چهارشنبه ۲ اسفند ۱۳۹۶ / Wednesday, 21 February, 2018

گفتند زندگانی عاشق گناه اوست


گفتند زندگانی عاشق گناه اوست
جراید اقلیت را توقیف می‌كنید، گلوله به ما تحویل می‌دهید، اجازه نطق هم به ما نمی‌دهید، پس خوب است برویم به ولایت‌های خودمان!
ملك‌الشعرای بهار این را گفت و با اعتراض از صحن مجلس خارج شد. اكثریت مجلس با طرفداران سردار سپه بود. می‌دانستند كه اگر بهار یا یكی از وكلای اقلیت سخن بگوید، پشت صحنه ترورهای سیاسی برملا می‌شود. پس جنجال راه انداختند و اجازه نطق ندادند. آنها یادشان مانده بود كه چند روز قبل‌تر همین اقلیت اندك اما كاركشته و از جان گذشته، طرح جمهوری رضا خانی را به نطق‌های آتشین خود به بایگانی فرستادند و رضاخان مجبور شد از ریاست الوزرایی استعفا دهد و به حالت قهر به رودهن برود. عده‌ای رفتند، او را برگرداندند و دلجویی‌اش كردند، اما دیكتاتور فهمید كه با این نمایش‌های شبه قانونی نمی‌شود كار را از پیش برد. پس پرده از چهره خویش برگرفت و دست به خشونت برد.
عشقی یكی از اولین‌ها بود. درباره جمهوری گفته بود: «جمهوری عجیبی است كه دهاتیان قروه هوادارانند اما عشقی با یك من فكل و كراوات با آن مخالف است!»
او چندی پیش از ترور، روزنامه كاریكاتور قرن بیستم را انتشار داد تا بازی‌های تهران به تحریك اجنبی را افشا كند اما بازیگر چنین چیزی را برنمی‌تافت و بی‌درنگ فرمان داد كه عشقی را ساكت كنند؛ همان‌طور كه بعدها مدرس و فرخی و دیگران را ساكت كردند. عشقی جوان اما چشم بسته به این میدان پرآشوب قدم نگذارده بود و از آخر و عاقبت كار خبر داشت. خودش یك زمان سروده بود:
من نیم به مرگ طبیعی شوم هلاك
وین كاسه خون به بستر راحت هدر كنم
حتی خواب‌هایش نیز این را گواهی می‌داد. دو سه روز پیش از مرگ در جمع دوستان گفت: «دیشب خواب دیدم كه زنی به من رولور خالی كرد و تیر خوردم. سپس مرا در یك زیرزمین بردند كه پنجره‌هایی به خارج داشت و به تدریج خاك ریختند تا پنجره‌ها مسدود شد. كلوخ بزرگی افتاد؛ راهرو نیز مسدود گشت و من آنجا دفن شدم».
دل دوستان عشقی خالی شد، چه كسی بود كه نداند او در تیررس دیكتاتور قرار دارد؟ اما به روی خود نیاوردند و شاعر جوان را دلداری دادند. دو روزی گذشت و خیال همه اندكی راحت شد. روز ۱۲ تیر ۱۳۰۳ خورشیدی، ملك‌الشعرای بهار به مجلس رفته بود و حسابی گرفتار بعضی اعتبارنامه‌ها بود، اما به یك باره خبر آوردند كه عشقی را تیر زده‌اند!
- طوری هم شده؟
- بله، به سختی جراحت برداشته.
- الان كجاست؟
- مریضخانه شهربانی.
و مریضخانه شهربانی یعنی خانه ضارب، خانه قاتل! همان موقع از مریضخانه تلفن زدند كه عشقی شما را می‌خواهد. بهار نفهمید كه فاصله مجلس تا مریضخانه را چطور رفت اما همین كه آنجا رسید، پایش سست شد. سرهنگ درگاهی را دید كه با ابوالقاسم پسر ضیاءالسلطان بیرون می‌آیند و فهمید كه كار عشقی تمام است.
