در این یادداشت مفهومی از کتاب "از پایش تا آفرینش" را در مورد مسئله "امنیت و بی پناهی نوع انسان"، بازخوانی کرده ام.
نویسنده کتاب اگر چه در ابتدا با طرح پرسش ها و واقعیت هایی از زندگی داده محور، به بی پناهی انسان و اسارت او در میانه کنترل ها و ثبت داده ها اشاره می کند اما در نهایت به سازوکار مهمی نیز برای رهایی از این وضعیت می رسد و از جامعه می خواهد که در برابر نهادها و شرکت های فناوری که ممکن است با جمع آوری داده در سودای سودآوری و ترجیح آن بر کرامت انسان باشند، به شکستن زنجیرها ذهنی خود فکر کنند.
بر همین اساس در بخشی از کتاب آمده است:
«پیش از آنکه زنجیرهای بیرونی ما را در بند کنند، زنجیرهای درونی کار خود را کردهاند. زندان اصلی نه دیوارهای آهنی است و نه قوانین محدودکننده؛ زندان اصلی همان ترسها، عادتها و باورهایی است که در ذهن لانه کردهاند. اگر این زنجیرها را نشکنیم، هیچ سازندگیای امکانپذیر نخواهد بود. زیرا هرچند اختیار را بازپس گرفته باشیم، هرچند خلاقیت و فرهنگ و تکنولوژی را به میدان آورده باشیم، تا وقتی در درونمان در اسارت است، بیرونمان همواره بازتولید همان اسارت خواهد بود."
«توماس هابز فیلسوف برجسته انگلیسی اعتقاد داشت" انسان گرگ انسان است" انسان برای رهایی از ناامنی، بخشی از آزادی خود را بر اساس یک "قرارداد اجتماعی" به دولت ها واگذار میکند تا دولت ها نیز مطابق این قرارداد، امنیت را برای نوع انسان فراهم کند.
«امروزه نیز در جهان دیجیتال و فناوری، معامله وقرارداد جدیدی شکل گرفته است. انسان، بخشی از حریم خصوصی خود را در برابر رفاه، امنیت، ارتباط و سهولت زندگی واگذار میکند و اینجا دیگر فقط دولت طرف قرارداد نیست؛ شرکتهای فناوری، پلتفرمها، الگوریتمها و شبکههای اجتماعی نیز وارد این رابطه شدهاند. …


































































































































































