چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
پایان نامه شوم

وقتی جوان دوست داشتنی و شیرین سریال محبوب "پساز باران"، تصمیم گرفت با سرمایه یکی از مهره های فعال سینمایی یعنی علیرضا سجادپور و با حضور بازیگران برجسته ای چون فریبرز عرب نیا، نیکی کریمی، داریوش ارجمند و علیرضا خمسه اولین فیلم بلندش را کارگردانی کند، همگان جسارت این جوان کم سن و سال را ستودند. اگرچه "شکلات داغ" بعنوان کار اول فیلمسازش، ضعف های متعددی در لحن و روایت خود داشت ولیکن یک کار دلی و سرشار از مضامین معرفتی و انسان شناسی محسوب می شد و تداعی گر این بیت قابل تامل از حضرت مولانا بود:
هر کسی از ظن خود شد یار من *** از درون من نجست اسرار من
متاسفانه این نگاه و تفکر تداوم نداشت و حامد کلاهداری خیلی زود و سهل انگارانه خط مشی خود را تغییر داد و به ساحت سینمای سیاسی قدم گذاشت و فیلم ظاهرا جنجالی "پایان نامه"را ساخت. این چرخش افراط گونهی وی می توانست با حوصله و سعهیصدر بیشتری انجام گیرد تا اثرگذار و ماندگار واقع شود و اینگونه داد و فغان منتقدین محترم سینما را برملا نسازد.
ورود به ساحت های حساس و واکنش بر انگیز جامعه، نیازمند دقت و ظرافتی است که حتی بسیاری از بزرگان سینما به خود اجازه نمی دهند خیلی دم بریده و خام دستانه به آن نزدیک شوند چون مسلما نتایج معکوسی خواهد داشت و آسیب رسان جلوه خواهد کرد.
"پایان نامه" فیلمی سیاسی - جناحی است که سعی می کند با محوریت قراردادن چهار جوان دانشجو از دل جامعه ایران، پرده از جنایات خرابکاران و منافقان وابسته به غرب بردارد و دست به افشاگری اساسی بزند. در این مسیر مخاطب به شدت با خشونت، خونریزی و انفجار مواجه و به نوعی دچار تخریب احساسی میشود؛ از این منظر اثری ضد احساسات تلقی میگردد چرا که حس همذات پنداری مخاطب را بر نمی انگیزد بلکه با نمایش تصاویری عریان از خشونت و خون، بی آنکه درجه بندی سنی روی فیلم صورت گرفته باشد، احساسات او را جریحه دار می کند و بی واسطه به ضد خود بدل میشود؛ بعبارتی دیگر، "پایان نامه" فیلمی ضد درام محسوب میشود که هرگز به ریشه یابی این همه تجاوز و زشتی نمیپردازد و تنها به دنبال این نکته است که به بهانهی تردید جنبشی سیاسی روی نتایج انتخابات ۸۸ و اعتراض پیدا و پنهان عده ای قلیل، به هدف اصلی خود نزدیک شود.
اتفاقا یکی از ضعف های عمده این فیلم، حذف قصه در جریان روایت آن است که صرفا با تمرکز روی هیجان و تعلیق ناشی از حضور بدمن ماجرا در دل شهر و نمایش صحنه های تعقیب و گریز تلاش میکند مخاطب اثر را تا پایان نگه دارد. فیلمساز کوشیده تمامی شورش ها و خرابکاری های پس از انتخابات را به مهره های غربی مرتبط سازد و با انتخاب یک فرد با هیبت جیمزباند و چهره کریه بعنوان بدمن ماجرا (محمد صادقی)، از درون جمع کثیف و حیوانی که رهبرشان گویی به واسطه گناهان مرتکب شده به نوعی بیماری پوستی مبتلاست، تمامی تقصیرات و کشتارهای اخیر را برگردن بیگانگان بیندازد و دولت ایران را از آن مبرا سازد.این نگاه یکسویه و جهت گیرانه به معذل حساس و روز جامعه، شدیدا مخرب است؛
اگر ابراهیم حاتمی کیا پس از سالها فیلمسازی و فعالیت دلسوزانه در عرصه سینما اینک انتقاد سیاسی می کند و از درون نظام حرف میزند بدین خاطرست که به بلوغ فکری و روحانی در این ساحت رسیده و در بلوغ احساسی گیر نیفتاده است. وی خودش را وسط گود میگذارد و بعد واکنش نشان میدهد بیآنکه به قشری خاص توهین کند و برای مهره ای دولتی با ذکر مصداق بخواهد نسخه بپیچد.
وقتی در فیلمی مثل فیلم مورد بحث، عناوینی چون آقازاده مطرح و مستقیما اسم شخصیت های مهم سیاسی آورده میشود، آن اثر تاریخ مصرف پیدا میکند و خیلی زود فاسد میگردد؛ نه در حال کارایی دارد و نه آیندگان به سراغ چنین سوژه هایی خواهند رفت و این عین از کوزه شکسته آب خوردن است.