داخل اتاق، عشقی را استنطاق می‌كردند كه به اصطلاح بفهمند چه كسی او را تیر زده. عشقی از درد به خود می‌پیچید و پرت و پلا می‌گفت. بهار را كه دید، خنده بر لبانش نشست.
- آمدی؟
- بله، همین كه خبردار شدم راه افتادم. تعریف كن چه شد؟
- ابوالقاسم و حبیب همدانی صبح زود آمدند منزل كه توصیه‌ای برای یكی از آنها به خوانین همدان بنویسم. برگشتم كه كاغذ بردارم، مرا با تیر زدند.... و گریختند.... دویدم به خانه همسایه...... زمین خوردم.
آرنجش زخم شده بود و از سرما به خود می‌لرزید. بهار خم شد. لبانش را روی گونه‌های كبود عشقی گذارد و بوسیدش.
- غصه نخور، ان‌شاءالله خوب می‌شوی.
- بقیه رفقا كجا هستند؟
- حتما در راهند. الان می‌رسند.
- تو می‌روی؟
- در مجلس یك كار ضروری دارم، می‌روم و یك ساعت دیگر برمی‌گردم.
و یك ساعت بعد، عشقی مرده بود ! پیكرش را به خانه‌اش در سه راه ژاله بردند و شستند و سپس در مدرسه سپهسالار به امانت گذاشتند. بهار سپرد كه نگذارند پیراهن خونی‌اش از بین برود. بعد، یك ورقه كوچك برداشتند و رویش نوشتند: «عشقی مرد. هركس بخواهد جنازه این سید شهید را مشایعت كند، فردا صبح بیاید به
مجلس سپهسالار».
فردا همه شهر آمدند. حتی آنها كه عشقی جوان و پرشور، گاه در نوشته‌ها و سروده‌هایش هجوشان كرده بود و به نیش قلم نواخته بود. جنازه، بالای دست مردم به حركت درآمد. از شاه آباد و لاله‌زار و توپخانه و بازار و مسجد جامع و سر قبر آقا گذر كرد و از دروازه حضرت عبدالعظیم بیرون رفت. یكسر جمعیت كنار دروازه بود و سر دیگرش ابن بابویه. آنجا در خاك آرمید و حالا درست ۸۳ سال است كه آرمیده است.
باری از این عمر سفله سیر شدم سیر
تازه جوانم ز غصه پیر شدم پیر
پیر پسند‌ای عروس مرگ چرایی
من كه جوانم چه عیب دارم بی پیر
در مسجد جامع اهالی چالمیدان نمی‌گذاشتند جنازه را از زمین بردارند. می‌گفتند تا قاتل را تحویل ندهند، نمی‌گذاریم جنازه را دفن كنند. راستی چه كسی باید بود قاتل را تحویل دهد؟ مگر نه آنكه قاتل همان تحویل دهنده بود؟! وقتی عشقی تیر خورد، محمد نامی كه آن حوالی بود، ضاربان را تعقیب كرد و یكی‌شان را گرفت و تحویل پاسبان داد. ظاهرا او را در مریضخانه با عشقی روبه‌رو كردند. عشقی جلوی چشم همه به او گفت: تو بودی كه تیر زدی ابوالقاسم! با این همه ابوالقاسم را زیر سبیلی رد كردند و در عوض همان محمد نام را گرفتند و به محبس انداختند. گفتند قتل عشقی كار او بوده !
روز ۱۷ تیرماه، پنج روز پس از قتل عشقی و دو روز پس از آن كه نگذاشتند ملك‌الشعرای بهار در مجلس نطق كند، اقلیت دوباره سر و صدا راه انداختند و بالاخره اجازه نطق گرفتند. ماجرای قتل شرح داده شد و از معایب آدم‌كشی سخن‌ها رفت. در نتیجه اكثریت هم برای آنكه از قافله عقب نمانند، نزد رضاخان رئیس‌الوزرا رفتند و اظهار داشتند كه این قبیل كارها باعث تزلزل امنیت است و مردم ناراضی‌تر خواهند شد.
