یکشنبه, ۲۷ خرداد, ۱۴۰۳ / 16 June, 2024
مجله ویستا


مشکل ما این استکه پایتخت نشین نیستیم!


مشکل ما این استکه پایتخت نشین نیستیم!
جواد گنجعلی متولد اردیبهشت ماه ۱۳۵۳ نیشابوراست، اما سالهاست در مشهد سکونت دارد و به شغل معلمی مشغول.
از اهالی شعر و شاعریست و اولین مجموعه شعرش در سال ۸۴، در قالب غزل به نام «چهارم شخص مفرد» چاپ شدکه در زمان خودش مجموعه نسبتاً تأثیرگذاری بود.خودش معتقد بود در این کتاب، جریانی به نام «سیال ذهن» را وارد غزل کرده است. بتازگی دومین کتاب او با عنوان «دری بر پاشنه اندوه» در قالب سپید، منتشر شده است.گفتگوی زیر، حاصل گپی است دوستانه دربعدازظهر یک روز پاییزی.
▪ به نظر خودتان این اثر، که دومین کتاب شماست(پس از چهارم شخص مفرد) مسیری رو به پیشرفت است؟
ـ اصولاً اگر انسان به پیشرفت فکر نکند و حداقل امیدوار نباشد که به یک چشم انداز بزرگتر می رسد، دست به کاری نمی زند، نظر من این است که این کتاب قدمی است رو به جلو، مهم برای من قدم برداشتن است، چه قدرش مهم نیست. البته تشخیص این موضوع در حقیقت با مخاطب و منتقد است و ورای اینها، تشخیص اصلی با زمان است، که هیچ وقت در قضاوتش خطا نمی کند!
▪ به چه دلیل از قالب غزل، آن هم غزل پست مدرن، به شعر سپید روی آوردید؟
ـ کتاب اول من، غزل پست مدرن نبود، غزلی دیگر گونه بود. حداقل در شعرهای موفقش، همان زمان چاپ در نقد یکی از منتقدان خوب مشهد، اشاره شده بود که اینها شعرهای سپیدی است که در قالب غزل ارائه شده است. عنوان نقد این بود: «در این حصار بشکن» که برای شخص من خیلی جالب بود. غزل برای من تجربه ای بود برای شناخت موسیقی در شعر و به دست آوردن پایه برای ایجاد یک بنای مستحکم تر.
▪ قالب غزل برای شما محدودیت داشت که به شعر سپید روی آوردید؟
ـ نه محدودیتی نداشت. شاعر معمولاً بعد از یک مدت غزل کار کردن، به تکرار می رسد او به راحتی می تواند تمام حرفهایش را موزون بگوید، اما به نظر من محتواست که قالب را مشخص می کند. اگر امروز من کار سپید چاپ کرده ام، معنایش تضاد با غزل نیست. یعنی امروز هم اگر قرار باشد، تغزل کنم، به غزل رجوع می کنم. در مجموع به عقیده من «شعریت» یک اثر مهم است، نه قالب آن.
هیچ مهم نیست که شعر در چه قالبی باشد. اصالت، با شعر بودن است، اما شعر سپید، شعری است که از جنس زمان ماست و توانایی جهانی شدن را بیشتر دارد. در این قالب بیشتر می شود حرف زد و به راحتی می توان اندیشه را به مخاطب انتقال داد، چون درگیر وزن و قافیه نیستی. البته اعتقاد من بدین معنا نیست که هر شعر سپیدی شعر باشد. همچنان غزلهای درجه چهارم را بر بسیاری از شعرهای سپیدی که امروز خوانده می شود، ترجیح می دهم.
▪ چقدر شعر ترجمه شاعران غیر ایرانی روی شعر شما تأثیر گذاشته است؟
ـ «شیر کو بیکس» می گوید: «شعر ترجمه، مثل گل پشت قالی است.» در ترجمه، عنصر زبان بسیار کمرنگ می شود و آن چه به ما می رسد محتواست، آن هم اگر مترجم قدرتمندی، اثر را بازگردانی کرده باشد. «تأثیر گرفتن» با «تحت تأثیر بودن» خیلی متفاوت است.البته همه چیز روی ما تأثیر می گذارد، زمان، وضعیت جهان، حتی اکسیژنی که در فضا هست و سلولهای ما را پیر می کند، ما تحت تأثیر مفاهیم هم هستیم، نه فقط زبان و شعر.
