تد رابرت گِر، استاد دانشگاه نورثوسترن، و گروه پژوهشیاش بر سر اینکه این رژیمهای ترکیبی را چه بنامند بحث میکردند و گاهی از اصطلاح «گذار» یا «انتقالی» استفاده میکردند، تا سرانجام بر سر واژهی «آنوکراسی» به توافق رسیدند. شهروندان در این کشورها برخی عناصر حکومت دموکراتیک را در اختیار دارند ...آنوکراسیها، بهویژه آن هایی که ویژگیهای دموکراتیک شان از ویژگیهای خودکامهشان بیشتر است ــ یعنی همان چیزی که این نیروی ویژه «دموکراسیهای ناقص» مینامید ــ در مقایسه با خودکامگیها دو برابر بیشتر در معرض بیثباتی سیاسی یا جنگ داخلی قرار داشتند و در مقایسه با دموکراسیها سه برابر بیشتر در معرض این خطر بودند.
این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
گروه اندیشه: باربارا اف. والتر نویسنده کتاب «چگونه جنگ داخلی شروع می شود>»، با استناد به تجربه سقوط صدام در عراق و بررسی آمارهای بینالمللی نشان میدهد که شتابزدگی در دموکراتیزه کردن جوامع قطبیشده، خروجی معکوس دارد و به جای ثبات، جنگ داخلی میآفریند. در حالی که افکار عمومی و سیاستمداران غربی دموکراسی را نسخه شفابخش آزادی میدانند، پژوهشهای آماری شاخص «سیاسی» و دادههای سازمان سیا اثبات میکنند که خطرناکترین وضعیت برای بروز ناآرامی، نه دیکتاتوری مطلق است و نه دموکراسی کامل، بلکه وضعیت میانی یعنی «آنوکراسی» یا دموکراسی ناقص است. عراق پس از ۲۰۰۳ با انحلال ارتش و حزب بعث توسط آمریکا، خلأ قدرتی تجربه کرد که به رقابتهای شدید قومی-فرقهای میان شیعیان و سنیها دامن زد و کشور را به خشونت کشاند. الگوی فروپاشی در آنوکراسیها پیشتر در یوگسلاوی، اسپانیا و رواندا نیز تکرار شده بود؛ روندی که ثابت میکند باز شدن ناگهانی فضای سیاسی در غیاب نهادهای باثبات، مستقیماً انبار باروت جنگ داخلی را شعلهور میسازد. قسمت نخست ترجمه کتاب باربارا اف والتر که توسط وحید اسلامزاده انجام شده از نظرتان می گذرد
****
نور دانشآموز سال دوم دبیرستان در بغداد بود که نیروهای آمریکایی در ۱۹ مارس ۲۰۰۳ برای نخستین بار به عراق حمله کردند. او در سیزدهسالگی دیده بود که صدام حسین، رهبر کشورش، در تلویزیون رئیسجمهور آمریکا، جورج دبلیو. بوش، را به دلیل تهدید به جنگ محکوم میکند و سرِ میز شام نیز شنیده بود که اعضای خانوادهاش دربارهی احتمال حملهی آمریکا گفتوگو میکنند. نور نوجوانی کاملاً معمولی بود. در اوقات فراغتش برنامههای اپرا وینفری و دکتر فیل را تماشا میکرد و یکی از فیلمهای محبوبش ماتریکس بود. او نمیتوانست تصور کند که سربازان آمریکایی روزی در بغداد حضور داشته باشند؛ شهری که زندگی در آن، هرچند گاهی دشوار بود، عمدتاً به وقتگذرانی با دوستان، پیاده رفتن به پارک و دیدن حیوانات مورد علاقهاش در باغوحش میگذشت. برای او، چنین چیزی صرفاً غیرواقعی به نظر میرسید. …