دیكتاتور اما، شانه بالا انداخت و گفت: «چه اهمیت دارد قتل یك نفر. چرا در جنگ‌های ما كه آن قدر كشته می‌شوند اظهار تاسف نمی‌كنید؟»
حتی لازم نمی‌دید كه حفظ ظاهر كند و جمله‌ای در تقبیح ترور بگوید. به قول بهار:
او پادشاه كشور حسن است و ما اسیر
وان زلف پرخم و صف مژگان سپاه اوست
گفتم به قتل من چه بود عذر آن نگار؟
گفتند خوی سركش او عذرخواه اوست
گفتم به غیر عشق چه باشد گناه من؟
گفتند زندگانی عاشق گناه اوست
جانا بهار صید زبان بسته است، لیك
چیزی كه مایه نگرانی است آه اوست!


منبع : روزنامه تهران امروز

مطالب مرتبط

شکار تصویر برای‌ شعر...


سایر محمدی‌ متولد ۱۳۳۶ بابلسر، از اوایل‌ دهه‌ هفتاد کار روزنامه‌نگاری‌ را با نشریه‌هایی‌ چون‌: تکاپو، معیار، روزگار وصل‌، آدینه‌، دوران‌ و روزنامه‌های‌ «همشهری‌ محله‌ ما»، «خرداد»، «فتح‌»، «گزارش‌ روز»، «هم‌ میهن‌»، «کتاب‌ هفته‌» و «ایران‌» شروع‌ کرد و همچنان‌ در این‌ حرفه‌ مشغول‌ است‌. وی‌ تاکنون‌ پنج‌ عنوان‌ کتاب‌ به‌ چاپ‌ رسانده‌ که‌ از این‌ میان‌ می‌توان‌ به‌ دفتر شعر «ترانه‌های‌ تمشک‌ و باران‌» و «دختران‌ پرتقال‌ چین‌» و نیز «هر اتاقی‌ مرکز جهان‌ است‌»، که‌ مجموع‌ گفت‌وگوهای‌ او را تشکیل‌ می‌دهد، اشاره‌ داشت‌. مجموعه‌ شعر «دختران‌ پرتقال‌ چین‌» این‌ شاعر، در سال‌ ۱۳۷۹ به‌ عنوان‌ کتاب‌ برگزیده‌ سال‌، از سوی‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌ به‌ مرحله‌ نهایی‌ رسید و جزو پنج‌ کتاب‌ برتر سال‌ شناخته‌ شد.
بگذارید به‌ عنوان‌ نخستین‌ سوال‌، برگزیده‌ شدن‌ مجموعه‌ «دختران‌ پرتقال‌ چین‌» را در سال‌ ۷۹، پیش‌ بکشیم‌. خودتان‌ از قبل‌ احتمال‌ چنین‌ انتخابی‌ را می‌دادید؟
برای‌ من‌ شعر مثل‌ جشنی‌ جاودانه‌ است‌ که‌ وقتی‌ از اندوه‌ و دغدغه‌های‌ زندگی‌ خسته‌ می‌شوم‌، به‌ آن‌ پناه‌ می‌برم‌. نخستین‌ دفترم‌ نیز که‌ اوایل‌ دهه‌ هفتاد به‌ چاپ‌ رسید با استقبال‌ خوبی‌ روبرو شد و پس‌ از شش‌ ماه‌، تقریبا همه‌ نسخه‌هایش‌ به‌ فروش‌ رفت‌. نقدهای‌ متعددی‌ نیز در مطبوعات‌ بر همین‌ دفتر نوشته‌ شد. اما من‌ اصلا شعر را برای‌ دیگران‌ نمی‌گویم‌ یا به‌ فرض‌ در پی‌ کسب‌ شهرت‌، شعر را دکان‌ نکرده‌ام‌ تا چپ‌ و راست‌ بنشینم‌ با این‌ و آن‌ گفت‌وگو کنم‌ و عکسم‌ را در مطبوعات‌ به‌ چاپ‌ برسانم‌.
