جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
آسوده بخوابید, شهر در امن و امان است

حکایت مرگ و میر آدمیزاد، حکایتی است به قدمت حضور بشر در این کره خاکی! اگر به گذشته برگردیم، اولین مرگ در کره زمین، طبق روایات مربوط میشود به هابیل! از همان زمان که اولین مرگ اتفاق افتاد در پی آن اولین دفن هم صورت گرفت. این مساله را خداوند در قرآن به صورت یک قصه بیان کرده است. در آیات (۲۷-۳۱) سوره مائده آمده است که: پس نفس قابیل برادر کشی را بر او آسان کرد و او را کشت و در نتیجه جزء زیانکاران شد و خداوند کلاغی را فرستاد که زمین را با نوک خود بکند تا به او نشان دهد که چگونه بدن بیجان برادرش را دفن کند قابیل گفت: وای بر من آیا از اینکه مانند این کلاغ باشم و جسدبرادرم را دفن کنم عاجزم؟...
واینگونه شد که سرانجام اولین مراسم دفن با الهام گرفتن از طبیعت اتفاق افتاد و از آن به بعد انسان به واسطه محدود بودن دچار مرگ شد و به روشهای مختلف، جسمش به طبیعت بازگشت و روحش به عالم بالا!
مرگ، پدیدهای است که خواهی نخواهی بر انسان حادث خواهد شد و از آن گریزی نیست. بنابراین تمامی اقوام، ادیان، کشورها، تیرهها، قبیلهها، شهرها، روستاها و... با مسالهای به نام دفن مردگان مواجه هستند و هر یک متناسب با اعتقادات، سنتها و آیین خود روشی را برای این امر در پیشرو گرفتهاند. اما از همه اینها که بگذریم میرسیم به کشور خودمان و پس از آن به معروفترین گورستان یعنی قبرستان پایتخت؛ بهشتزهرا!
● تهران بدون بهشتزهرا
تهران همیشه همین قدر شلوغ و پرجمعیت نبوده و در گذشته این قدر آدم به خودش ندیده بود که این همه مرگ در آن اتفاق بیفتد. تا حدود ۵۰ سال پیش تهران شهری آرام بود که به خاطر کمتر بودن جمعیتش، تعداد مردههایش هم کمتر بود.
بنابراین آن زمان جایی به نام بهشتزهرا وجود نداشت. آن روزها مردم مردههایشان را در گورستانهای مجاور امامزادههایی مثل امامزاده علیاکبر چیذر، امامزاده صالح تجریش، امامزاده عبدالله محله جی، امامزاده قاسم، ابن بابویه، امامزاده هاشم، شاهعبدالعظیم ری، امامزاده طاهر کرج و گورستانهای محلی مثل گورستان شمیران و ظهیرالدوله به خاک میسپردند. این روال ادامه داشت تا اینکه شهرداری آن زمان تصمیم گرفت گورستان تهران را مدرنسازی کند.
● اولین کلنگ بهشت زهرا زده شد
اولین زمزمههای ساخت گورستانی به نام بهشتزهرا، با هدف پایان دادن به موضوع تعدد گورستانها در سطح شهر تهران به سال ۱۳۴۵ باز میگردد. زمانی که تیمسار محمدعلی خان صفاری شهردار وقت تهران به همراه جمع دیگری از مسوولان شهری طرح احداث این مجموعه را جامه عمل پوشاندند و در اولین مرحله زمینی به مساحت سه میلیون و صد و چهل هزار متر مربع در دو کیلومتری کهریزک واقع در جاده قم را برای این کار خریداری کردند. این زمین ماند تا منوچهر پیروز به شهرداری تهران رسید و در فرصت ۱۰ ماهه حضور در سمت شهردار تنها موفق شد به دیوارکشی این زمینها اقدام کند و جواد شهرستانی جانشین او نیز موفق شد در دوران حضورش درختکاری این زمینها را به اتمام برساند.
