فساد الزاما با یک تصمیم مجرمانه آغاز نمیشود؛ گاهی از یک انتصاب نادرست شروع میشود، از قرار گرفتن فردی در مسوولیتی که انگیزه، دانش، تجربه یا توانایی لازم برای انجام آن را ندارد. مدیر فاقد انگیزه، معمولا اراده و انرژی لازم برای اصلاح ندارد و ممکن است حفظ وضع موجود را بر حل مسائل دشوار ترجیح دهد. مدیر فاقد تخصص نیز برای تصمیمگیری به دیگران وابسته میشود. در چنین شرایطی، کارشناسان، صاحبان منافع یا گروههای ذینفوذ میتوانند بهتدریج تصمیمات مورد نظر خود را بر او تحمیل کنند. در نتیجه، تصمیمها به جای منافع عمومی و تحلیل کارشناسی، تحت تاثیر منافع گروههای ذینفع قرار میگیرند.
از همینجا فاصله میان مصلحت عمومی و منافع خصوصی آغاز میشود؛ اما انگیزه و تخصص نیز به تنهایی کافی نیستند. ممکن است مدیری سالم و متخصص باشد، اما در برابر فشارهای سیاسی یا منافع گروههای قدرتمند شهامت ایستادگی نداشته باشد. بنابراین برای اداره سالم کشور، به مدیری باانگیزه، متخصص، مستقل، شجاع، سالم و پاسخگو نیاز داریم. مساله فقط مدیر نیست؛ نظام انتخاب مدیر است. تقریبا در هر جامعهای افراد شایسته، سالم و توانمند وجود دارند. مساله این است که آیا نظام اداری و سیاسی کشور آنها را شناسایی و در جایگاه مناسب قرار میدهد یا خیر؟ …



































































































































































