نویسنده این گذار ژئوپلیتیک و آزمونهای پیشروی آن را در سه محور تبیین میکند:
۱. پایان توهم بازدارندگی آمریکا و تغییر محاسبات ریاض
جنگ ۲۰۲۶ ثابت کرد که برتری تکنولوژیک و نظامی واشنگتن و تلآویو نتوانست تهران را به تسلیم وادارد یا مانع از اعمال قدرت ایران در انسداد تنگه هرمز شود. ریاض دریافت که سیستم امنیتی آمریکا بهشدت شکننده است. پادشاهی سعودی نمیخواهد زیرساختهایش گروگان منازعات واشنگتن و تلآویو باشد؛ بنابراین، هدف اصلی ریاض از پیمان مکه، جنگ با ایران نیست، بلکه تنوعبخشی به شرکای امنیتی و خروج از وابستگی انحصاری به چتر حمایتی ایالات متحده است.
۲. امتناع آنکارا و اسلامآباد از جنگ و ضرورت مهار تنش
تقلیل این پیمان به یک ائتلاف نظامی ضدایرانی، با منافع اعضای آن در تضاد مطلق است. ترکیه ثبات و یکپارچگی همسایه خود را برای جلوگیری از سیل پناهجویان و تشدید بحرانهای تجزیهطلبانه حیاتی میداند. پاکستان نیز به دلیل مرزهای حساس بلوچستان و تمرکز راهبردی بر مهار هند، هرگز جبهه جدیدی علیه ایران باز نخواهد کرد. از این رو، پیمان مکه ظرفیت آن را دارد که با مدیریت بومی تنشها، در نهایت به چارچوبی فراگیر برای ثبات منطقهای تبدیل شود؛ نظمی که پکن نیز بدون تمایل به هژمونی نظامی، از آن حمایت میکند.
۳. گذار به خاورمیانهی پساآمریکایی و «آزمون فلسطین»
با خروج منطقه از مدار واشینگتن، عیار واقعی این ائتلاف در مواجهه با مسأله فلسطین مشخص خواهد شد. نویسنده تاکید میکند اگر پیمان مکه، با وجود بهرهمندی از دومین ارتش بزرگ ناتو (ترکیه)، تنها زرادخانهی هستهای جهان اسلام (پاکستان) و اهرم عظیم انرژی و مالی (سعودی)، نتواند ماشین جنگی صهیونیسم را متوقف سازد و صرفاً به ابزاری برای حفاظت از رژیمها و خطوط کشتیرانی تقلیل یابد، یک شکست تاریخی خواهد بود. فلسطین، آزمون نهایی ارادهی این محور برای پایان دادن به تفرقهی مطلوب غرب و رژیم صهیونیستی است.
به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید







































































































