واقعگرایی سخت از این نقطه آغاز میشود که ما با مسئلهای ساده، ایستا و قابلمهندسی روبهرو نیستیم. رژیم رابطهای که طی هزاران سال شکل گرفته، اکنون شبکهای درهمتنیده از جمعیت، اقتصاد، فناوری، فرهنگ، نهادها، ارزشها و زیرساختهاست که هر یک بر دیگری اثر میگذارند و در بسیاری موارد، بدون طراحی آگاهانه، یکدیگر را حفظ و تقویت میکنند. بنابراین، نمیتوان با یک علت منفرد، یک تصمیم سیاسی، یک فناوری یا یک راهحل مهندسی، انتظار تغییر کامل این وضعیت را داشت.
پذیرش این واقعیت اهمیت دیگری نیز دارد. اگر پیچیدگی مسئله را نادیده بگیریم، بهسادگی گرفتار روایتهایی میشویم که بیش از آنکه واقعیت را توضیح دهند، برای ما آرامش ایجاد میکنند؛ روایتهایی که بحران را ساده میکنند، مسئولیت را به یک عامل منفرد نسبت میدهند یا وعده میدهند که سرانجام یک فناوری، یک سیاستمدار، یک تصمیم یا یک راهحل نهایی، همهچیز را اصلاح خواهد کرد.
در سوی دیگر، واقعگرایی سخت ما را از نوع دیگری از خطا نیز دور میکند: اینکه چون پیشبینی دقیق و کنترل کامل ممکن نیست، پس هیچ کاری نمیتوان انجام داد. عدم قطعیت به معنای بیمعنایی اقدام نیست. ما ممکن است نتوانیم مسیر آینده را با جزئیات پیشبینی کنیم، اما میتوانیم روندها را بشناسیم، فضاهای امکان را بررسی کنیم، احتمال برخی پیامدها را افزایش یا کاهش دهیم و با بازخورد، مداخلات خود را اصلاح کنیم.
بنابراین، واقعگرایی سخت در این بحث، یک موضع میان «خوشبینی سادهانگارانه» و «بدبینی منفعل» است. این رویکرد از ما میخواهد همزمان دو واقعیت را بپذیریم: نخست، اینکه تغییر رژیم رابطه دشوار، تدریجی، پرهزینه و همراه با عدم قطعیت است؛ و دوم، اینکه همین محدودیتها مانع مطلق اقدام نیستند. …



































































































































