پیشبینیها این بود که با توجه به روند کند ساخت بهشتزهرا، احداث این مجموعه چیزی حدود ۵سال به طول خواهد انجامید و طبق برنامه تهرانیها دست کم باید تا سال ۱۳۵۰ برای دفن در این مجموعه زنده بمانند، اما با روی کار آمدن غلامرضا نیکپی در سمت شهرداری تهران گویا علاقه شهرداری به ساخت «گورستان مدرن» برای پایتخت افزایش یافت که شهردار روند کار را آنچنان سرعت بخشید که چند روزی از آغاز تابستان ۴۹ نگذشته بود که خبر افتتاح قریبالوقوع گورستان تازه دهان به دهان چرخید و سر از صفحات روزنامهها در آورد.
سرانجام بعدازظهر روز پنجشنبه ۸ تیر ماه ۱۳۴۹ بود که گورستان جدید تهران با حضور رئیس انجمن شهر، شهردار، آیتالله شهرستانی، معاون شهردار و معتمدان محلات تهران رسما افتتاح شد. نخستین مدیرعامل گورستان جدید تهران در این مراسم گزارشی از جوانب مختلف کار و امکانات این مجموعه ارائه کرد و گفت: «در گورستان جدید تهران هزار اصله درخت کاشته شده و هفت چاه عمیق حفر گردیده است. تاسیسات این واحد بر طبق تشریفات عرف و مذهب رو به قبله است و در آنجا مسجد بزرگ، سالن تشریفات و برگزاری مجالس سوگواری، غسالخانه، سردخانه و دیگر تاسیسات ساخته شده و گورستان جدید تهران برای مدت ۲۵ سال کافی است.»
● اولین مرده بهشتزهرا چه کسی بود؟
بهشتزهرا در ابتدای تاسیس چندان به عنوان گورستان اصلی تهران مورد توجه عامه مردم قرار نداشت و روند تدفین مردگان در دیگر مدفنهای پایتخت همچنان ادامه داشت. این موضوع یکی به دلیل دوری محل و دیگر به خاطر مخارج بالای انتقال پیکر درگذشتگان و کفن و دفن نسبت به دیگر گورستانها بود.
در ۱۸ تیر ماه ۱۳۴۹ یعنی درست ۱۰ روز پس از افتتاح رسمی گورستان تهران که تا آن روز هنوز هیچ درگذشتهای را در آن دفن نکرده بودند، موضوع تعیین مخارج کفن و دفن به جلسه مشترک مجتهد طراز اول وقت تهران یعنی آیتالله حاج احمد خوانساری با شهردار تهران کشیده شد.
ماجرا از این قرار بود که مرتضی نیکپی شهردار وقت برای مذاکره درباره عنوان و نام گورستان که زیر عنوان «بهشتزهرا» شناخته شد، به منزل آیتالله خوانساری رفته بود. روزنامه اطلاعات عصر آن روز در خبری نوشت که براساس گفته معتمدین بازار که در این جلسه حضور داشتند بعد از بحث «عنوان» گورستان موضوع «نرخ» کفن و دفن مورد بررسی قرار گرفته است. به گفته این افراد در این جلسه «در مورد نرخ خدمات گورستان بحثی به میان آمد و نیکپی شهردار پایتخت در این زمینه نظر حضرت آیتالله را جویا شد و آیتالله خوانساری در پاسخ شهردار گفتند که نرخ هر چه کمتر شود بهتر است و روی این بیانات در همان جلسه اعلام گردید که در گورستان خدمات انجام شده در یکصد و چهل تومان تثبیت میگردد.»
