حجتالله عبدالملکی، وزیر پیشین تعاون، کار و رفاه اجتماعی در دولت ابراهیم رئیسی، بار دیگر با یک اظهارنظر اقتصادی خبرساز شده است. این بار او مدعی شده جنگ حتی یک درصد هم در افزایش قیمتها و گرانیهای اخیر تأثیر نداشته است.
این اظهارنظر از سوی کسی مطرح میشود که پیش از این نیز به واسطه برخی اظهارات اقتصادی جنجالی، از جمله ایده ایجاد شغل با سرمایه یک میلیون تومان، شناخته میشد. حالا عبدالملکی بار دیگر درباره یکی از حساسترین مسائل زندگی مردم، یعنی گرانی، گزارهای مطرح کرده که بهراحتی نمیتوان از کنار آن گذشت.
مسئله، اما فقط عجیب بودن این ادعا نیست. اهمیت آن از جایی بیشتر میشود که اظهارات عبدالملکی عملاً در تضاد با روایت رسمی دولت و بانک مرکزی قرار دارد.
مسعود پزشکیان در جلسه شورای هماهنگی اقتصادی دولت صراحتاً گفته است: «نمیتوان آثار جنگ، تحریم و محاصره تجاری را از تحولات اقتصادی جدا کرد.» این جمله شاید مهمترین پاسخ به ادعای عبدالملکی باشد؛ نه از زبان یک کارشناس یا منتقد سیاسی، بلکه از زبان رئیسجمهور. پزشکیان چه میگوید؟
دولت پزشکیان البته مدعی نیست که جنگ عامل اصلی تورم ایران است. چنین ادعایی هم از نظر اقتصادی قابل دفاع نیست. تورم در ایران پیش از جنگ وجود داشت و ریشههای آن به سالها قبل بازمیگردد؛ از کسری بودجه و رشد نقدینگی گرفته تا ناترازی بانکها، تحریم، بیثباتی بازار ارز و ضعف سرمایهگذاری. اما پزشکیان میگوید نمیتوان آثار جدیدی را که جنگ و محاصره تجاری بر این اقتصاد گذاشتهاند، از معادله حذف کرد. این تفاوت مهمی است.
یک اقتصاد ممکن است پیش از جنگ با تورم بالا دستوپنجه نرم کند و در عین حال، با آغاز جنگ با شوک دیگری مواجه شود؛ شوکی که صادرات نفت، تجارت خارجی، دسترسی به ارز، هزینه حملونقل، تولید و انتظارات اقتصادی را تحت تأثیر قرار میدهد؛ بنابراین مسئله این نیست که جنگ را جایگزین تمام عوامل قبلی تورم کنیم؛ مسئله این است که چرا باید یکی از عوامل مهم تشدیدکننده فشار اقتصادی را «صفر» اعلام کنیم؟ رقابت سیاسی بر سر مقصر گرانی
اینجاست که ماجرا وجه سیاسی پیدا میکند. یک طرف، رئیسجمهور و تیم اقتصادی دولت قرار دارند که تلاش میکنند آثار جنگ را در کنار مشکلات ساختاری اقتصاد توضیح دهند. طرف دیگر، چهرهای از دولت سابق و جناح سیاسی رقیب که اساساً اثر جنگ بر گرانی را انکار میکند. رویکرد عبدالملکی البته وقتی قابل اعتنا و معنادار میشود که نیم نگاهی به سایر واکنشهای جریان اصولگرا به وضعیت اقتصادی داشته باشیم. مثلا اینکه روزنامه اصولگرای «جوان» افزایش قیمت بنزین را ناگزیر میداند و «کیهان» دائما از تورم و گرانی و عملکرد دولت نقد میکند؛ گویی این طیف تنگتر شدن دست مردم و افزایش مشکلات اقتصادی را بهانه حملات بیشتر به دولت کردهاند.
این اختلاف فقط یک اختلاف کارشناسی ساده نیست. اگر پذیرفته شود که جنگ و محاصره تجاری بخشی از فشار اقتصادی امروز را ایجاد کردهاند، دولت میتواند بخشی از مشکلات اخیر را در چارچوب یک شوک خارجی توضیح دهد؛ البته بدون آنکه از مسئولیت خود در برابر تورم ساختاری و سیاستهای اقتصادی داخلی معاف شود. اما اگر روایت عبدالملکی پذیرفته شود، جنگ تقریباً از معادله اقتصادی حذف میشود و تمام فشار موجود باید با متغیرهای داخلی توضیح داده شود. همتی روایت عبدالملکی را رد میکند
برای اینکه بفهمیم کدام روایت به واقعیت نزدیکتر است، لازم نیست سراغ تحلیلهای پیچیده اقتصادی برویم. اظهارات رئیسکل بانک مرکزی کافی است.