وقتی چهار جوان ساده دل قصه با اندیشه ها و تفکرات متفاوت و بعضا سطحی بعنوان نمایندگان جامعه جوان ایران که به واسطه اخذ تاییدیه پایاننامه روزبه (حامد کمیلی) از استاد بهرامی (شریفی نیا) در دهان گرگ های خفته جامعه قرار میگیرند، لحن فیلم آشکارتر و صریح تر از قبل میگردد و هدف از ساخت این فیلم عیان میشود. جوانانی که خیلی ناخواسته درگیر فضای تروریستی داستان میشوند و یکی پس از دیگری به طرز فجیع و چندشآور قربانی میگردند. مسلما ورود به حریم خصوصی افراد و قلمروهای ممنوعه این تبعات را به دنبال خواهد داشت ولی ای کاش کارگردان روی همین مفهوم وفادار می ماند و به مضامین عمیق تری میرسید.
چه معنی دارد که دانشجو برای تایید پروژه اش توسط استاد، در کوچه و خیابان به دنبال او راه بیفتد و حتی تا پاسی از شب او را زیر نظر بگیرد و بعد بخواهد از ارتباطات او سوءاستفاده کند! اگرچه در این مسیر ماهیت اصلی استاد دانشگاه افشا و به عنوان عنصری خرابکار به مخاطب معرفی میگردد ولی به منطق داستانی خدشه وارد میکند و روابط علی و معلولی را زیر سوال میبرد.واقعا حضور آن زن همراه استاد (مریم کاویانی) چه کمکی به پیشبرد قصه میکند جز اینکه با خلق شخصیتی اغواگر به شکلی مضحک، فیلم را در حال و هوای تریلرهای نوآر (Thriller-Noir) قرار دهد.
در آن جمع دانشجویی، گویا روزبه نقش پررنگ تری نسبت به بقیه دارد. شاید به همین خاطر است که معترض تر از دیگران به نظر میرسد. البته ادای دیالوگ های اعتراض آمیز او به شرایط وقت جامعه، خیلی پرداخت خوبی ندارد و پرواضح است که صرفا خواسته های کارگردان اثر را بلغور میکند بیآنکه به آن اعتقاد راسخی داشته باشد. نمونه بارزش در لحظه شروع فیلم قبل از تیتراژ: "رای ما را بالا کشیدند صدامون در نیاد"
یا جایی دیگر در ماشین به مهره دولتی می گوید: "با تو هم هستیم دارند می کشندمون"
حتی نامزد او، ترانه (چکامه چمن ماه) هم که معتقدست در انتخابات تقلب رخ داده و در سکانسی در ساختمان بی اسباب (نماد خلوتگاه جوانان بریده از جامعه)، خیلی رو بر سر این موضوع با دوستش، آذر (بهاره افشاری) درگیری لفظی پیدا میکند، کاریکاتوری و نمایشی جلوه می کند؛ دختری که ساده لوحانه از شوخی های موذیانه نامزدش میگذرد و کورکورانه از عقیده اش (البته اگر اعتقادی در کار باشد) دفاع میکند. حتی کامران (هادی دیباجی) هم در قالب شخصیتی منفعل و بزدل، از خود اراده ای ندارد و زخم هایی که در طول فیلم برمیدارد بیانگر روحیهی به شدت آسیب پذیر اوست و در نهایت هم خیلی دردناک زیر ماشین منافق له میشود.از زبان خودش؛ موافقان دستم را شکستند و مخالفان پایم را گاز گرفتند.
این در شرایطی است که دست و پا مهم نیست بلکه روح آدمی باید جهت خود را پیدا کند تا جذب هیچ حزب و جناحی نشود و همواره به سمتی گام بردارد که طرف حق است و اعتقادش را با قلوب الهی پیوند زند و به قول دکتر فیلم با حضور قابلقبول و اندک داریوش ارجمند با این مضمون :
من طبیب جسم آدم ها هستم و برای روح شان کاری از دست من بر نمی آید و خطاب به مهره دولتی، اعتقادی که در راه خدا باشد، ارزشمند است.