گفته میشود حتی مسوولان شهری برای جلب مردم به گورستان مدرن پایتخت که حالا نام «بهشتزهرا» بر آن نهاده بودند، جایزهای تعیین کردند. بر این اساس گفته شده بود که به بازماندگان اولین فردی که در این گورستان تازه تاسیس به خاک سپرده شود یک دستگاه پیکان سواری جایزه داده خواهد شد. با این حال و با وجود چنین تمهیدات عجیب و غریبی از افتتاح گورستان تا دفن اولین متوفی در آن حدود یک ماه به طول انجامید. اینکه آیا وعده اهدای پیکان به حقیقت پیوست یا نه، خدا داند اما نام اولین فرد دفن شده در بهشتزهرا محمدتقی خیال بود. پیرمردی ۸۵ ساله که ۲۷ تیر ماه ۴۹ در گذشته بود و در سوم مرداد ماه همان سال به عنوان اولین مهمان گورستان مدرن تهران، در قبر شماره ۱، ردیف ۱، قطعه ۱ بهشت زهرا به خاک سپرده شد و نامش با تاریخ بهشتزهرا جاودانه ماند.
● پایتخت مردهها
اینجا پایتخت است. شلوغترین شهر تهران. هر روز آدمها در ترافیک شهر همدیگر را ملاقات میکنند و حتی گاهی نزدیکترند به هم! در واگنهای مترو و کیپ تا کیپ هم در BRT و اتوبوس! تهران شهر زندهای است. شب و روز در این شهر معنا ندارد و هر ساعت از شبانهروز که از خانه بیرون بیایی، آدمها را میبینی...
اما کمی آن طرفتر در شهرستان ری، یک پایتخت کوچک هم دایر است. پایتختی برای مردهها! پایتختی برای افرادی که سالهاست سکوت را فریاد کردهاند اما شیون زندهها، هر روز سکوت آرامشان را میشکند.
اینجا برای خودش شهر است. شاید هم کشور! برای خودش پیشکسوت و تازهوارد دارد. تازهواردهایی که لحظه به لحظه قطعات خالی آنجا را پر میکنند و به آنهایی که هنوز در این شهر شلوغ و پرهیاهو حرص میزنند و برای رسیدن به ثروت بیشتر و مقام بالاتر، پا بر روی دیگران میگذارند؛ میگویند: به کجا چنین شتابان؟! اما افسوس که زندهها هیچ وقت صدای مردهها را نمیشنوند.
● عمر بهشت زهرا هم کوتاه است
با گذشت نزدیک به ۵ دهه هنوز هم بهشت زهرا همان کشور کوچک حاشیه پایتخت است. سرزمینی پر از نامهای آشنا و غریبه و وعدهگاهی برای آنان که هنوز با گذشته و درگذشتگان خود نفس میکشند. اما حالا بخشهای مختلف این گورستان عظیم بهنام اصناف و گروههای مختلف شناخته میشود. گروههایی که نه تنها در دوران زندگی از یکدیگر فاصله داشتند که در گورستان تهران نیز قرابتی با یکدیگر نیافتهاند. قطعهای بهنام هنرمندان ساخته شده است که هر چند صباحی یک بار پر از مردمی میشود که در ستایش هنر گردهم آمدهاند و باز سوت و کور میشود. قطعه دیگر بهنام«نامآوران» است که با وجود دفن برخی چهرههای مطبوعاتی و فرهنگی، هنوز هم قانون مشخصی برای تشخیص افرادی که در آن به خاک سپرده میشوند وجود ندارد. آنسوتر در بخشی از قطعه ۳۴ بهشت زهرا ساختمانی است که شهیدان بهشتی، رجایی، باهنر و دیگر شهدای هفتم تیر و هشتم شهریور در آن مدفوناند و پس از آنان نیز میزبان برخی شهدای دولتهای بعد شده است. جز اینها آیتالله طالقانی از رهبران انقلاب در میانه میدانی در بهشت زهرا به خاک سپرده شده، گلزار شهدای بهشت زهرا میزبان هزاران شهید سالهای جنگ است و کمی آنسوتر از گلزار شهدا، حریم بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران قرار دارد. بهشت زهرا در سالهای اخیر بارها خبرساز شده است. گاهی به دلیل حواشی تشییع و دفن و بزرگداشت چهرهها و روزی به هوای انتشار اخباری مثل اینکه قرار است ناوگان حمل اموات به مرسدس بنز مجهز شود. از میانه سال ۱۳۷۶ بود که خبر آمد گورستان تهران در حال پرشدن است و شاید تا چندی بعد جایی برای مردگان نداشته باشد. خبر به سرعت پخش شد و مردمانی که هزار و یک دغدغه برای روزهای عمرشان داشتند حالا برای روزهای پس از مرگشان نیز نگران شدند.
