هنوز جنگ آمریکایی-صهیونی ۴۰ روزه علیه ایران آغاز نشده بود؛ امّا کشور ماجراهای دی ماه ۱۴۰۴ را پشت سر گذاشته بود. این مقام اقتصادی معتقد بود که دست حداقل بخش قابل توجهی از تراستیها با ترامپ در یک کاسه است؛ تراستیهایی که از مهر ۱۴۰۴ و همزمان با اعلام اسنپ بک توسط آمریکاییها، تلاش بسیاری کردند که اقتصاد ایران را با یک اختلال بزرگ مواجه کنند تا مقدمه کودتا و پس از آن جنایت نظامی آمریکا علیه ایران فراهم شود.
هم تحلیلهای مختلف و هم این نوع رصدها به خوبی گواه این است که تعداد قابل توجهی از تراستیها در جنایت آمریکایی و صهیونی به ترامپ کمک کردهاند و دستکم بخشی از پروژه او را در حوزه اقتصادی اجرا کردهاند؛ امّا مسئلهی کمپین همهجانبه ترامپ علیه ایران فقط یک سوی ساده ندارد و ما با یک کمپین بزرگ همه جانبه پیچیدهای مواجه هستیم.
پیچیدگی ماجرا کجا بیشتر نمایان میشود؟ به این شکل که جامعه تا حد قابل توجهی از این خباثت تراستیها مطلع است و نسبت به آنها موضع سنگین دارد؛ حال اگر در یک پروژه رسانهای و با ظاهر حملهی همه جانبه به تراستیها، با ملغمهای از راست و دروغ، دوباره همان اهداف کمپین ترامپ پیگیری شود، این پیچیدگی روشنتر میشود؛ و پیچیدگی بیشتر آنجاست که طراحی شناختی به نوعی صورت گرفته که اگر کسی علیه یاشار سلطانی صحبت کرد، به معنای حمایت از تراستیها یا حمایت از همه نفتفروشها تلقی شود! هر فرد یا نهادی در زمینه فروش نفت یا هرنوع مراوده اقتصادی دیگر تخلفی کرده، بدیهی است که باید با او و آن نهاد شدیدترین برخوردها شود؛ بویژه اینکه هرنوع تخلفی در شرایط جنگی معنای بخصوصی از جنس «خیانت» میدهد و جرم را به مراتب سنگینتر میکند، اما بهرهگیری از هر مسئلهای و یا چینش میزانسن مسئله به سود کمپین بزرگترین جنایتکار جنگی علیه یک ملت، حتماً حداقل به اندازه همان کارهای خباثتآلود، مشکوک است. …

































































































































