دبیران‌ اغلب‌ نشریه‌های‌ معتبر ادبی‌ و دبیران‌ سرویس‌ ادبی‌ روزنامه‌ها هم‌ می‌دانند که‌ هیچ‌گاه‌ نه‌ به‌ نشریه‌ها شعر برای‌ چاپ‌ داده‌ام‌ و نه‌ با وجود درخواست‌ مکررشان‌ با آنها گفت‌وگو کرده‌ام‌. در حالی‌ که‌ همیشه‌ چنین‌ امکانی‌ داشته‌ام‌. حتی‌ زمانی‌ که‌ صفحه‌هایی‌ از «آدینه‌» در اختیارم‌ بود، شعری‌ از خودم‌ به‌ چاپ‌ نرساندم‌. درباره‌ «دختران‌ پرتقال‌ چین‌» هم‌ باید بگویم‌ این‌ کتاب‌ هم‌ به‌ اصرار دوستی‌ چاپ‌ شد. حتی‌ همین‌ اتفاق‌ در مورد نخستین‌ دفترم‌ نیز افتاد؛ وگرنه‌ من‌ از سیزده‌ چهارده‌ سالگی‌ شعر می‌نوشتم‌ و دور می‌ریختم‌. هفده‌، هجده‌ سالم‌ بود که‌ سه‌ ترانه‌ از من‌، در شورای‌ شعر رادیو تصویب‌ شد و تا مرحله‌ ساخت‌ آهنگ‌ برای‌ آن‌ هم‌ پیش‌ رفت‌. آن‌ زمان‌ «مشیری‌» و «رویایی‌» و... عضو شورای‌ شعر رادیو بودند. در تمام‌ این‌ سال‌ها شعر را برای‌ خود، در این‌ بی‌پناهی‌، پناهگاهی‌ ساختم‌. اصلا هم‌ منتظر تعریف‌ و تشویق‌ کسی‌ نبوده‌ام‌ و دنبال‌ جایزه‌ نرفته‌ام‌. همین‌ که‌ یک‌ خواننده‌ معمولی‌ بگوید از فلان‌ شعر خوشم‌ آمد بزرگترین‌ جایزه‌ را نصیب‌ خود کرده‌ام‌. جایزه‌ کتاب‌ سال‌ در حوزه‌ شعر و داستان‌ هم‌ که‌ می‌دانید، به‌ دلیل‌ عملکرد غلط‌ متولیان‌، کوچکترین‌ تاثیری‌ میان‌ مخاطبان‌ نمی‌گذارد. جایزه‌ آن‌ سال‌ هم‌ نه‌ به‌ ویژگی‌های‌ شعر
و کتاب‌، بلکه‌ به‌ امتیازات‌ دیگری‌ که‌ مدنظر داوران‌ و متولیان‌ بود داده‌ شد و من‌ آن‌ امتیازات‌ را نداشتم‌.
وقتی‌ «دختران‌ پرتقال‌ چین‌» چاپ‌ شد و اشعار این‌ مجموعه‌ را در قالب‌ کتاب‌ دیدید، چه‌ حسی‌ داشتید؟
برای‌ فراهم‌ آوردن‌ کتاب‌ «دختران‌ پرتقال‌ چین‌» نزدیک‌ به‌ پانصد صفحه‌ از شعرهای‌ منتشر شده‌ام‌ را حروف‌چینی‌ و صحافی‌ کردم‌ و در اختیار هفت‌، هشت‌ تن‌ از شاعران‌ و منتقدانی‌ که‌ با آنها ارتباطی‌ دوستانه‌ داشتم‌، قرار دادم‌ تا از میان‌ این‌ شعرها، ۱۶۰ صفحه‌، انتخاب‌ و منتشر شود. هنوز هم‌ شماری‌ از شعرهای‌ همین‌ دفتر و دفتر نخست‌ را می‌پسندم‌ و دوست‌ خواهم‌ داشت‌، اما برخی‌شان‌ را دیگر دوست‌ ندارم‌. احساسی‌ که‌ از چاپ‌ کتاب‌هایم‌ دارم‌، احساس‌ توام‌ با بیگانگی‌ است‌. چون‌ به‌ فکر شعرهای‌ نگفته‌ و نوشته‌ شده‌، اما عرضه‌ نشده‌ هستم‌.
