چندنرخی بودن در اصل ممکن است فساد نباشد و دولت برای حمایت از خانوارهای کمدرآمد، جلوگیری از یک شوک قیمتی یا تأمین یک کالای ضروری، قیمت ترجیحی تعیین کند اما مسئله از جایی شروع میشود که فاصله قیمتها زیاد شود، دسترسی به قیمت ارزان محدود باشد و امکان انتقال یا معامله این امتیاز هم وجود داشته باشد. در این نقطه، اقتصاد یک بازار دوم هم پیدا میکند؛ بازاری که در آن گاهی خود کالا چندان مهم نیست و چیزی که ارزش پیدا میکند، راه رسیدن به قیمت ارزان است.
وقتی «ارزانی» کالا شده!
وقتی بنزین با دو یا سه نرخ عرضه شود بخشی از مردم سهمیهای با قیمت پایینتر دارند و مصرف مازاد با نرخ بالاتری عرضه میشود. روی کاغذ، این مدل قرار است هم یارانه را حفظ کند و هم مصرف را کنترل کند اما ساختار یارانه یک نکته مهم دارد: یارانهای که به هر لیتر بنزین وصل شده، هرچه مصرف بیشتر شود، بیشتر هم میشود.
خانواری که خودرو کممصرف دارد و ماهانه ۵۰ لیتر بنزین میزند، از یارانه ۵۰ لیتر استفاده میکند. خانواری که خودروی پرمصرف دارد و چند برابر آن سوخت مصرف میکند، یارانه بیشتری هم میگیرد. همین منطق درباره برق و گاز هم وجود دارد. مشترکی که مصرفش پایین است و مشترکی که چند برابر او مصرف میکند، هر دو از انرژی یارانهای استفاده میکنند اما ارزش یارانهای که دریافت میکنند یکسان نیست. در چنین مدلی، حمایت اجتماعی کمکم میتواند به پاداش مصرف بیشتر تبدیل شود.
این تفاوت کوچکی نیست. حمایت اجتماعی یعنی منابع عمومی بیشتر به کسی برسد که بیشتر به آن نیاز دارد اما یارانه قیمتی ممکن است منابع بیشتری را نصیب کسی کند که بیشتر مصرف میکند. شبیه این است که دو خانواده پای یک سفره بنشینند، اما اندازه سهم هر کس براساس تعداد بشقابهایی باشد که پر کرده، نه براساس اندازه نیازش.
رانت کجا سبز میشود؟ …











































































































































