هرگاه فضای سیاسی کشور به نقطه حساسی میرسد – خواه تنش خارجی، خواه بحران اقتصادی یا ناآرامی اجتماعی – که از قضا کشور به رامش سیاسی و روانی و انسجام اجتماعی بیش از زمانهای دیگر نیاز دارد، ناگهان نامهایی از گذشته سروکلهشان پیدا میشود که گویی نه قرار بوده فراموش شوند و نه اجازه دارند سکوت کنند. یکی از آن چهرهها حسن روحانی است که هر وقت احساس میکند باید حرف بزند مقامات دولتش را دعوت میکند و تریبون را روشن؛ و شروع میشود ایجاد شبهه و دوقطبیسازی و در نهایت بازی در پازل دشمن. اینبار او درباره مذاکره، تنگه هرمز، پایان و ادامه جنگ که موضوعات روز و حساس کشورند و میتوانند به در صدر خبرها ماندن گوینده کمک کنند، صحبت کرده و مطابق غالب سخنرانیهایش، ضرباهنگ آن بر مبنای مغالطه است. اکنون سؤال اصلی این است که چرا اغلب حرفهای اینچنینی در زمانی و با محتوایی بیان میشود که بتواند بهطوری ویژه نه در قالب نقد تعریف شود، بلکه «لبه قیچی»ای باشد که بر انسجام ملی میخورد.
فانتزیهای آشوبساز
حسن روحانی نماد جریانی است که با سادهسازی مسائل پیچیدهای چون مذاکره و صلح و جنگ عملاً در جهت تشدید فضای نظامی علیه ایران قدم برداشتند و سادهلوحی و خوشباوری را به عرصه سیاست خارجی ایران دعوت و تصور کردند با چهار بند حقوقی و دو امضا همه چند دهه تنش و اختلاف میان ایران و آمریکا حل میشود و ایالات متحده، خوی استکباری و استعماریاش را کنار میگذارد. حالا هم همان تئوریهای فانتزی را که در عمل هم بارها شکست خورده، مجدد تکرار میکنند.
این جریان با یارکشی از میان مردم و نسبتدادن نظر خود به مردم، عملاً فضای جامعه را در اوج نیاز به وحدت، بهسوی دوقطبیهای کاذب میبرد که میتواند در نهایت به ناآرامیها در کف خیابان منجر شود. آمریکا نیز دقیقاً به دنبال پیوند «آشوب داخلی» با «فشار خارجی» است و هر سخن دوقطبیساز، دقیقاً همان خوراکی است که دشمن میخواهد دریافت کند. …















![[غلامعلی رموی] مدیریت بازار در عصر شوک](/news/u/2026-08-15/ettelaat-rd1y8.jpg)








































































































