اما بدون این که او توضیح بیشتری بدهد میدانیم که عوامل متعددی درباره این انتخاب فرهادی وجود دارد. لذا در تحلیل این متن احتیاط را پیشه میکنیم. اما هنگامی که مسیر حرفهای فرهادی را کنار حرفهای تازهاش میگذاریم، تصویر قابل تأملی شکل میگیرد. اصغر فرهادی از ایران جدا نشده است. او از ایران و فرهنگ ایرانی حرف میزند. از زبان فارسی هم فاصله نگرفته است. درواقع تاکید کرده که با زبان و فرهنگ خودش کار کند. با این حال برای ساختن فیلم بعدی، ایران را کنار گذاشته است. یعنی یک تناقض مهم در حرف و عمل فرهادی وجود دارد.
خیلی هم دور نیست زمانی که یک فیلمساز ایرانی میگفت میخواهم یک فیلم بسازم، برای همه بدیهی بود که فیلم در ایران تولید میشود. شرایط سینمای جهانی اما تغییر کرده است. سرمایه میتواند از یک کشور بیاید اما فیلم در کشور دیگری ساخته شود. حتی تدوین نیز در جای دیگری انجام شود و نخستین نمایش آن در جشنوارهای در قارهای دیگر باشد. زبان فیلم هم الزاماً محل تولید آن را تعیین نمیکند. مثال و مصداق اگر میخواهید اصغر فرهادی یک نمونه مشخص چنین تغییری در سینمای جهانی است.
او پس از سالها فعالیت در ایران، فیلمهایی را در فرانسه، اسپانیا و آلمان ساخته است. برای «قصههای موازی» سه سال در آمریکا زندگی کرد، تحقیق کرد و نوشت. تهیهکننده پیدا کرد و حتی وارد مرحله انتخاب بازیگر شد، اما احساس کرد نمیتواند با فضای آنجا ارتباط برقرار کند. بنابراین به فرانسه رفت و فیلمش را آنجا ساخت. یک نکته درباره همین ماجرا میتوانیم بگوییم، محل ساخت فیلم برای فرهادی به تصمیم مالی محدود نمیشود و عوامل دیگری نیز دخیل است.
اصغرفرهادی به محیطی نیاز دارد که با جهان داستانیاش ارتباط برقرار کند. هنگامی که چنین ارتباطی شکل نگیرد، بهترین امکانات حرفهای و سرمایه کافی هم نمیتواند مسئله را حل کند. در همین چارچوب نیز فرهادی همچنان میخواهد فیلم جدیدش را به زبان فارسی بسازد.
اما یک نکته را میتوان درباره اصغر فرهادی و فیلمهایی که به زبان فارسی در سایر کشورها میسازد را مطرح کنیم. آیا فیلم ایرانی الزاماً باید در ایران ساخته شود؟ قاعدتا میتوان از زاویه نظری نیز به این موضوع ورود کرد. اجازه بدهید سوال قبلی را دوباره و به شکل دیگر مطرح کنم. هنگامی که همه چیز درباره یک فیلم ایرانی باشد، یعنی زبان فارسی باشد، داستان ایرانی باشد، فیلمساز ایرانی باشد و دغدغه فیلم از جامعه ایران بیاید، اما فیلم در کشور دیگری ساخته شود، آیا همچنان «سینمای ایران» محسوب میشود؟
با یک تبصره میتوان به این موضوع پاسخ داد با این توضیح که البته اهالی فرهنگ و هنر شاید از زوایای دیگری به این مسئله ورود کنند. اما به اعتقاد نگارنده، ملیت یک فیلم محل فیلمبرداری تعیین نمیشود. چون هنگامی که کارگردان ایرانی است، زبان فارسی انتخاب میشود، داستان از جامعه ایران میآید، شخصیتها و دغدغهها ایرانیاند و اثر در امتداد سنت سینمای ایران ساخته شده، جابهجایی محل تولید هویت ملی فیلم را از بین نمیبرد.
برای نمونه، اگر فرهادی فیلمی فارسی درباره خانوادهای ایرانی بسازد، بازیگران ایرانی داشته باشد و مسئلهای از زندگی ایرانی را روایت کند، حتی اگر فیلم در ایتالیا یا اسپانیا ساخته شود، بعید است بتوان آن را چیزی غیر از یک فیلم ایرانی با تولید خارجی دانست. اما تبصرهای که گفتیم این است که ایرانی بودن فیلم با تولید شدن در سینمای ایران یکی نیست.
اینها دو مفهوم جدا هستند. فیلم بعدی فرهادی میتواند همچنان متعلق به سینمای ایران باشد، اما دیگر محصول صنعت سینمای ایران نباشد. این تبصره اما نگران کننده است. چون مسئله ساختن یک فیلم ایرانی در خارج از کشور نیست. در واقع با این روند شاهد خواهیم بود که بهتدریج بخشی از سینمای ایرانی از نظام تولید ایران جدا میشود. حتی شاید بتوان این طور گفت که ایران ممکن است همچنان صاحب «سینمای ایرانی» باشد، اما نقش خودش را بهعنوان محل تولید آن سینما از دست بدهد. در واقع تولید سینمای ایران به این مربوط است که فیلم در چه نظام تولیدی با چه سرمایهای، توسط چه شرکتها و چه نیروی انسانی ساخته شده است.
