در دنیای داستانی احمد آرام، دلهره یک انتخاب نیست؛ ردپایی غیرقابل انکار از حضور یک میراث است. او سالهاست بوم فرهنگی جنوب را در آثارش کاویده؛ چه در فضای سوررئال رمان «شبی که انتو با درد خویش آشنا شد» و چه در اتمسفر وهمآلود رمانهای «باغ استخوانهای نمور»، «حلزونهای پسر» و مجموعه داستانهایی چون «آنها چه کسانی بودند». آرام که از میان بوشهری مملو از ضربالمثل و روایتهای شفاهی برخاسته، حالا در مجموعه داستان تازه «خوکچه بادنما» که انتشارات نیماژ آن را منتشر کرده، مرز میان واقعیت و خیال را به شکلی دلهرهآور میخراشد.
این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
مریم شهبازی، گروه کتاب/ احمد آرام در این گفتوگو از تجربهای میگوید که در آن، سینما و تئاتر به او یاد دادهاند برای «درد» و «تراژدی»، میزانس و زبان مناسب پیدا کند. او که معتقد به وجود شباهتها و پیوندی عمیق میان باورهای بومی و فولکور ساکنان بنادر جهان است، تأکید دارد ادبیات واقعی آن است که از زخمهای انسانی سخن بگوید؛ زخمهایی که فارغ از مرزهای جغرافیایی، یکرنگ هستند.
مجموعه داستان «خوکچه بادنما» را بیشتر جمعبندی تجربههای قبلیتان میدانید یا ورود به مرحلهای تازه از زندگی حرفهایتان؟
با آنکه هر اثر تازه، نوشتهای در امتداد کتابهای قبلیست، اما کوشیدهام تا در هریک، رویکردهایی متفاوت در خلق فضا و حتی روایت داستانی در پیش بگیرم. نویسندهای که با توجه به جامعه خود دست به آفرینش ادبی میزند، اگر همپای تغییرات اجتماعی پیش رود، گرفتار تکرار نمیشود. نبض و حتی زبان جامعهای که محل زیست من نویسنده است، به مرور تغییر میکند و از آنجایی که هر نویسنده، پژواک زمانه خویش است، طبیعتاً کتابی که دو سال قبل نوشتهام، باید متفاوت از کتاب امروزم باشد.
با وجود این آثارتان یک ویژگی مشترک دارند؛ اینکه رگههای رئالیسم جادویی در آنها مشهود است و ذیل عنوان سوررئالیسم جنوب کشور با عناصری از بوم فرهنگی بوشهر تعریف میشوند. …