شما از حوزه سیاستگذاری علم و فناوری و اکوسیستم نوآوری میآیید. چه شد که بخشی از این دغدغهها تبدیل شد به یک کتاب داستانی برای نوجوانان؟
حدود ۱۰ سال پیش، در سالهای ابتدایی حضور دکتر ستاری در معاونت علمی و فناوری، میلاد دخانچی با ایشان در برنامه «جیوگی» گفتوگو کرد. در پایان مصاحبه از او پرسید که در حوزه علوم انسانی و ادبیات چه میخواند، رمان هم میخواند یا نه. دکتر ستاری در جواب چیزی با این مضمون گفت که «ما بچههای شریف بودیم و جدیتر از این فکر میکردیم که رمان بخوانیم.»
دخانچی هم با طعنه گفت: «یعنی رمان خواندن کار غیرجدی است؟»
من آن شب واقعاً از این جمله اذیت شدم. نه بهخاطر خود دکتر ستاری؛ مسئله برایم بزرگتر از یک فرد بود. فکر میکردم اگر در رأس نظام علم و فناوری هنوز ادبیات و داستان چیزی حاشیهای و غیرجدی تلقی میشود، لابد یک جای نگاه ما به توسعه ایراد دارد. سالها گذشت و نزدیک پایان دوره کاری دکتر ستاری، خودش در یکی از سخنرانیهایش در مراسم افتتاحیه خانه خلاق و نوآوری دانشآموزی اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشآموزان گفت به تجربهای رسیده که برای من خیلی جالب بود. ایشان گفت ما مسیر توسعه را برعکس رفتهایم. اول سراغ سختافزار و کارخانه و تکنولوژی رفتیم، بعد سراغ انتقال فناوری و نیروی انسانی و بعد فهمیدیم بخش مهمی از مسئله کشور ما فرهنگی است؛ اینکه آدمها اصلاً چه نسبتی با خلاقیت، کارآفرینی و نوآوری دارند. برای من فاصله میان این دو حرف خیلی معنادار بود. تقریباً یک دهه تجربه سیاستگذاری لازم بود تا به این نقطه برسیم که توسعه فقط ساختمان و نهاد و آزمایشگاه و دانش فنی نیست.از همانجا بیشتر به این فکر کردم که این ذهنیت از چه زمانی ساخته میشود. چرا باید منتظر بمانیم کسی ۱۸ ساله شود، وارد دانشگاه شود و بعد تازه درباره نوآوری، حل مسئله و کارآفرینی با او حرف بزنیم؟
…

































































