چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
هنر از دیدگاه گادامر

گادامر اثر هنری را صرفاً یك محصول نمیداند؛ اثری كه بتوان آن را بارها ایجاد كرد. اثر هنری به شیوهای غیرقابل تكرار به وجود میآید؛ بنابراین یك خلقت است تا یك محصول، اما آنچه كه چنین خصلتی به یك اثر میدهد، همانا «بازی هنری» است. گادامر در این مقاله با پیگیری مفهوم «بازی»، به فهم خود از «هنر» میپردازد.
بازی، پدیداری طبیعی و پایهای میباشد كه كل دنیای حیوانی را فراگرفته و بر آن حاكم است؛ و همانگونه كه مشخص است، انسان را نیز به مثابه موجودی طبیعی تعین میبخشد. انسان با دیگر حیوانات اشتراكات زیادی دارد و لذت بازی آنها میتواند ما را متعجب سازد.
اگر حیوانات و انسانها در ابعاد زیادی به یكدیگر شباهت دارند، آیا كشیدن خط مرز میان آنها امری مبهم نخواهد بود؟ درواقع، علوم مدرن، كنش و رفتار حیوانی ما را نسبت به این مسئله كه واقعاً چنین تفاوت و تمایز سئوال برانگیزی چگونه میباشد، آگاه ساخته است.
مسائل مختلف در قرن هفدهم به اعلی درجه سادگیشان رسیدهاند.
تأثیر بینش محوری دكارت در آن زمان بسیار چشمگیر بود؛ تا آنجا كه مسئله خودآگاهی، به عنوان نشانه انسانیت تلقی میشد؛ حیوانات صرفاً موجوداتی تصنعی لحاظ میگردیدند و انسان به تنهایی در میان موجودات و خلایق به دلیل خودآگاهی و اراده آزادش، متمایز و مشخص میشد.
شاید این پرسش مطرح شود كه آیا مدعای ما در خصوص گزینش آگاهانه و آزادانه انسان، بهتر از فهم رفتار حیوانی نمیتواند ادراك شود؟ آیا اینگونه نیست كه در تحلیل نهایی، بازی انسان نیز امری طبیعی قلمداد میشود و خلق اثر هنری به دلیل انگیزه بازی (Play-drive)است؟ ما همواره فكر میكنیم «با چیزی» بازی میكنیم و معتقدیم كه رفتارمان كاملاً متمایز از رفتار بازیگوشانه و شیطنتآمیز كودكان و حیوانات است.
درست است كه آنها نیز «با چیزی» بازی میكنند، اما آیا واقعاً «نیت و قصد» این یا آن بازی، برایشان به سادگی خود عمل بازی نیست؟ یعنی وضعیت و جریان زندگی، دیگر بازیای كه شخص آن را آغاز میكند یا وضع و یا میآموزد، این خصیصه را به طور ضمنی دارد كه «قصد شده» و «مورد نظر» است.
در اینجا ما از قواعد بازی آگاه هستیم؛ خواه در خصوص طیفی از بازیها كه در آنها با یكدیگر بازی میكنیم، سخن بگوییم، یا در مورد مسابقات ورزشی كه خصیصه بازی را به طور غیرمستقیم دارند. واضح است كه كنشهای بازیگوشانه ما، از همه رفتارهای دیگرمان، بدین شیوه متمایز میشوند. در دنیای حیوانی به طور واضحی مشاهده میشود، كه اشكال (مختلف) بازی، با یكدیگر و با دیگر كنشها و رفتارها تداخل میكنند.
بازیگوشانه بودن (playfulness) بازیهای انسانی، از طریق وضع قواعد و قوانین مشخص میشود؛ قواعدی كه صرفاً به همان صورتی كه در درون دنیای محدود بازی وضع میشوند. هر بازیكنی میتواند به سادگی از طریق خروج از بازی، از آنها (قواعد) اجتناب كند. البته، قواعد به طریق خاصی، در درون بازی به یكدیگر مرتبط هستند، و به همان اندازه نیز قابل تخلف و سرپیچی هستند كه در زندگی وجود دارند و ارتباط با آنها نیز درهمان حد است. در این زمینه، كدام معیار و اعتبار منطقی، هم پیوند ایجاد میكند و هم محدوده را مشخص میكند؟
بدون شك، نوع ارتباط با موضوع در بعدی كه در خصوص انسان نیز واحد باشد، در بازی، حالت و وضعیتی را به خود میگیرد كه قوانین را به همدیگر پیوند میزند. فیلسوفان از این مسئله با عنوان «حیث التفاتی» (intentionality) شعور، یاد میكنند.