عبدالناصر همتی درباره آثار محاصره تنگه هرمز گفته است که اختلال در این مسیر میتواند ورود کالا به کشور را دشوار کند و حتی کالاهای در حال حمل را با توقف مواجه کند. او مهمتر از آن، درباره شکلگیری انتظارات تورمی هشدار داده است.
همتی همچنین گفته در بهترین حالت حدود ۳۰ درصد تجارت خارجی ایران قابلیت انتقال از مسیرهای زمینی را دارد و با تلاش بیشتر این میزان شاید به ۴۰ درصد برسد. به گفته او، مسیرهای جایگزین نیز هزینه انتقال کالا را چند برابر میکنند.
این یعنی حتی اگر در داخل کشور قیمت هیچ کالایی مستقیماً به دلیل جنگ افزایش پیدا نکند، افزایش هزینه رسیدن کالا به ایران میتواند خود را در قیمت نهایی نشان دهد.
اقتصاد برای این زنجیره، اصطلاح پیچیدهای لازم ندارد؛ وقتی حمل گرانتر شود، واردات گرانتر میشود؛ وقتی مواد اولیه گرانتر برسد، تولید گرانتر میشود و وقتی هزینه تولید بالا برود، فشار روی قیمت مصرفکننده افزایش پیدا میکند. پای نفت و ارز هم وسط است
اثر جنگ بر اقتصاد ایران به تجارت دریایی هم محدود نمانده است. همتی گفته از اواخر اسفندماه و همزمان با آغاز جنگ، اقتصاد ایران با چالشهای ارزی روبهرو شد. به گفته او، مبادلات ارزی در مرکز مبادله ارز و طلای ایران نسبت به مدت مشابه سال قبل حدود ۳۵ تا ۴۰ درصد کاهش یافته بود و صادرات نفت ایران در اردیبهشتماه نیز تقریباً مختل شد.
برای اقتصادی که هنوز درآمدهای نفتی نقش مهمی در تأمین ارز آن دارند، چنین اختلالی مسئله کوچکی نیست. کاهش صادرات نفت یعنی کاهش بالقوه درآمد ارزی؛ و کاهش درآمد ارزی میتواند هم توان واردات را محدود کند و هم فشار بر بازار ارز را افزایش دهد.
بانک مرکزی همچنین از اضافه شدن حدود ۴.۵ میلیارد دلار به ذخایر ارزی در جریان جنگ خبر داده است؛ اقدامی که نشان میدهد سیاستگذار خود را برای تداوم اختلال در تأمین کالاهای اساسی و دارو آماده کرده بود.
اینها البته به معنای آن نیست که هر افزایش قیمت در بازار مستقیماً محصول جنگ است؛ اما چگونه میتوان مجموعه این اتفاقات را کنار گذاشت و گفت جنگ «حتی یک درصد» هم اثر نداشته است؟ جنگ آغازگر تورم نبود؛ تشدیدکننده آن شد
واقعیت این است که دولت هم نمیتواند همه مشکلات اقتصادی را پشت جنگ پنهان کند. تورم بالا پیش از آغاز جنگ وجود داشت. دادههای مورد اشاره در گزارشهای اقتصادی نشان میدهد رشد نقطهبهنقطه نقدینگی از ۲۸.۴ درصد در مرداد ۱۴۰۳ به ۵۳.۳ درصد در اسفند ۱۴۰۴ رسیده و تورم سالانه تیرماه ۱۴۰۵ نیز حدود ۶۶ درصد بوده است. بنابراین، اگر کسی بگوید ریشه تورم ایران فقط جنگ است، حرف دقیقی نزده است. اما از آن طرف نیز نمیتوان گفت، چون تورم پیش از جنگ وجود داشته، پس جنگ هیچ نقشی در تشدید آن ندارد.
اقتصاد ایران پیش از جنگ با مشکلات ساختاری جدی روبهرو بود و جنگ به این اقتصاد یک شوک تازه وارد کرد. این دو گزاره کاملاً میتوانند همزمان درست باشند. ر اتفاقاً اگر دولت بخواهد با مشکلات اقتصادی صادقانه برخورد کند، باید همین تفکیک را انجام دهد: بخشی از مشکلات محصول سیاستهای اقتصادی گذشته و امروز است و بخشی نیز نتیجه شوک جنگ و پیامدهای آن. اقتصاد بعد از جنگ چه میشود؟
یکی از اشتباهات در ارزیابی آثار جنگ این است که فقط قیمت کالاهای امروز را ببینیم. جنگ میتواند سرمایهگذاری را کاهش دهد، تولید را مختل کند و اعتماد فعالان اقتصادی را از بین ببرد. مطالعهای درباره ۱۳۵ جنگ در ۱۱۵ کشور طی سالهای ۱۹۴۶ تا ۲۰۲۳ نشان داده است که جنگها بهطور متوسط با کاهش قابل توجه تولید، مصرف خانوار، سرمایهگذاری و تجارت همراه بودهاند و آثار اقتصادی آنها میتواند سالها ادامه پیدا کند.