در پی افزایش نگرانیها، مدیران وقت بهشت زهرا به فکر گسترش گورستان افتادند و با هماهنگی شهرداری تهران ۱۱۰ هکتار از زمینهای قسمت شمال و شمال شرقی بهشت زهرا را خریداری کردند و پس از الحاق آن گورستان تهران را از شمال گسترش دادند. با پایان گسترش بخش شمالی، در سال ۱۳۸۷، ۱۶۰ هکتار از زمینهای شرق بهشت زهرا نیز خریداری شد و از ابتدای مرداد ۱۳۸۸ دفن مردگان در این بخش آغاز شد. هرچند اکنون با توسعه مجموعه بهشت زهرا، مشکل جا برای دفن اموات تهرانیها تا حدودی حل شده است اما این شرایط موقت است و حالا مسوولان مشغول مکانیابی برای احداث گورستانی جدید هستند تا شاید چند سال بعد پس از گذشت ۴ دهه، در کنار بهشت زهرا، گورستان دیگری در تهران احداث شود. آری، عمر بهشت زهرا هم پایانی دارد.
● به سراغش اگر رفتی، نرم و آهسته برو
خیلیها مراسم تدفین را دوست ندارند. سال تا سال گذرشان به قبرستان نمیافتد و در مراسم خاکسپاری کسی شرکت نمیکنند. حق هم دارند صحنه زیبایی نیست دیدن ضجه آدمهایی که عزیزشان را به خاک میسپارند و با او وداع میکنند. کلا دیدن غم آدمها برای هیچ آدمی زیبا نیست. اما در مقابل آنها آدمهایی هستند که چه دلشان بخواهد و چه دلشان نخواهد باید هر روز به گورستان بروند. چارهای هم ندارند چون آنجا دفتر کار آنهاست! محلی که نان زندگیشان از آن تامین میشود. شوخیبردار هم نیست. ناچارند هر روز از میان شیون و ضجه دلخراش آدمها بگذرند و سر کارشان بروند!
آن سوتر اما، کسانی هستند که به تازگی یا سالها پیش عزیزی را به خاک سپردهاند و حالا... حالا هر شب جمعه، شب عید آنجا هستند. شاید آنها هم یک روزی از رفتن به قبرستان امتناع میکردند.
اما مهم این است که یاد بگیریم آنقدر که مردههایمان عزیزند، زندهها عزیزترند. آنقدر که به مردهها سر میزنیم به زندههایمان هم سر بزنیم. زندگی کوتاه است. آنقدر که گاهی حسرت آخرین نگاه را به دلمان میگذارد. بهشت زهرا یا هر قبرستان دیگری؛ کلاس درسی است. کلاسی پر از سکوت! اگر شنوا باشی، میشنوی که میگوید: زندگی فرصتی است که تنها یک بار در اختیار ما قرار داده میشود. زندگی این لحظه و اکنون است. حیات، بزرگترین نعمتی است که در اختیار ما قرار گرفته و لذت بردن از آن و رسیدن به شکر وجودی وظیفهای است بر گردن ما. آنان که رفتند به شیون و زاری ما احتیاج ندارند. آنها دعای خیر ما را میخواهند برای ادامه راهشان در مسیر الیه راجعون. پس یادمان باشد همه ما مهمانانی هستیم در این دنیا. مهمانانی تکرارناپذیر که فقط و فقط یک بار میآییم و آمدنمان رحمت است و رفتنمان حکمت! یادمان باشد هر کدام از ما شاهکار بینظیر خلقت هستیم پس با خودمان و با اطرافیانمان مهربان باشیم. این پیام گورستان است برای ما که هنوز فرصت نفس کشیدن داریم.
نویسنده : مرجان حاجیحسنی
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست