«شفرونی» حالا وارد فصل دوم شده است؛ برنامهای که در فصل نخست نیز نشان داده بود بیش از آنکه به آشپزی، رقابت یا حتی خلق یک موقعیت تازه سرگرمکننده متکی باشد، روی چهرهها، شوخیهای کلامی، حاشیه و لحظههایی حساب باز کرده است که قابلیت بریدهشدن و انتشار در شبکههای اجتماعی داشته باشند. فصل اول، البته مصداقهایی از این رویکرد را داشت؛ از حضور برخی مهمانان و شوخیهای جنجالی تا موقعیتهایی که بیش از آنکه به خود برنامه کمک کنند، خوراک فضای مجازی شدند،
اما اگر قرار باشد فصل دوم را با فصل قبل مقایسه کنیم، بهنظر میرسد «شفرونی» یک قدم جلوتر رفته؛ البته نه لزوماً در کیفیت، اینبار انگار خودِ وایرالشدن تبدیل به یکی از عناصر اصلی طراحی برنامه شده است.
مشکل اصلی «شفرونی» فقط این نیست که فلان جمله گفته شده یا فلان شوخی از نظر بخشی از مخاطبان سخیف بوده است، مسئله مهمتر، الگویی است که پشت این اتفاقات دیده میشود، اینکه؛ برنامه بهجای آنکه موقعیت کمدی خلق کند، گویی مدام در جستوجوی جمله، رفتار یا اتفاقی است که بتواند فردای پخش، در شبکههای اجتماعی دستبهدست شود.
نمونه تازه آن را میتوان در شب اصفهان دید؛ جایی که صحبتهای قدرتالله ایزدی، همان «رشید» شناختهشده، و بعضی عبارتهای عجیب و غریب، از جمله آن واژهای که حتی تکرارش نیز در شأن یک متن نقد نیست ــ [بوق] ــ بهجای آنکه بخشی از یک موقعیت کمدی منسجم باشند، تبدیل به نقطه ثقل حاشیه و توجه میشوند.
اینجا باید میان «شوخی بزرگسالانه» و «شوخی سخیف» تفاوت گذاشت. طنز میتواند جسور باشد، میتواند حتی تابوها را لمس کند و مخاطب را غافلگیر کند؛ اما هر چیزی که قابلیت گفتن دارد، الزاماً قابلیت پخش ندارد و هر چیزی که مخاطب را به خنده وادار کند، الزاماً «طنز» نیست. …





























































































