با وجود این، این مهم جزء ساختار كلی وجود انسان بوده و ممكن است آنرا در ارتباط با بازی انسانی درنظر آوریم. ما از مقوله «بازی» متناسب با كل فرهنگ انسانی سخن میگوییم. ما اشكال بازی را در انواع كنشهای انسانی كشف میكنیم: در مناسك دین، در اجرای عدالت، و در رفتار اجتماعی به طور كلی؛یعنی آنجا كه از ایفای نقش سخن میگوییم، و مسائلی از این دست. این محدوده خود خواسته خاصی، از آزادیمان است كه به نظر میرسد متعلق به همان ساختار فرهنگ باشد.
اما آیا این بدان معناست كه تنها در فرهنگ انسانی، عمل بازی با خصیصه رفتار «قصد مند»، مشخص میشود؟ به نظر میرسد كه بازی و كنش جدی، در معنایی عمیقتر از این با هم عجین میشوند. به طور غیرصریح، اینگونه برمیآید كه هر یك از اعمال جدی، احتمالاً با رفتار و كنش بازیگوشانه همراه باشد. «عمل كردن چنانچه گویی»(Acting as if) به نظر میرسد كه امكان ویژهای باشد، در هر جایی كه عمل مورد بحث صرفاً رفتاری فطری نبوده، بلكه كنشی باشد كه چیزی را «قصد» میكند.
عمل «چنانچه گویی»(as if) بدین گونه است كه حتی در مورد بازی حیوانات بعضاً به نظر میرسد كه با آزادی خود ترغیب به آن شدهاند، به ویژه هنگامیكه با بازیگوشی و شیطنتوار تظاهر به حمله، به عقب پریدن در هنگام ترس، به گازگرفتن و غیره میكنند. حال، علامات و ایما و اشاراتی كه به نشانه تسلیم تلقی میشود و میتوانند به عنوان هدفی ثابت در مبارزات میان حیوانات در نظر گرفته شوند، چه اهمیتی دارند؟
به احتمال زیاد، در اینجا نیز این مسئله، موضوع بررسی قواعد بازی قرار میگیرد. این حقیقت قابل توجهی است كه هیچ حیوان پیروز و غالبی، هنگامیكه علامت و ایما و اشاره تسلیم را مشاهده میكند، واقعاً نمیخواهد به حملات خود ادامه دهد. در اینجا عملی سمبلیك جایگزین شیوه اجرا میگردد. این امر چگونه با این مدعا متناسب و سازگار است كه در عرصه دنیای حیوانی، هر رفتار و عملی از الزامات غریزی تبعیت میكند؛ در حالیكه در مورد اعمال انسانی، هرچیزی از یك تصمیم و اراده آزاد پیروی میكند؟
اگر بخواهیم از قالب تفسیری فلسفه جزم باور خودآگاه- محور دكارتی اجتناب كنیم، به نظر میرسد كه به طور سیستماتیك، چنین پدیدههای گذرایی كه در زندگی انسانی و حیوانی وجود دارند، قابل فهم باشند.
مواردی این چنین، كه حالتی مرزی در بازی دارند، به ما اجازه میدهند تا كار مقایسه خویش را وسعت ببخشیم تا بدانجا كه شاید به طور بیواسطه برایمان قابل درك نباشد؛ بلكه تنها بواسطه آثاری كه برجای میگذارد، میتوانیم به آن دست یابیم؛ یعنی همان عرصه هنر. با وجود این، فكر نمیكنم كه در این ارتباط بتوانیم واقعاً موردی بینابین و مرزی را بیابیم كه در صورطبیعی آشكار شود، و نیز در آن بازی هنجارمندی را بیابیم كه غایتمندتر و ضروریتر باشد.
چیز حیرتآور، در اینجا، ایجاد «توان موثر» نیست؛ بلكه طرح آزادی همراه با صور ایجاد شدهاش میباشد. این بدان علت است كه كنشهای سمبلیك، به ویژه آنهایی كه توصیف شدند، جذاب هستند. زیرا در نظام انسانی نیز، لحظهای ثابت و قطعی وجود ندارد كه در آن مهارت تكنیكی جای گیرد و چیزی سودمند بوده یا زیبایی فوقالعادهای را مورد توجه قرار دهد. بلكه این نوع محصول بشر میتواند برای انسان تكالیف گوناگونی را وضع كند. خود این تكالیف با توجه به الگوهایی تعیین میشوند كه از طریق مقولهای آزاد و قابل تكثر بوجود آمده است.
