دوشنبه, ۲۵ تیر, ۱۴۰۳ / 15 July, 2024
مجله ویستا


به بهانه پر کشیدن استاد یاحقی


به بهانه پر کشیدن استاد یاحقی
«پرویز یاحقی یا به قولی، کاروانسالار موسیقی ایران یکی از خورشیدهای درخشان هنر این سرزمین است که از آغاز جوانی در رفیع ترین قله های هنر اصیل موسیقی ایران درخشیدن گرفت. او با پنجه های سحرآمیز و پراسرار خود که از سرچشمه فیاض و لایتناهی نبوغ و پشتوانه های وراثت اصیل خانواده هنرمندش متاثر است، دلنشین ترین نغمات آسمانی را به گوش دلباختگان عالم خاک رسانید. نوای دلنشین و پرزمزمه او جویباران مانند است که صفا و خرمی از آن می تراود و گاه به بغض گریه عاشقی می ماند که سوز و درد از آن می بارد.»
یعنی حالا باید افعال این جملات بیژن ترقی را عوض کرد و همه آنها را به زمان گذشته بازگرداند؟ حالا که از بین دلباختگان عالم خاک که شیفته صدای ساز او بودند رخت بسته و رفته. کاروانسالار موسیقی ایران حالا آسوده شده است از آن همه دلتنگی که در این سال ها بر سرش آوار شده بود؛ دلتنگی هایی که همه از «بیداد زمان» می آمد. هر چند، روزگاری بخت با او یار شد تا استعدادهایش مجال بروز پیدا کنند اما وقتی زمان آن رسید که سال ها تجربه و کار را به شکل بارورترین میوه های عمرش ارائه کند، دیگر مجالی برایش نبود.
سال ۱۳۱۴ وقتی در خیابان صفی علیشاه متولد شد. اسمش را پرویز گذاشتند. اما دنباله ای که از نام خانوادگی پدر به نامش چسبید، «صدیقی پارسی» بود. صدیقی و پارسی هم صفت های خوبی برای وصفش بودند اما راهی دیگر را در پیش گرفت که نام خانوادگی او را تبدیل کرد به «یا حقی»؛ نام خاندان مادریش. به این ترتیب خاطره «حسین خان یاحقی»، دایی پرویز همواره با نام او همراه شد. پرویز که از کودکی میلی عجیب به موسیقی داشت از حضور دایی خود به بهترین شکل بهره برد.وقتی حسین خان یاحقی، خواهرزاده اش را در کلاس درس خود دید که کنجکاوانه به سازها نگاه می کند، چنان کرد که اگر اندک نارضایتی هم در دل پدر و مادرش بود آن را پاک کرد و پرویز را از هفت سالگی در دامن خود پرورش داد تا راوی خاطرات موسیقیدانان نسل های پیش از خود باشد.
می گویند خانواده صدیقی پارسی به دلیل شغل پدر خانواده مجبور به مسافرت های بسیار و گاه، ماندگار شدن در شهرها و کشورهای دیگر بود. زمانی که آنها مجبور می شوند به کشور لبنان سفر کنند، پرویز بیمار می شود و علت بیماری او را دوری از کلاس های حسین خان و دسترسی نداشتن به ویولن تشخیص می دهند. در نهایت همان می شود که می بایست و او را راهی ایران می کنند تا نزد حسین خان یاحقی بماند و آنچه را که با جان و دل می پسندید، درس بگیرد.
این کودک با استعداد با چنان سرعتی درس های حسین خان را فرا می گرفت که بسیار زودتر از دیگر شاگردان آن استاد ویولن، پیش درآمدها، چهار مضراب ها و قطعه های ضربی را آموخت. وقتی به سن ۱۱ سالگی رسید، بیشتر آنچه را که می بایست فرا بگیرد، آموخته بود و در همان زمان مورد توجه ابوالحسن صبا قرار گرفت که به منزل حسین خان یاحقی رفت و آمد داشت. دو سالی که پس از آن زمان بر پرویز گذشت یکی از بهترین دوران های زندگی او بود چرا که در مکتب استادی درس می آموخت که خود، یگانه دوران بود. پرویز یاحقی غیر از یافتن این امکان که از ابوالحسن صبا درس فرا بگیرد از این موقعیت نیز برخوردار شد که همراه با او به رادیو وارد شود.
رادیویی که در آن زمان با حضور بزرگان موسیقی ایران حال و هوایی متفاوت داشت و خاطره آن قطعه ها هنوز زیر لب پیر و جوان زمزمه می شود. پرویز هر چند در ابتدا به عنوان نوازنده خردسال به اجرای برنامه می پرداخت اما آرام آرام توانست در میان بزرگان نیز جایی برای خود باز کند. او این فرصت را زمانی به دست آورد که داوود پیرنیا، بانی برنامه گلها، پرویز را نیز لایق گلها دانست و «امید دل من کجایی» اولین قطعه ای شد که با ۱۸ سال سن برای این برنامه ساخت.
جالب اینکه هر دو استاد ویولن او و دیگر بزرگانی مانند مرتضی محجوبی، علی تجویدی، حسین تهرانی، وزیری تبار و ... نوازندگان این قطعه بودند که با صدای مخملین غلامحسین بنان اجرا شد.
پس از آن، حضور پرویز یاحقی در برنامه گل ها پررنگ تر شد و قطعه های بسیاری را خلق که با ترانه های یار دیرینش، بیژن ترقی به خاطرات فراموش نشدنی موسیقی ایران تبدیل شدند. بیداد زمان، می زده شب، سراب آرزو و غزالان رمیده برخی از این آثار جاودانه هستند که به موسیقی ایرانی هویتی تازه بخشیدند. آن هم در سال هایی که موسیقی کافه ای، راهی دیگر را در پیش گرفته بود و پایه های موسیقی اصیل ایرانی را می لرزاند.
یاحقی بیشتر سال های گذشته را در سکوت به سر برد. اما سکوت نه به آن معنی که دیگر هیچ نمی ساخت یا نمی نواخت. پرویز سال های کهنسالی خود را در خانه می ماند و با ابزاری که برای ضبط موسیقی جمع کرده بود، همچنان فعالیت های خود را ادامه می داد. ماه گذشته نیز آخرین اثرش با عنوان «مهر مهتاب» از سوی انتشارات آوای باربد منتشر شد. اثری که متعلق به سال ها قبل بود و استاد جلیل شهناز نیز او را در نواختن همراهی می کرد.
پرویز یاحقی با «مهر مهتاب» رفت و جلیل شهناز، پیر و خسته در خانه خود مانده است. بیژن ترقی نیز این روزها باید غمگین تر از همیشه باشد او که حالا تنها شده است، او که می گفت؛ «پرویز یاحقی در احیای هنر موسیقی اصیل و سنتی ایران و زنده کردن گوشه های پربار و غنی دستگاه های آن سهم چشمگیر و بسیار موثری را به خود اختصاص داده است. در اجرای موسیقی ملی از ویولن تنها در ارکسترها و کارهای دسته جمعی استفاده می شد لیکن او توانست با استفاده از سیم های بم و مهجور ویولن به قدرت تاثیر و وسعت هر چه بیشتر آن بیفزاید.»
علی قبادی
منبع : روزنامه کارگزاران