ارث یا یک دعوای زناشویی قرار ندارد. پرسش عمیقتر این است که چه اتفاقی در ذهن و روابط افراد رخ میدهد که مسئلهای قابل طرح و حل، به حذف فیزیکی نزدیکترین آدمهای زندگی منتهی میشود؟ چگونه خشم جای گفتوگو را میگیرد، ناکامی جای تحمل را و خشونت جای حل مسئله را؟
سپیده صابری، روانشناس، در تحلیل این پدیده بر نقطهای دست میگذارد که شاید کمتر از خود جنایت دیده میشود: ظرفیت پایین برای تحمل تعارض و ضعف مهارت حل مسئله. از نگاه او، اختلاف بخشی طبیعی از زندگی خانوادگی است؛ آنچه خطر را ایجاد میکند، شیوه مواجهه با اختلاف است. وقتی فرد نتواند ناکامی را تحمل کند، هیجان خود را مدیریت کند و برای مسئله راهحل پیدا کند، تعارض میتواند از یک اختلاف معمولی به درگیری و خشونت کشیده شود.
در پرونده پونک، موضوع ارث و دارایی در جریان تحقیقات مطرح شده است؛ در سنندج نیز بنا بر گزارش منتشرشده، اختلاف میان زن و شوهر به قتل برنامهریزیشده همسر انجامیده است. دو پرونده با جزئیات متفاوت، اما با یک پرسش مشترک: چرا در برخی خانوادهها، جایی که باید محل حل اختلاف باشد، خودِ اختلاف به حذف انسانها منتهی میشود؟ …





















































































































