روی مارکوس کوهن، «قدرتساز جهنمی» بود؛ مردی منفور که از مادری منفور به دنیا آمد. یکی از اعضای خانواده درباره دورا کوهن گفت که او انسانی «بدجنس، شرور، زشت و بددهان» بود. تنها فرزند مادر ثروتمند و وارثش. یکی از شرکای حقوقی کوهن بعدها درباره تاثیر مادرش بر او گفت: «دورا انسانی را پرورش داد که خود را کاملا آزاد از قواعدی میدانست که من و شما یا بیشتر مردم به آنها پایبندیم». از جو مککارتی تا دونالد ترامپ
کوهن، وکیلی بااستعداد بود که در ۲۰سالگی از دانشکده حقوق دانشگاه کلمبیا فارغالتحصیل شد. او همین روحیه بیرحمانه را به صحنه سیاست ملی آمریکا آورد و در طول فعالیت سیاسیاش به یکی از چهرههای اصلی دسیسهها و بازیهای پشتپرده سیاسی تبدیل شد. کارنامه او از دوران مککارتیسم در دهه ۱۹۵۰ آغاز شد؛ زمانی که کوهن مغز متفکر آن «تفتیش عقاید آمریکایی» بود. سپس در دوران ریاستجمهوری رونالد ریگان، مربی راجر استون، استاد ترفندهای سیاسی کثیف شد و در نهایت در نیویورک دهه ۱۹۷۰، دونالد ترامپ جوان و بلندپروازی را که در حوزه ساختوساز فعالیت میکرد، تحت تعلیم خود قرار داد.
مسیر خشن و بیرحمانه کوهن در راهروهای قدرت، تا حد زیادی الگویی شد برای ترامپ. کای برد، زندگینامهنویس، و همسرش و پژوهشگر اصلی کتاب، سوزان گلدمارک، در کتاب تازه خود داستان طولانی و رسواییآمیز زندگی کوهن را روایت میکنند؛ داستان مردی که آنها او را «کلاهبرداری خودشیفته» توصیف میکنند و معتقدند نقش مهمی در شکلگیری شخصیت فرد دیگری با همین ویژگیها داشت؛ مردی که اکنون قدرتمندترین منصب جهان را در اختیار دارد. …




















































































































