روابط زوجی سرشار از تبادلات کلامی و غیرکلامی روزانه است و ذهن همسران برای مدیریت این حجم از نشانهها، به میانبرهای شناختی روی میآورد. هنگامی که یک همسر به این نتیجه میرسد که شریک زندگیاش فردی بیملاحظه، پنهانکار یا از سوی دیگر مهربان و فداکار است، چارچوبی تفسیری در ذهنش شکل میگیرد. از این نقطه به بعد، مغز ترجیح میدهد تمام کنشها و واکنشهای طرف مقابل را از دریچه همان پیشفرض بررسی کند تا از صرف انرژی شناختی بیش از حد بکاهد و انسجام درونی باورهای خود را حفظ نماید.
خاستگاه روانی سوگیری تاییدی در تعاملات زناشویی
ریشههای روانی این گرایش شناختی در مغز انسان، با میل به پیشبینیپذیری و حفظ امنیت هیجانی پیوند خورده است. انسانها همواره به دنبال ساختن روایتی منسجم و پایدار از محیط پیرامون خویش هستند تا از اضطراب برآمده از ابهام دوری کنند. در زندگی مشترک، مواجهه با رفتارهای متناقض همسر میتواند بار روانی و ناامنی عاطفی پدید آورد؛ بنابراین دستگاه شناختی با گزینش شواهد همراستا با فرض اولیه، تلاش میکند دنیای رابطه را شفاف و کنترلپذیر نگاه دارد، حتی اگر آن فرض منفی و آسیبزننده باشد. …































































