روزنامه شرق
در فاصله سالهای 1400 تا 1405، از مجموع 15 خانه امن غیردولتی و شش مرکز در آستانه تأسیس، فقط پنج خانه امن فعال در کل کشور باقی مانده است. اندک مراکز باقیمانده هم با بحرانهای متعددی دست به گریبان هستند که خطر قریبالوقوع تعطیلی برای آنها را محتمل میکند. درباره خانههای امن دولتی که از آنها با عنوان «حامیسرا» یاد میشود نیز هیچگونه اطلاعاتی در دسترس نیست.
«شرق» طی یک ماه، تماسهای متعددی با رئیس سازمان بهزیستی داشت تا درباره چندوچون این حامیسراها با ریاست این سازمان گفتوگو کند، اما «حسن موسویچلک»، پاسخ هیچکدام از تماسها را نداد. امنیت پشت درهای بسته
زن جوان روی صندلی ترمینال مسافربری نشسته است؛ تنها. چند لحظه بعد بلند میشود. دوباره مینشیند. نه، آرام و قرار ندارد. باز بلند میشود و چند قدمی به سمت در خروجی میرود.
در مسیر، گویی که در حال حلکردن معمای دشواری باشد، گوشههای چشمش را جمع میکند و انگشتان دو دستش مدام در هم قفل میشوند. بعد از چند قدم سرعتش کم میشود. میایستد. چند لحظهای صبر میکند. چشم میدوزد به صفحه نمایشگر تلفنش. ناگهان، انگار که بخواهد بزرگترین تصمیم زندگیاش را بگیرد، شانههایش را همراه با صدای بازدم تنفسش به پایین رها میکند.
دوباره برمیگردد و با کلافگی خودش را پرت میکند روی همان صندلی. استیصال را دیگر میتوان از مردمک چشمانش خواند. دستها و پاهایش را در حرکتی هماهنگ جمع میکند و انگار که خودش را در آغوش گرفته باشد، چند دقیقهای همانطور میماند. عقربه ساعتشمار که روی عدد 10 قرار میگیرد، یعنی فرصتی باقی نمانده است. باید تصمیم نهایی را گرفت؛ درست همان کاری که زن میکند.
در خیل مسافرانی که هرکدام ساک و چمدانهای زیادی در دست دارند، زنِ جوانِ تنهایِ این کنج ترمینال، کیفدستی کوچک و کیسه پلاستیکی سورمهایاش را برمیدارد؛ تمام زندگی که توانسته از آن خانه هول و وحشت با خود بردارد. به علاوه جان جوانش را. …


































































































































































