اما آنچه چند روز پیش در میدان امام خمینی(ره) تهران اتفاق افتاد، روایت دیگری داشت. نشتی باک بنزین، موتور یک پیک موتوری را گرفتار آتش کرد، اما درست در همان لحظهای که شعلهها بالا میرفت، اتفاق دیگری هم در حال شکل گرفتن بود؛ مردم و موتورسوارانی که شاهد ماجرا بودند، تصمیم گرفتند فقط تماشاگر خسارت یک نفر نباشند.
شماره کارت جوان میان جمع خوانده شد و هرکس به اندازه توانش سهمی گذاشت؛ یک نفر، دیگری را صدا زد، دیگری دست در جیب کرد و دیگری شاید همان چند اسکناس یا مبلغی را پرداخت که برای خودش هم بیاهمیت نبود. قرار بود کمکها جمع شود تا این جوان بتواند دوباره موتوری تهیه کند و به زندگی و کارش برگردد.
ماجرا شاید در ظاهر ساده باشد؛ یک موتور سوخته و مردمی که برای صاحب آن پول جمع کردهاند، اما در دل همین اتفاق ساده، تصویری از یک فرهنگ قدیمیتر از شبکههای اجتماعی و حتی قدیمیتر از بسیاری از نهادهای رسمی جامعه دیده میشود؛ فرهنگ دستگیری از دیگری، فرهنگی که سالهاست در حافظه جمعی ایرانیان حضور دارد و بارها در شعر و ادبیات فارسی نیز خود را نشان داده است.
سعدی قرنها پیش در توصیف همین پیوند میان انسانها، سروده بود:«بنیآدم اعضای یکدیگرند که در آفرینش ز یک گوهرند» و بعد، تصویری ساخت که شاید بتوان آن را شرحی ادبی بر همین صحنه میدان امام خمینی(ره) دانست:«چو عضوی به درد آورد روزگار؛ دگر عضوها را نماند قرار«
حالا قرنها بعد، شاید لازم نباشد برای دیدن معنای این بیت به کتابهای ادبیات مراجعه کنیم. کافی است تصویر مردمی را ببینیم که کنار یک پیک موتوری ایستادهاند و تلاش میکنند او را تنها نگذارند. سرمایهای که هنوز از بین نرفته است
در سالهای … …































