محصول انسانی با توجه به شیوههای متنوعی كه كاملاً شناخته شده هستند، در برخورد با چیزهای مختلف با مقولاتی نظیر آزمایش، انكار، مستولی شدن یا شكست مواجه میشود. «هنر» دقیقاً اینجا آغاز میشود؛ یعنی همانجایی كه ما قادریم تا جور دیگری عمل كنیم. فراتر از اینها، آنجا كه ما درباره هنر و خلقت هنری در معنایی والا سخن میگوییم، نتیجه مسلم و مبرهن، ظهور یك محصول نیست؛ بلكه این حقیقت است كه محصول برخاسته از ماهیت و طبیعت خاص خودش میباشد.
او چیزی «قصد میكند» (intends) با اینحال، این مسئله نیت تاماش نیست. این مسئله جزء مقولاتی نیست كه از طریق سود و مزیت معین شود، یعنی به همانصورتی كه تمام مسائل و كارهای انسانی آنگونهاند.
یقیناً این یك محصول است، یعنی بهواسطه عمل و كنش انسان بوجود آمده و هم اكنون در آنجا و در برابر ما موجود است. با وجود این، این اثر هنری از اینكه به هر شیوهای بكار گرفته شود، امتناع میورزد؛ یعنی از آن طریقی كه متمایل به آن نیست. او خصیصهای با عنوان «چنانچه گویی»(As if) در درونش دارد، كه ما آن را به مثابه چهرهای ذاتی از ماهیت بازی متمایز میكنیم. این یك «اثر» (work) است؛ زیرا شبیه به چیزی است كه بازی میشود. او به طور حقیقی (Right) مورد مواجهه قرار نمیگیرد؛ بلكه علامت و نشانه چیزی دیگر است.
همانطور كه یك نشانه (gesture) سمبلیك، (ملاك و معیار) صحت خودش نیست، بلكه چیز دیگری را از طریق خودش بیان میكند؛ اثر هنری نیز صرفاً یك محصول نیست. او بدین طریق معین نمی شود كه اثری ایجاد شده است و بارها و بارها ساخته میشود. برعكس، چیزی است كه به شیوهای غیرقابل تكرار بوجود میآید و خودش را در طریقی منحصر به فرد متجلی میسازد.
بنابراین، به نظر میرسد كه دقیقتر این است كه بگوییم، هنر یك خلقت (creation) است تا یك اثر. زیرا واژه خلقت بر این مطالب اشاره دارد كه تجلی مورد نظر در مسیر و شیوهای متقن جریان مییابد و این جریان را استعلا میبخشد، و یا آن را به حاشیه میراند و متنزل میكند و در سیر ظهور خویش به مثابه خلقتی خود بسنده (self-sufficion)، پیش آهنگ واقع میشود.
چنین خلقتی بهجای آنكه بر جریان صورتبخش و شكل دهنده خود بازگردد، ادراك خود را به عنوان تجلی محضاش در درون خویشتن مطالبه مینماید. چیزی كه این معنا به دنبال فهماندن آن است، به طور كاملاً دقیق، در هنرهای گذرا و موقتی(Transistory Art) مشخص است.
شعر، موسیقی و رقص هیچ كدام محسوسیت شی مادی را ندارند؛ علیرغم این، جنس و جوهر ناپایداری كه از آن ساخته میشوند، در یك وحدت سازگار و به هم پیوستهای خلق میشوند كه همواره به همان صورت باقی میماند.
بدین علت، صور مخلوقات، متون، تصنیفات و رقص به یقین، حكایت از آثار هنری نیز دارند؛ اما هویت بنیادی شان، مبتنی بر عمل بازآفرینی مجدد است.
در هنرهای بازآفرینی و تكثر، اثر هنری میباید اساساً به مثابه نوعی خلقت، از نو بنا شود. هنرهای گذرا به ما میآموزند كه بازنمایی نه تنها نیازمند هنرهای باز تولیدی است، بلكه نیازمند هر خلقتی است كه ما آن را اثر هنری میخوانیم. او میخواهد از طریق تماشاگری كه در برابرش ظاهر شده، به منصه ظهور برسد. به عبارتی، صرفاً همان چیزی كه هست، نیست؛ بلكه چیزی است كه نیست.
تنها آن چیزی را كه نیست، میتوانیم برای غایتی خاص بكار ببریم، نه شی مادی را كه ممكن است از او چیزهای دیگری را نیز جعل نماییم. برعكس، هنر چیزی است كه خودش را تنها هنگامی متجلی میسازد كه در درون تماشاگر ایجاد شود.
عمل خوانش، خط مرزی و سرحدی است كه میتواند این مهم را به صورت زنده و دقیق شرح دهد. یقیناً سخن گفتن، مادام كه با صدای بلند یا از بر بخوانیم، ایجاد چیزی نیست؛ یعنی همانگونه كه در هنرهای بازتولیدی ایجاد میشود.
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست