دیپلماسی ایرانی: قاره گرایی، یک مفهوم ژئوپلیتیکی است که توسط «آلگیس کلیمایتیس»، مشاور «آلگیرداس برازاوسکاس» اولین رئیس جمهور لیتوانی پس از استقلال ابداع شد. این مفهوم در آن زمان تمرکزش بر اروپا بود. قاره گرایی در تضاد با فراآتلانتیک گرایی مطرح شده است زیرا هدفش ایجاد اقتصاد بازار مشترک در اروپا یا به عبارت دیگر ایجاد نوعی الگوی سرمایه داری برای کشورهای حوزۀ رود راین بوده است نه الگوی سرمایه داری آنگلوساکسونیِ مبتنی بر سهامدار/ذینفع؛ قاره گرایی متعلق به فرهنگ مسیحی محافظه کاری است که در پرتو افول ناتو و بنفع امنیت اروپا دقیقا در نقطۀ مقابل ایدئولوژی آمریکایی در اقتصاد قرار می گیرد. قاره گرایی به هیچ وجه متکی بر قدرتهای فرامنطقه ای مثل آمریکا نیست بلکه متکی بر خود اروپا است؛ به عبارتی نسخه ای اروپایی ازدکترین مونرو که قرار است بوسیلۀ سلاحهای هسته ای و متعارف، مقاوم سازی داخلی و خویشتنداری در رویارویی های نظامی، امنیت اروپا را تضمین کند. اتخاذ سیاستهای یکسان میان کشورهای اروپایی و ایجاد نهادهای مشترک در حوزه های سیاست خارجی ، امنیتی، اقتصاد و تجارت (بر مبنای منطقه تجارت آزاد) از جمله اهداف آن است بطوریکه یک کنفدراسیون جدید اروپایی با ویژگی های تفکر قاره گرایی اروپایی ( در قرن بیست و یکم) ایجاد شود.
در غرب، تفکر اوراسیاگرایی نوین روسی با الکساندر دوگین (منادی وحشتناک آن) شناخته می شود. در غرب، اغلب دربارۀ نقش سیاسی دوگین اغراق شده است. آنچه مسلم است این است که (بر خلاف آنچه به او نسبت داده می شود) او نفوذ زیادی بر سیاست خارجی روسیه ندارد. دوگین همچنین ایدئولوگ حکومت پوتین نیست.
اوراسیاگراییِ نوین دوگین با قاره گرایی اروپایی (در بیزاری از آتلانتیک گرایی) مشترک است . باید توجه داشت که این به معنی تنفر علیه مردم آمریکا نیست بلکه تنفر از طبقه سیاسی الیگارشی موسوم به جهانی گرایان( گلوبالیست ها) است که در صدد تضعیف کردن حاکمیت ملی کشورها هستند و برای رسیدن به اهدافشان از طبقات متوسط در ایالات متحده، آلمان و بقیه اروپا استفاده می کنند. به عبارتی جهانی گرایان در مقابل ملی گرایان قرار می گیرند؛ ملی گرایانی مثل دونالد ترامپ که آنتی تز بنیادین در عصر ماست. …



























































































































