عملیات تاکتیکی نظامی اخیر آمریکا در ذیل استراتژی اقتصادی است؛ بنابراین نباید صرفا سرگرم امور نظامی شد، بلکه در مقابل نیازمند استراتژی اقتصادی هستیم. با گذشت چند ماه از جنگ، سطح تحلیل و صورتمسئله اینک تغییر کرده است. بهجای اینکه سیاست ما بر این متمرکز شود که چگونه درآمد ارزی را حفظ یا چگونه فلان کالا را داخلیسازی کنیم، باید به این پرسش پاسخ دهیم که چگونه تابآوری کل سیستم تولید را افزایش دهیم؟ راهحل، «سرمایهداری زنجیرهساز ملی» در خدمت تولید است.
۱. جنگ امروز، جنگ اقتصاد است و نظامیگری، ابزار آن است. درگیریهای نظامی گاهبهگاه، این روزها نه هدف، بلکه ابزار فشار برای تغییر معادلات اقتصادی است. این یک «جنگ تمامعیار اقتصادی» است که زنجیرههای تأمین و فلجکردن «سیستم تولید ملی» را هدف قرار داده است. نباید صرفا سرگرم کاهش درآمد ارزی شد، بلکه طراحی اقتصادی باید همپای مقاومت نظامی، بهعنوان رکن دوم دفاع ملی، جدی گرفته شود. در غیر این صورت، حتی برتری نظامی نقطهای نیز نمیتواند جلوی فرسایش تدریجی قدرت ملی را بگیرد. خطای راهبردی در این خلاصه میشود که صورتمسئله ضرورتا نظامی نیست، بلکه زنجیره اقتصادی است.
۲. «زنجیرهسازی تولید ملی» به معنای بازطراحی کل نظام تولید و توزیع، نه حول پروژههای جزیرهای یا بنگاههای خُرد، بلکه حول زنجیرههای کامل ارزش و با راهبری سرمایهداری ملی است. این مدل، برخلاف اقتصاد دولتی صرف، بر مسئولیتپذیری
(کارآفرینی/entrepreneurship) زنجیرهای متمرکز بر مزیتهای بومی تأکید دارد و از «برونسپاری خُرد» به بخش خصوصی پراکنده اجتناب میکند؛ زیرا در شرایط تحریم، بنگاههای کوچک و متوسط متزلزل و ناامن هستند و هماهنگی بین آنها نیز غیرممکن و پرهزینه است. …














































































