«دختران‌ پرتقال‌ چین‌» را بیشتر دوست‌ دارید یا «ترانه‌های‌ تمشک‌ و باران‌» را؟
واقعیتش‌، برخی‌ شعرهای‌ «دختران‌ پرتقال‌ چین‌» و «ترانه‌های‌ تمشک‌ و باران‌» را دوست‌ دارم‌ که‌ در مجموع‌، شاید به‌ ۱۵ شعر برسد. اما چون‌ «دختران‌ پرتقال‌ چین‌» شعرهای‌ موفق‌ بیشتری‌ دارد و به‌ اعتقاد بسیاری‌، پیشرفتی‌ در کار محسوب‌ می‌شود، علاقه‌ بیشتری‌ به‌ آن‌ دارم‌.
به‌ گمانم‌، مفاهیم‌ شعرهای‌ «دختران‌ پرتقال‌ چین‌»، اساطیری‌ است‌. مثلا نوشته‌اید: «چون‌ جیرجیرکی ‌/ مسحور خورشید / یک‌ بند می‌خوانیم‌ و / خاموش‌ می‌شویم‌ / به‌ پاییز / برشته‌های‌ تهی‌ و تلخای‌ ذرت‌ زار». من‌ در شعرهای‌ بعضی‌ شاعران‌، چنین‌ ویژگی‌هایی‌ را دیده‌ام‌.اعتقاد چندانی‌ به‌ سرودن‌ شعر اساطیری‌ ندارم‌. اما شعر نمادین‌ و رمزی‌ و تا حدودی‌ سیاسی‌ را دوست‌ دارم‌. البته‌ منظور من‌ از شعر سیاسی‌، شعر شعاری‌ نیست‌ و روزمرگی‌ را در شعر اصلا دوست‌ ندارم‌. بخشی‌ از شعرها در ناخودآگاه‌ من‌ شکل‌ می‌گیرد و من‌ فقط‌ آن‌ را می‌نویسم‌. مثلا شعر «آفتابگردان‌» که‌ نیمه‌شب‌ از خواب‌ پریدم‌ و چراغ‌ را روشن‌ کردم‌ و آن‌ را نوشتم‌ و نهایت‌ صبح‌، آن‌ را خواندم‌ و دیدم‌ شعر کاملی‌ است‌. به‌ همان‌ صورت‌ هم‌ در کتابم‌ آورده‌ام‌. من‌ اصلا شعر کوششی‌ ندارم‌. هرچند تمرین‌ و تلاش‌ را انکار نمی‌کنم‌، ولی‌ به‌ نظرم‌ شاعر باید ذاتا شاعر باشد. الان‌ هم‌ بسیاری‌ را می‌شناسم‌ که‌ چندین‌ و چند مجموعه‌ به‌ اسم‌ شعر منتشر کرده‌اند اما شاعر نیستند، یا هستند کسانی‌ که‌ شعر ندارند ولی‌ به‌ واقع‌ شاعرند. شاعر در همه‌ زندگی‌اش‌ شاعر است‌. اما برخی‌، صرفا زمانی‌ که‌ پشت‌ میز تحریر می‌نشینند، نقش‌ شاعر را بازی‌ می‌کنند و در بقیه‌ اوقات‌ زندگی‌، طماع‌، حسود، دروغگو و حقه‌بازند. اینکه‌ دیگران‌ مثل‌ من‌ شعر اساطیری‌ ندارند، اینکه‌ من‌ شبیه‌ آنها شعر می‌نویسم‌ یا آنها شبیه‌ من‌ شعر می‌نویسند، چندان‌ مهم‌ نیست‌. شعری‌ که‌ مرا تکان‌ دهد و به‌ من‌ هنگام‌ خواندن‌ لذت‌ بدهد، برایم‌ عزیز است‌. مهم‌ نیست‌ شاعرش‌ چه‌ اسمی‌ دارد یا اهل‌ کجاست‌.
