ایران با درک عمیق این حقیقت، نه از مسیر رویارویی مستقیم، بلکه از مسیر تسلط بر دو گلوگاه راهبردی — تنگه هرمز و تنگه بابالمندب — توانسته ضربهای دردآور و معنادار بر پیکر اقتصاد جهانیِ وابسته به نظام سلطه وارد کند.
قصد داریم این مساله را بررسی کنیم که چگونه همزمانی فشار بر این دو آبراه، به زنجیرهای از هزینهها منجر شده که از پالایشگاههای روسیه تا پمپبنزینهای آمریکا و از کارخانههای اروپا تا صندوق رأی سیاستمداران غربی امتداد یافته است.
هرمز در مشت ایران: از عبور ایمن تا شیرفلکهی «درد»
تنگه هرمز، این باریکه آبی که روزانه میزبان عبور حدود ۲۱ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای نفتی — معادل ۲۰ تا ۲۵ درصد مصرف جهانی — و حدود ۳۰ درصد تجارت جهانی گاز طبیعی مایع است، امروز به ابزاری در دست تهران تبدیل شده که قواعد بازی را تغییر داده است.
راهبرد ایران نه محاصره سنتی، بلکه «مدیریت هوشمندانه شیرفلکه» است: عبور انتخابی، بازداشت بازدارنده و افزایش انفجاری هزینههای بیمه. نرخ بیمه ریسک جنگ از کمتر از ۰٫۲ درصد ارزش کشتی به حدود ۱۰ درصد رسیده است — رقمی که بهتنهایی حکم یک تحریم عملی را دارد.
کشورهای اروپایی از پیوستن به اتحاد دریایی آمریکا سر باز زدهاند و بریتانیا و فرانسه بهجای آن مأموریت «دفاعی چندملیتی» مستقلی را پیش میبرند. این شکاف، نشانهای از گسست بنیادین در درک مشروعیت این درگیری در درون نظام اتحادهاست و خود گواهی است بر اینکه ایران توانسته جبهه دشمن را دچار تردید و انشقاق کند.
بابالمندب: حلقه دوم فشار
همزمان با بستهشدن تدریجی شیرفلکه هرمز، در جنوب دریای سرخ نیز انتقال قدرت دیگری در جریان است. یمنیهای قهرمان در اواسط سپتامبر جزایر بزرگ و کوچک حنیش را تصرف کردند، پس از آنکه پیشتر جزیره راهبردی میون و بندر موکا را به کنترل خود درآورده بودند.
تسلط بر این جزایر به این معناست که شعاع ضربات انصارالله از خط ساحلی به میانه تنگه گسترش یافته و بازدارندگی آنها در برابر کشتیرانی از «مزاحمت» به «خفهکردن» ارتقا یافته است. …





































































