البته دغدغههای دیگری نیز در این خصوص مطرح میشود. مثلا یک فیلم به زبان فارسی باشد، درباره آدمهای ایرانی باشد و دغدغههای ایرانی داشته باشد، اما در کشوری خارج از ایران ساخته شود، چه مقدار از واقعیت اجتماعی ایران همچنان به فیلم منتقل میشود.
فرهادی فیلمساز مشاهده است. بخش زیادی از قدرت آثارش از جزئیات میآید. خانه، خیابان، دادگاه، مدرسه، بیمارستان، اداره، خانواده و رابطه آدمها با یکدیگر برای او اهمیت دارند. خب هنگامی که این محیط عوض میشود، بخشی از مواد خام داستان هم چه فرهادی بخواهد یا نه تغییر میکند. یعنی ساختن یک فیلم ایرانی در خارج از ایران صرفا مربوط به تغییر لوکیشن نمیشود و محیط روی داستان اثر میگذارد.
واقعیت این است که در سالهای اخیر، برای بسیاری از فیلمسازان، تولید بینالمللی به یک انتخاب جدی تبدیل شده است. دلیلش هم دسترسی به سرمایه، تجهیزات، عوامل حرفهای، بازارهای جهانی، جشنوارهها و امکان اکران گستردهتر است که مسیر تولید را تغییر دهد.
فرهادی و مهاجرت تولید
فیلمسازی که در داخل کشور برای ساخت یک فیلم با موانع متعدد روبهروست، ممکن است به این نتیجه برسد که تولید در کشور دیگری سادهتر است. صد البته که اقتصاد هم وارد داستان میشود.ساخت فیلم هزینه دارد. فیلمساز باید سرمایهگذار پیدا کند. باید فیلم را در بازارهای مختلف عرضه کند. درعین حال چشمانداز بازگشت سرمایه هم داشته باشد.
البته برای فیلمسازی در سطح فرهادی قاعدتا مسئله فروش در مراحل بعد قرار دارد. چون فیلمهای او از ابتدا میتواند مخاطب جهانی داشته باشد. حالا اگر تولید در یک کشور هزینه کمتر، آزادی عمل بیشتر یا مسیر بینالمللی روشنتری داشته باشد، انتخاب آن کشور منطقی خواهد بود.
اما این تصمیم برای کشور مبدأ هزینه هم دارد. متاسفانه هنر سینمای ایران از این اتفاق ضربه میخورد. چون تولید فیلم ایرانی در کشورهای دیگر فیلمساز، سرمایه، عوامل و تولید را با خود میبرد. به عبارتی بخشی از فعالیت اقتصادی سینما نیز از کشور خارج میشود. دستمزدها، فرصتهای کاری، تجربههای حرفهای و انتقال دانش هم همراه تولید جابهجا میشوند.
متاسفانه نتوانستهایم فیلمسازی در اندازه فرهادی را برای فیلمسازی در داخل کشور حفظ کنیم. فرهادی در سخنان اخیرش نگفته که به دلیل یک مقررات مشخص یا یک تصمیم اداری فیلم بعدیاش را در ایران نمیسازد. بنابراین نسبت دادن مستقیم این تصمیم به یک مانع مشخص، دقیق نیست. اما نمیتوانیم فضای کلی تولید در ایران را نادیده گرفت.
مجوز، ممیزی، محدودیتهای موضوعی، شرایط کار بازیگران، مسائل اجتماعی و سیاسی و حتی نگرانی درباره سرنوشت اکران، همه بخشی از محاسبات یک فیلمساز را تشکیل میدهند.فیلمسازی که میخواهد درباره جامعه معاصر حرف بزند، باید بداند تا چه اندازه میتواند به موضوعات حساس نزدیک شود. اگر این مرزها روشن نباشند، نااطمینانی خودش تبدیل به یک هزینه میشود.
حالا این ماجرای طرح نفوذ مجلس نیز پیش آمده که میتواند مشکلات زیادی برای فیلمسازان و اهالی فرهنگ و هنر ایجاد کند. درواقع دربرخی از بندهای این لایحه تلویحا آمده که دیگر نمیتوانی هر جوری که دلت خواست فیلم بسازی. بنابراین کافی است فیلمساز نداند در پایان مسیر چه اتفاقی خواهد افتاد. همین مسئله میتواند فیلمساز را به این نقطه برساند که تولید در خارج از کشور آسانتر است. نمونه «قصههای موازی» هم قابل توجه است.
فیلمی که خارج از ایران ساخته شده، در ایران اکران رسمی نشده و مخاطب ایرانی بیشتر از مسیر اینترنت به آن دسترسی پیدا کرده است. اگر این روند ادامه پیدا کند تکلیف چیست؟ یعنی دائم بشنویم که فلان فیلمساز و بازیگر و هنرمند مهاجرت کرده است. این حرف اخیر اصغر فرهادی و تمایل فیلمسازان و بازیگران ایرانی برای فعالیت در خارج از کشور باید مسئولان کشورمان را به تامل بیشتر وادار کند.
































































































































