طبیعتا شما هم‌ شعر شاعران‌ ایرانی‌ را می‌خوانید. می‌توانید بگویید آثار کدام‌ شاعر را بیشتر دوست‌ دارید؟
من‌ بسیاری‌ از شعرهای‌ شاملو را تا حد جنون‌ دوست‌ دارم‌. آثار فروغ‌ و آتشی‌ را هم‌ می‌پسندم‌. برخی‌ شعرهای‌ شمس‌ لنگرودی‌ را دوست‌ دارم‌. شعرهای‌ گراناز موسوی‌ هم‌ زیباست‌. اما در مجموع‌ هر شاعری‌ ممکن‌ است‌، شعر درخشانی‌ داشته‌ باشد که‌ مورد علاقه‌ام‌ باشد. اما هیچ‌گاه‌ نتوانستم‌ شامورتی‌ بازی‌های‌ عده‌یی‌ را به‌ اسم‌ شعر «پست‌مدرن‌» دوست‌ داشته‌ باشم‌. در میان‌ شاعران‌ جهان‌ هم‌ عاشق‌ «ریتسوس‌» شاعر بزرگ‌ یونانی‌ هستم‌. شعرهای‌ پاز، بویژه‌ منظومه‌ «سنگ‌ آفتاب‌»، شعرهای‌ نرودا و سروده‌های‌ ژاک‌ پره‌ور را دوست‌ دارم‌.
هر شاعری‌ یقینا داستان‌ هم‌ می‌خواند. اگر شاعر داستان‌ نخواند چه‌ می‌شود؟ اصلا خواندن‌ داستان‌ چقدر به‌ نوشتن‌ شعر کمک‌ می‌کند؟
شاعر قبل‌ از هر چیز به‌ تفکر فلسفی‌ احتیاج‌ دارد. باید بخواند تا در زندگی‌، فلسفه‌یی‌ داشته‌ باشد و ذهنش‌ نظمی‌ بپذیرد. بدون‌ تفکر، شاعری‌ ناممکن‌ است‌. اغلب‌ شاعران‌ نسل‌ امروز هیچ‌ نوع‌ تفکری‌ و فلسفه‌یی‌ ندارند و بخاطر همین‌ نمی‌دانند چه‌ می‌نویسند و منظور از نوشتن‌ را نمی‌دانند . خواندن‌ رمان‌ و داستان‌ مشکل‌ بعدی‌ شاعران‌ است‌ که‌ متاسفانه‌ بعضی‌ شاعران‌، شعر هم‌ نمی‌خوانند! این‌ را در حین‌ تجربه‌ روزنامه‌نگاری‌ فهمیدم‌. ما الان‌ حدود بیست‌ نوار شعر داریم‌ که‌ اشعارشان‌ به‌ صورت‌ کتاب‌ یا در نشریه‌ها چاپ‌ و منتشر می‌شود. اگر همین‌ شاعران‌ کتاب‌های‌ شعر همدیگر را می‌خریدند و می‌خواندند تیراژ کتاب‌های‌ شعر چند برابر می‌شد. مطالعه‌ و خواندن‌ شعر و داستان‌ به‌ شاعر کمک‌ می‌کند تا تصاویر بکری‌ برای‌ شعر خودش‌ شکار کند. شاعر به‌ شاعر الهام‌ می‌دهد. مطمئن‌ باشید کسی‌ که‌ نمی‌خواند، شاعر موفقی‌ نخواهد شد. اصلا شاعر و نویسنده‌ لازم‌ است‌ در همه‌ زمینه‌ها مطالعه‌ کنند. از فلسفه‌ گرفته‌ تا تاریخ‌، از مطالعه‌ جغرافیایی‌ گرفته‌ تا گیاه‌شناسی‌ و... ذهن‌ شاعر هر قدر انباشته‌ از دانش‌ باشد، اشعار متعالی‌تری‌ می‌تواند بنویسد. مثل‌ بنایی‌ که‌ با مصالح‌ بیشتر، ساختمان‌ رفیع‌تری‌ می‌سازد.