این یافته را نمیتوان مستقیماً به اقتصاد ایران تعمیم داد، اما یک نکته روشن دارد و آن این است که تمام هزینه جنگ را نمیتوان در قیمت یک کیلو گوشت یا یک دلار محاسبه کرد. بخشی از هزینه جنگ، در رشد اقتصادی از دسترفته، سرمایهگذاری انجامنشده و فرصتهای تجاری ازدسترفته خود را نشان میدهد.
حالا که درگیری نظامی فروکش کرده، این بخش از ماجرا اهمیت بیشتری پیدا میکند. آتشبس، حتی اگر ادامه پیدا کند، لزوماً به معنای بازگشت اقتصاد به شرایط پیش از جنگ نیست؛ بهخصوص در شرایطی که وضعیت سیاسی و امنیتی همچنان شکننده است. مردم بالاخره کدام روایت را باور کنند؟
در چنین شرایطی، اظهارنظرهایی مانند اینکه جنگ «حتی یک درصد» هم در گرانیها اثر نداشته، بیش از آنکه به فهم مسئله کمک کند، میتواند به سردرگمی درباره واقعیت اقتصادی کشور دامن بزند.
مردم لازم نیست بدانند دقیقاً چند درصد از تورم ناشی از جنگ است. آنها میخواهند بدانند چرا قیمتها بالا رفته و دولت برای کنترل آن چه میکند. پاسخ حرفهای هم این نیست که همهچیز را گردن جنگ بیندازیم یا برعکس، جنگ را از صورت مسئله حذف کنیم. دولت باید بگوید کدام بخش از تورم محصول مشکلات ساختاری اقتصاد است، کدام بخش ناشی از سیاستهای ارزی و پولی است و کدام بخش نتیجه مستقیم و غیرمستقیم جنگ و اختلال در تجارت خارجی. این شفافیت از یک جهت دیگر هم اهمیت دارد: اعتماد عمومی.
وقتی رئیسجمهور میگوید نمیتوان آثار جنگ، تحریم و محاصره تجاری را از تحولات اقتصادی جدا کرد و رئیسکل بانک مرکزی از اختلال در تجارت و افزایش انتظارات تورمی میگوید، ادعای یک مقام سابق دولت مبنی بر اینکه جنگ حتی یک درصد هم اثر نداشته، بیش از آنکه پاسخ اقتصادی باشد، تبدیل به یک موضع سیاسی میشود. عبدالملکی و یک سؤال ساده
عبدالملکی پیش از این هم با اظهارات اقتصادی جنجالی خبرساز شده بود؛ از ایده ایجاد شغل با یک میلیون تومان گرفته تا اظهارنظرهایش درباره مسائل اقتصادی. حالا او در شرایطی که دولت با یک اقتصاد جنگزده، تورم بالا و کاهش قدرت خرید مردم مواجه است، میگوید جنگ هیچ اثر قابلتوجهی بر گرانی نداشته است.
اما یک سؤال ساده باقی میماند؛ اگر جنگ هیچ اثری ندارد، چرا بانک مرکزی برای شرایط جنگی ذخایر ارزی ایجاد کرده است؟ چرا رئیسکل بانک مرکزی از اختلال در صادرات نفت و تجارت خارجی سخن میگوید؟ چرا درباره چند برابر شدن هزینه برخی مسیرهای جایگزین هشدار داده میشود؟ و چرا رئیسجمهور صراحتاً میگوید نمیتوان آثار جنگ و محاصره تجاری را از تحولات اقتصادی جدا کرد؟
این پرسشها لزوماً به معنای آن نیست که دولت در مدیریت اقتصاد عملکرد قابل دفاعی داشته است. برعکس؛ دولت همچنان باید درباره تورم، نقدینگی، کسری بودجه، سیاست ارزی و کاهش قدرت خرید مردم پاسخگو باشد. اما پاسخگویی دولت، با حذف واقعیت جنگ از معادله اقتصادی ممکن نیست.
جنگ تمام تورم ایران را نساخته است؛ اما انکار اثر جنگ بر اقتصاد ایران هم چیزی جز پاک کردن بخشی از صورتمسئله نیست؛ و شاید سؤال اصلی از عبدالملکی همین باشد که اگر جنگ حتی یک درصد هم در گرانیها اثر نداشته، پس این همه هشدار درباره ارز، تجارت، نفت، محاصره و انتظارات تورمی دقیقاً برای چیست؟
































































































