امروز سیمان، فولاد، آلومینیوم و برق دیگر نه فقط با معیارهای سنتیِ قیمت و کیفیت، بلکه با شاخص سختگیرانهی شدت کربنی سنجیده میشوند. که برای تولیدکنندگان، به یک دیوار بلند در مسیرِ دسترسی به بازارهای جهانی بدل شده است. این دیوار نه با آجر و سیمان ، بلکه با دادههای انتشار و گواهیهای CO₂ ساخته شده است.
نگاهی آسیبشناسانه به صنعت فولاد ایران نشان میدهد که این بخش علیرغم بهرهگیری از فناوری احیای مستقیم که در قیاس با روش کوره بلند، مدرنتر بهشمار میرود در دام قفلشدگی فناورانه گرفتار آمده است.
ریشه این پارادوکس در دوگانگی مصرف انرژی در زنجیره تولید نهفته است. جایی که از یکسو وابستگی به ریفورمینگ گاز طبیعی در واحدهای احیا و از سوی دیگر شدت انتشار بالای برق شبکه سراسری در تغذیه کورههای قوس الکتریکی ردپای کربنی محصول نهایی را بهشدت سنگین میکند. همین ترکیب ساختاری، شدت انتشار هر تن فولاد ایرانی را تا مرز ۲.۳ تن دیاکسید کربن بالا میبرد، درحالیکه رقبای قراضهمحور در اروپا و ترکیه با تکیه بر بازیافت و برق پاک این شاخص را به زیر ۰.۶ تن رساندهاند.
در منطق CBAM، محصول صادراتی نه با عنوان ظاهری فناوری، بلکه با میزان سوخت و برقی که در تمام زنجیره ارزش آن مصرف شده سنجیده و تعرفه گذاری میشود. در بازارهایی که حاشیه سود خالص هر تن فولاد صادراتی بهندرت از ۴۰ دلار فراتر میرود و در دورههای رکود به زیر ۱۰ دلار میرسد، تحمیل چنین هزینه هایی سودآوری ساختاری تولید را از اساس متلاشی خواهد کرد. …



































































































































