در مصاحبه‌یی‌ گفته‌ بودید، کار خبرنگاری‌ نمی‌گذارد آن‌ شعری‌ را بنویسید که‌ دلخواهتان‌ باشد. اکنون‌ هم‌ چرا مدتی‌ است‌ که‌ مجموعه‌ شعری‌ منتشر نکرده‌اید؟
زمانی‌ می‌شنیدیم‌ که‌ روزنامه‌نگاری‌، انسان‌ را دچار روزمرگی‌ می‌کند. این‌ مساله‌ چندان‌ برایم‌ ملموس‌ نبود. حال‌، بعد از سال‌ها کار در روزنامه‌نگاری‌، خودم‌ در چنین‌ موقعیتی‌ قرار گرفته‌ام‌. روزنامه‌نگاری‌ در ایران‌، با روزنامه‌نگاری‌ در کشورهای‌ دیگر حتی‌ کشورهای‌ آسیایی‌ فاصله‌ زیادی‌ دارد. اغلب‌ روزنامه‌نگاران‌ برای‌ تامین‌ معاش‌ در دو، سه‌ نشریه‌ کار می‌کنند. برای‌ روزنامه‌ها هم‌ فرقی‌ نمی‌کند که‌ روزنامه‌نگاری‌ صبح‌ در روزنامه‌یی‌ مثلا با گرایش‌ چپ‌ کار کند و بعدازظهر در روزنامه‌یی‌ با گرایش‌ راست‌. روزنامه‌ها برای‌ نام‌ روزنامه‌نگاران‌ خود ارزش‌ چندانی‌ قایل‌ نیستند و اغلب‌ قدرت‌ تامین‌ آنها را ندارند. به‌ همین‌ خاطر وقتی‌ کسی‌ در روز، ۱۶ ساعت‌، چه‌ در تحریریه‌ و چه‌ در خانه‌ برای‌ روزنامه‌ کار کند، آیا فرصتی‌ برای‌ نوشتن‌ باقی‌ می‌ماند؟ من‌ نزدیک‌ پنج‌، شش‌ سال‌ است‌ که‌ در چنین‌ موقعیتی‌ قرار دارم‌، تازه‌ روزنامه‌های‌ دیگری‌ هم‌ پیشنهاد همکاری‌ می‌دهند که‌ من‌ وقت‌ ندارم‌. تازه‌ عادت‌ به‌ مطالعه‌ هم‌ باعث‌ می‌شود که‌ هر شب‌ حداقل‌ دو ساعت‌ کتاب‌های‌ تازه‌ را ورق‌ بزنم‌ و بخوانم‌. همه‌ اینها باعث‌ می‌شود ذهنم‌ به‌ عنوان‌ شاعر آزاد نباشد تا بتوانم‌ به‌ شعر فکر کنم‌. حتی‌ فرصت‌ نمی‌کنم‌ شعرهای‌ منتشر نشده‌ را، برای‌ چاپ‌ در یک‌ مجموعه‌ تنظیم‌ کنم‌. مگر یک‌ شبانه‌روز چند ساعت‌ است‌؟
چه‌ کارهایی‌ در دست‌ انتشار دارید؟
مجموعه‌یی‌ از بهترین‌ گفت‌وگوهایی‌ را که‌ در نشریه‌های‌ کشور با شاعران‌، نویسندگان‌ و متجرمان‌ داشته‌ام‌ تدارک‌ دیده‌ام‌ تا به‌ ناشری‌ برای‌ چاپ‌ بسپارم‌. این‌ کتاب‌ در واقع‌ جلد دوم‌ «هر اتاقی‌ مرکز جهان‌ است‌» خواهد بود. یک‌ مجموعه‌ شعر هم‌ از شعرهای‌ گذشته‌ام‌ آماده‌ کرده‌ام‌ تا منتشر کنم‌. مجموعه‌یی‌ از بهترین‌ ترجمه‌ شاعران‌ جهان‌ نیز گزینش‌ و دسته‌بندی‌ شده‌ و قرار است‌ همراه‌ با یک‌ مطالعه‌ تطبیقی‌ و یک‌ مقدمه‌ از پیدایش‌ ترجمه‌ شعر در ایران‌ به‌ دست‌ چاپ‌ بسپارم‌.