با نگاهی اجمالی به سرنوشت این چند جوان برگزیده فیلمساز در "پایان نامه"، در مییابیم که آنها شخصیت های محافظه کاری هستند؛
محافظه کار نه بدین معنا که عقیده خود را پنهان نگه دارند بلکه بدین معنا که اندیشه و اعتقادشان قوامی ندارد و خیلی زود بسته به شرایط رنگ میبازد و چه بسا آنها هم مرتکب بیاخلاقی شوند. صرف با ادای چند دیالوگ و چند تکه کلام نمی توان طرف مقابل را صاحب اندیشه دانست. چون حرف باد است و سریع در گذر تندباد حادثه صورت خود را عوض میکند.این نوع محافظه کاری که حقیقتی در خود نگنجانده عین بی اخلاقی محسوب میگردد و اینجاست که به انتخاب غلط فیلمساز از شخصیت های محوری اثر خود پی میبریم و بسیار تاسفبار است که کارگردانی بدون شناخت و معرفت نسبت به کاراکترهایش، بخواهد موضوعی جنجالی را محور فیلم خود قرار دهد. به همین دلیل علیرغم هدف بزرگ داشتن، در سطح و پوسته خود میماند.
حالا که شخصیت های محوری فیلم قوام نیافته اند و سرجای خود نایستاده اند، ضرورت ایجاب می کند که خود کارگردان دست و آستین اش را بالا بزند و در قالب شخصیت فرهاد، همکار روزبه در آژانس وارد کارزار نبرد خیر و شر شود؛ حامد کلاهداری که از قضا شخصیتی کمیک برای خود خلق کرده و با واژه های سردار و سرهنگ شوخی اساسی میکند، برای لحظاتی خنده را بر لبان بهت زده مخاطب قرار میدهد. نوع پوشش و گریم وی که تلویحا و چه بسا غیرفیلمنامه ای خود را حامی یکی از جنبش های سیاسی وقت معرفی میکند دیری نمی پاید که او هم سرنوشت جوانان فیلم را پیدا میکند و از این منظر بر این حقیقت صحه می گذارد که این جنبش، بهانه ای آشکار برای جنایات پشت پرده است که دامن همه ی افراد موافق و مخالف نظام را خواهد گرفت.
یکی از مضامین مهمی که نسبتا قابل قبول در فیلمنامه پرداخت میشود، تقابل نفاق و محافظه کاری است. پس از آنکه منافقان (مزدوران وابسته به غرب از دیدگاه فیلمساز) یکی از مامورین خود و در واقع بدمن ماجرا را مامور ازبین بردن جوانان ناظر اعمال خود میکنند به طور موازی یکی از سربازان نظام (کامران تفتی) که قرار بوده از دور بدون دخالت، خرابکاران را زیر نظر داشته باشد تا به موقع بتواند در لانه جاسوسی آنها نفوذ کند، برای نجات جان آن جوانان (که همانا سرمایه ملی مملکت هستند) از دستورات مافوق تسبیح به دست خود (میرطاهر مظلومی) سرپیچی میکند و به صورت خودجوش و مختاروار به مقابله با مهره ی دست نشانده غرب برمیخیزد. این مهره دولتی،کاوه گویی به جمله زیر ایمان آورده است:
به پا خیزید که نااهلان به کارند *** همه مردان عاشق سربدارند
کاوه معتقدست و به آنچه ایمان دارد عمل می کند بدون اینکه به موضعش در نظام توجهی داشته باشد و این همان معنای بسیج است؛ بسیجی یعنی معتقد و متعهد به اخلاق. اگر مافوق از او می خواهد که چشمانت را بر روی حقیقت خون دادن جوانان ببند تا به ریشه فساد و نفاق برسند و به قول خودشان امنیت ملی را برقرار کنند، وی واکنش نشان میدهد چون این عقب نشینی را با عقایدش سازگاز نمیبیند و حفظ جان و حرمت هم وطنانش را در هر شرایط سیاسی-اجتماعی جامعه بر خود واجب می داند. به راستی که اعتقاد راسخ و محکم، اعتقادی که برای خدا باشد به هیچ وجه آسیب پذیر نخواهد بود حتی اگر هزاران مانع خودی و بیگانه بر سر راه انسان قرار گیرد.
وقتی کاوه جان بر کف، خود را در مقابل گلوله های منافق قرار میدهد و با تمام وجود بی هیچ چشمداشتی از جان جوانان مملکت خود دفاع میکند و به نوعی چراغ هدایت آن جمع میشود، دیری نمی پاید که خودش هم به دستور مافوق توبیخ و شخص دیگری (علی اوسیوند) مامور کنترل و مهار او میگردد. درست همان حرکت های غیرانسانی که مخاطب از مهره های بیگانه مشاهده میکند به طور موازی و علنی از حامیان نظام و مملکت خویش هم به شکلی دیگر میبیند. درواقع شاید بهترین معنا و مضمون "پایان نامه" را بتوان در قرین شدن رفتار نیروهای اجنبی و خودی جستجو کرد؛ اجنبی با هیبتی ترسناک و صورتی کریه قصد نابودی جوانان آینده دار مملکت را دارد و نیت شان، خوفانگیز کردن فضای جامعه و ایجاد رعب و وحشت در دل مردم و تخریب احساسات ایشان است (تیراندازی، تصادف، انفجار و حتی هتک حرمت) تا بتوانند به مقاصد شوم و پلید خود نائل شوند. حال تصور کنید که بدمن ماجرا که ذره ای فرصت اندیشیدن به طرف مقابلش نمیدهد و سریع اسلحه می کشد، چطور ممکن است یکدفعه مهربان شود و اینقدر نرم و باعطوفت با خانواده های این جوانان همدردی کند. هرهدفی هم که داشته باشد نمی تواند خشونت بی پایان و لبریز خود را برای حتی لحظه ای پنهان کند و این عملا به بی منطقی و عدم انسجام قصه فیلم برمیگردد.
