«امنیت» اغلب در قالبِ «امنیتِ ملی» و فعالیتهای «حراستی» تعریف میشود؛ یعنی تواناییِ یک دولت در محافظت از مرزها در برابرِ تهاجمِ دشمن. اما اگر بخواهیم با نگاهی عمیقتر و فراتر از سطوحِ حراستی، به ماهیتِ بقایِ یک ملت بنگریم، باید بدانیم که امنیت، پدیدهای «چندبعدی» و «سیستمی» است.
امنیتِ واقعی، زمانی محقق میشود که تمامِ لوازمِ یک زندگیِ آرام و باکرامت، در اختیارِ فرد و جامعه قرار گیرد. ما با یک «هرمِ امنیت» روبرو هستیم که قاعدهٔ آن «امنیتِ اقتصادی» و «امنیتِ اجتماعی» است، اما قله و غایتِ آن، «امنیتِ روانیِ جامعه» است. امنیتِ روانی، محصولِ مستقیمِ ارتقایِ سایرِ گونههای امنیت است.
اگر این پیوندِ زنجیروار قطع شود، جامعه دچار نوعی «بیماریِ سیستماتیک» و پریشانیِ ادراکی میشود که در نهایت، کارآمدیِ تمامیِ حوزههای دیگر، از جمله سیاست و اقتصاد را نیز از کار میاندازد. جامعهای که روانش آشفته است، حتی اگر از نظر نظامی قدرتمند باشد، در برابرِ اولین تلاطمِ اجتماعی یا جنگِ ادراکی، فرو میریزد.
خوانشِ راهبردیِ سورهٔ شریفهٔ «ایلاف»، ما را با یک مدلِ جامع از امنیت آشنا میکند. امنیتی که تنها بر «نبودِ دشمن» متکی نیست، بلکه بر «وجودِ الفت و مهر» استوار است. این الفت و پیوند، یک «امنیتِ نهادینه» است که باید در جانِ آدمها ریشه بدواند. پیوندی که نباید تحتِ تأثیرِ نوساناتِ محیطی – یعنی همان گرمای تابستان و سرمای زمستان که استعارهای از بحرانهای اقتصادی و سیاسی است – دچار بسط و قبض شود.
در این سوره، خداوند متعال با بیانی بسیار صریح … …















































































