نقطه آغاز این زنجیره، بازار انرژی است. آمریکا در برابر ایران با یک پارادوکس جدی روبهروست: اگر از تشدید فشار نظامی خودداری کند، تهران میتواند با هزینه و ریسک کمتر فشار بر تنگه هرمز و بازار انرژی را حفظ کند؛ اما اگر آمریکا عملیات نظامی را تشدید کند، افزایش نااطمینانی میتواند هزینه بیمه کشتیها، حملونقل، فرآوردههای نفتی و در نهایت قیمت انرژی را بالا ببرد. بنابراین حتی بدون توقف کامل جریان نفت، ریسک هرمز به یک عامل قیمتساز تبدیل شده است.
این همان نقطهای است که در آن پاشنه آشیل ابزار نظامی آمریکا خود را نشان میدهد. استفاده نکردن از قدرت نظامی، هزینه ژئوپلیتیک و بازدارندگی دارد؛ اما استفاده گستردهتر از آن میتواند هزینه اقتصادی جنگ را افزایش دهد. آمریکا در واقع با انتخابی میان «هزینه بازدارندگی» و «هزینه تشدید» مواجه شده است.
بازار نفت نیز چنین احتمالی را جدی گرفته است. مورگان استنلی پیشبینی خود از قیمت نفت در سهماهه چهارم ۲۰۲۶ را از ۷۵ به ۱۰۰ دلار در هر بشکه افزایش داده و برای سهماهه اول و دوم ۲۰۲۷ بهترتیب به ۹۵ و ۹۰ دلار رسانده است. این تغییر نشان میدهد بازار دیگر صرفاً یک جهش کوتاهمدت قیمت نفت را نمیبیند؛ احتمال اختلال طولانیتر در عرضه خاورمیانه وارد محاسبات سرمایهگذاران شده است. …






















































































