از طرفی دیگر، نیروهای خودی حاضرند برای رسیدن به ریشه های فساد و لانه خرابکاران، عده ای بی گناه را طعمه قرار دهند و با گذشتن از جان و ناموس آنها به اهداف پشت پرده و خارج از حوزه ی دید مردم و ریشه کن کردن عوامل ناسازگار و نامطلوب داخلی و خارجی دست یابند. شاید در یک نگاه گذرا، نیت و انگیزه این دو جناح خیلی با هم متفاوت باشد ولی مسیری که این دو برگزیده اند، تفاوت چندانی باهم ندارد و حرف اول را جنگ و خونریزی میزند.
این مضمون و نگرش می توانست با قصه ی پروپیمان و منسجم و کارگردانی حساب شده، غنی گردد و حداقل واکنش تند و منفی منتقدان را به همراه نداشته باشد. منتقدان محترم سینما دلسوزترین افراد این عرصه میباشند و به استثنای عده ای اندک از آنها، خصومتی با سینماگران ندارند.وقتی فیلمسازی ساحت و موضوعی ملتهب را برای فیلم خویش برمیگزیند و قصد دارد حرف بزرگ بزند باید بر فوتوفن موضوع تسلط داشته باشد در غیراینصورت قطعا باید بین قلم منتقد و تفکر کارگردان اصطکاک ایجاد شود وگرنه باید حوزه نقد را بوسید و از جریان سینما حذف کرد.
درست از لحظه ای که اتومبیل شخصیت منافق فیلم در خیابان های تهران در حالی که یکی از جوانان قصه را زیر میگیرد، چپ میکند فیلم به پایان خود میرسد ولی همین صحنه ها تسلسل وار تا آخر فیلم تکرار میشود بی آنکه منطق دراماتیکی پشت آن باشد و صرفا بهانه ای است برای خلق نماهای سرشار از توحش که به کارگردان، این امکان را میدهد تا شخصیت های بیشتری را از داستان حذف کند؛ گویی تمام جوانان این شهر به دست یک حیوان انسان نما(یک فرد) از روی زمین نیست شده اند و همین موضوع، باورپذیری اثر را بیش از پیش زیر سوال میبرد.
اینکه سهل انگارانه تمامی آشوب ها، انحرافات و نا امنی های موجود در جامعه ی ایران پس از انتخابات ۸۸ را به غرب بچسبانیم و تحلیلی جامعهشناسانه - روانشناسانه بر این نگرش نداشته باشیم و صرفا تصویری زمخت و خونآشام از بیگانه در اذهان عموم خلق کنیم، خیلی به عمق فاجعه کمک خاصی نمی کند و همچون آتشی زیر خاکستر میماند که با یک جنبش و جرقه چه از داخل و چه از خارج ممکن است فوران کند و شعله هایش، دامن خیل وسیعی از جامعه را دربرگیرد.
در بین صحنه های اکشن فیلم، صحنه های تعقیب و گریز سه اتومبیل تواما در اتوبان های تهران خیلی قابل توجه و اثرگذار از کار درآمده است و زحمت فراوان فیلمساز در آن به وضوح نمایان است. سه اتومبیلی که بیانگر تقاطع سه تفکر و سه دیدگاه است؛ چه بسیارند جوانانی که بین افراط و تفریط اسیر شده اند و راه فرار ندارند جزاینکه خود را آلوده و قربانی یکی از این دو جناح باطل کنند.
در کلام آخر آنچه پس از تماشای فیلم جنجالی "پایان نامه" (البته بستگی دارد که منظورمان از واژه جنجالی چه باشد!) در ذهن مخاطب باقی میماند، نگاههای سرشار از عقده و نفرت شخصیت محوری و باقیمانده ی فیلم نیست که حرکت و جنبشی از وی در طول اثر تصویر نمیشود بلکه تصاویر تهوعآور و چندش آور از سرنوشت عده ای جوان ظاهربین و احساسی است که تاوان تفکرات و عقاید باطل عده ای جاهل و انسان نما را در پایاننامهی زندگی خود میدهند.
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف *** مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
منبع: وب لاگ "سی نما"
ایمان آینه دار
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست