کسانی خود را ارادتمند به او نشان میدهند که سنخیتی با آن مرحوم ندارند و در مقابل، کسانی به خصومت با او برخاستهاند که انگیزهٔ اصلیشان، مخالفت با مدعیان ارادتورزی به اوست!
به نظرم زندهیاد دکتر سید جواد طباطبایی در دامن زدن به این سوءتفاهم نقش مهمی بازی کرد. برخی نیز کورکورانه به تقلید از آن مرحوم دشمنی با جلال را ادامه دادند.
مهمترین مشکل شادروان طباطبایی در مواجهه با جلال، تصورش از او به عنوان یک "متفکر" بود، متفکری که به نظرش از دانش عمیق، هیچ بهرهای نداشت.
جلال اما بیشتر یک داستاننویس و علاقمند به مطالعهٔ فرهنگ اجتماعی عامه بود که البته به هر موضوع دیگری هم سرک میکشید.
به نظرم سرک کشیدنهای جلال به حوزهٔ اندیشه را نباید جدی گرفت چون ارزشی بیش از "ارزیابیهای شتابزده" ندارند. در عوض آثار ادبی و قلمفرساییهای دلنشین او در سفرهایش به شهرهای مختلف ایران و روایتش از مناسبات جامعهٔ روشنفکری و مطبوعاتی روزگار خودش را باید جدی گرفت.
مرحوم طباطبایی دقیقاً به صورتی معکوس با جلال مواجه شد. آنچه را که در آثار او نباید اصلاً جدی میگرفت، کاملاً جدی گرفت و آنچه را که باید جدی میگرفت به نظرم اصلاً ندید و نخواند!
جلال مردی عصبیمزاج بود و در این دنیا هیچ نوع نظم سیاسی و اجتماعی باعث رضایتش نمیشد.
گویی … …






























































































