سامان‌ شایان‌


وبگردی
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش
بار دیگر زیر گرفتن ماموران پلیس با ماشین سواری توسط دراویش - باز هم زیر گرفتن ماموران امنیتی و نیروی انتظامی توسط یک ماشین دیگر سواری توسط اراذل خیابان گلستان هفتم
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران
حمله با اتوبوس به مأموران پلیس در پاسداران - کی از دراویش گنابادی با اتوبوس به مردم و مأموران پلیس در خیابان پاسداران تهران / گفته میشود تعداد شهدای ناجا در حمله آشوبگران فرقه ضاله گنابادی و حامیان نورعلی تابنده به ۴ تن رسیده است.
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای
لحظه مواجهه وزیر راه با خانواده قربانیان سانحه هواپیمای - به دنبال سقوط هواپیمای تهران-یاسوج ویدیو لحظه مواجه خانواده های جانباختگان را با وزیر مشاهده می کنید.
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو
حمله با چاقو به یک راننده سر پارک خودرو - تصاویری دردناک از حمله مرد موتور سوار با چاقو به یک مرد راننده در حضور همسر و فرزندش در شهرستان داراب استان فارس را در ویدئوی زیر می بینید. به نظر میرسد این اتفاق در پی جرو بحثی بر سر پارک کردن وسایل نقلیه روی داده است!
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟
اگر «عدم رویارویی با حریفان اسرائیلی» آرمان ماست چرا پنهانی و دزدکی؟ - آنچه مشخص است جمهوری اسلامی ایران باید تصمیم مشخص و درستی درباره سیاست عدم رویارویی با ورزشکاران رژیم صهیونیستی بگیرد. دیگر نمی‌توان با این روش تعقیب و گریزی با این مسئله برخورد کرد. دیگر نمی‌توان ورزشکاران را از مقابله با کشتی‌گیران اسرائیلی باز داشت و در برابر رسانه‌های جهانی گفت به خاطر مصدومیت در میدان حاضر نمی‌شویم و در داخل جشن بگیریم که ما عزت‌مان را حفظ کردیم و...
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد !
بدل ایرانی آنجلینا جولی رونمایی شد ! - شب گذشته مراسم اکران فیلم بلوک 9 خروجی 2 به کارگردانی علیرضا امینی و تهیه کنندگی محمدرضا شریفی نیا و نیز فیلم شاخ کرگدن در پردیس سینمایی ملت برگزار گردید.
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه
اظهارات جنجالی احمدی نژاد در مقابل دادگاه - سخنرانی پرحاشیه احمدی نژاد در مقابل دادگاه بقایی
    آشنایی با روش پخت 13 نوع ماهی
    از سرخ کردن بیش از حد ماهی خودداری کنید زیرا در این صورت اسیدهای چرب امگا 3 موجود در آن از بین خواهد رفت.