اما گاهی با وجود تمام تلاشها، یک سؤال آزاردهنده باقی میماند:
اگر اینقدر چیزی را میخواهم، چرا هنوز به آن نرسیدهام؟ چرا احساسی که پشت خواستههای شماست، گاهی از خودِ خواسته مهمتر است؟
شاید پاسخ، خودِ خواسته نباشد؛ بلکه احساسی باشد که در پشت آن خواسته پنهان شده است. فقط خواستن کافی نیست؛ احساس پشت خواسته مهم است
خواستن بخشی طبیعی از زندگی انسان است. ما دائماً چیزهایی را میخواهیم: عشق، پول، امنیت، موفقیت، سلامتی، آزادی و آرامش.
اما بین این دو جمله تفاوت بزرگی وجود دارد:
«من دوست دارم ثروتمند شوم.»
و
«اگر پول بیشتری نداشته باشم، زندگی من هیچ ارزشی ندارد.»
در ظاهر، هر دو جمله درباره پول هستند؛ اما احساس پشت آنها کاملاً متفاوت است.
در اولی، خواستن میتواند از اشتیاق و امکان ناشی شود.
در دومی، ترس، کمبود و اضطراب در مرکز ماجرا قرار گرفتهاند.
اینجاست که موضوع «انرژی» مطرح میشود. وقتی ترس از نرسیدن، از خودِ خواسته قویتر میشود
فرض کنید آرزو دارید وارد یک رابطه عاطفی خوب شوید.
هر روز تصور میکنید فرد مناسبی وارد زندگیتان شده، درباره رابطه ایدهآلتان مینویسید و حتی جملات تأکیدی تکرار میکنید.
اما همزمان در ذهنتان این افکار میچرخد:
«چرا هنوز کسی نیامده؟»
«نکند من برای رابطه ساخته نشدهام؟»
«همه اطرافیانم وارد رابطه شدهاند، پس چرا برای من اتفاقی نمیافتد؟»
«اگر همینطور ادامه پیدا کند چه؟»
در این شرایط، چیزی که هر روز به آن توجه میکنید فقط «عشق» نیست.
ترس از نداشتن عشق هم دائماً در حال تقویت شدن است.
به همین دلیل، در رویکردهای معنوی و قانون جذب گفته میشود که بهتر است فقط روی چیزی که میخواهید تمرکز نکنید؛ بلکه ببینید چه احساسی در هنگام خواستن آن دارید. انرژی کمبود با انرژی فراوانی یکی نیست
دو نفر ممکن است دقیقاً یک آرزو داشته باشند، اما از دو نقطه کاملاً متفاوت آن را دنبال کنند.
یکی میگوید:
«من دوست دارم درآمد بیشتری داشته باشم، چون میخواهم آزادی و فرصتهای بیشتری در زندگی تجربه کنم.»
دیگری میگوید: …






























































































