▪ چه شاعران غیر ایرانی روی شعر شما تأثیر بیشتری داشته اند؟
ـ همیشه سعی کرده ام خودم باشم. من نه «فدریکو گارسیالورکا» هستم، نه «نزار قبانی»، نه «پابلو نرودا»، و نه «اوکتاویو پاز» و نه هیچ کس دیگر، بلکه من جواد گنجعلی هستم، با دغدغه های شخصی خودم!
▪ وضعیت شعر معاصر را در حال حاضر چگونه می بینید؟
ـ وضعیت شعر امروز غم انگیز است. هیچ چیز و هیچ کس سر جای خودش نیست. شاعرانی که اسمهای بزرگی را یدک می کشند، بدون هیچ شعر بزرگی و شاعرانی که خوب شعر می گویند بدون هیچ نام بزرگی!
▪ سرانجام شعر سپید، سیاه است یا سپید؟!
ـ من پیشگو نیستم، اما معتقدم شعر سپید آینده روشنی دارد.
▪ رشته تحصیلی شما در دانشگاه (علوم تربیتی) و حرفه معلمی، چقدر روی شما تأثیر گذاشته است؟
ـ شعر حاصل همه تجربه های خوب، بد، تلخ و شیرین است، اما حرفه ام بیش از هر چیز دیگری بر شعرم تأثیر گذاشته، چون همیشه به منابع بزرگ کشف و شهود یعنی دنیای پاک بچه ها وصل بوده ام. من آرامش و شعر را از میان کودکان کشف می کنم.
▪ به نظر شما رمز ماندگاری یک شاعر در تاریخ ادبیات چیست؟
ـ اگر شاعران جواب این سؤال را می دانستند، همه ماندگار می شدند، چون به ثبت رسیدن یک شاعر در تاریخ ادبیات، بزرگترین آرزوی کسانی است که به صورت حرفه ای شعر کار می کنند، اما حس من این است که شاعر باید بیشتر از این مسائل به کار خودش بیندیشد، بی دغدغه ماندگار بودن. اگر وسواس و واهمه ای هم هست باید خلاصه شود در اثر، چون در نهایت این ما نیستیم که انتخاب می کنیم.
▪ چه مشکلاتی در چاپ کتاب پیش روی شما بود؟
ـ بهتر است بگویید چه مشکلی پیش روی من نبود !وضعیت نشر، ممیزی، حذف اثر، هزینه های بالای چاپ، پخش اسفبار کتاب و در نهایت اینکه ما پایتخت نشین نیستیم!
▪ گمان می کنید چاپ کتابتان با شمارگان هزار نسخه، واقعاً می تواند شعر شما را در سطح کشور مطرح کند؟
ـ کمیت مهم نیست، کیفیت مهم است !اگر شعر من، شعر خوبی باشد، جایگاه خودش را پیدا می کند، اما اگر دور از مفهوم واقعی شعر باشد، با شمارگان یک میلیون نسخه ای هم ره به جایی نخواهد برد.
▪ به عنوان یک شاعر فعال خراسانی، فضای شعر کشور را به چند قطب تقسیم می کنید؟ آیا اصلاً قائل به چنین دسته بندی ها و وجود تمایزها در شعر مناطق مختلف کشور هستید؟
ـ به نظر من، شعر نه وابسته به زمان است و نه مکان. شعری که تاریخ انقضا داشته باشد، به درد نمی خورد، یک اثر ادبی خوب نیست و به راحتی فراموش می شود. مکانها و زمانها به گونه ای دیگر در شعر ایفای نقش می کنند. مثلاً کوهستانی بودن من باید در شعرم نمایان باشد یا اینکه یک «گیله مرد» باشم و شعرم بوی بیابان بدهد. مرزبندی های جغرافیایی در شعر نقش زیادی ایفا نمی کنند، در شعر مهم حس، عاطفه، تخیل و زبان است.
▪ وضعیت کلی شعر در دهه هشتاد را دارای چه ویژگی ها و اوج و فرودهایی نسبت به شعر دهه ۷۰ می بینید؟
ـ این سؤال می تواند، موضوع خوبی برای پایان نامه ای در سطح دکتری باشد. کار من تحقیق و پژوهش نیست، من درگیر شعرم، شاعران در رودخانه واژه ها شنا می کنند، تخمین زدن عمق این رودخانه و اینکه از کجا می آید، به کجا می رود و زیستگاه چه موجوداتی است، کار شاعران نیست. ما فقط می خواهیم نیم روز تابستانی مان را خنک کنیم!
▪ مخاطب در نظر شما به عنوان یک شاعر، چه جایگاهی دارد؟
ـ شعر ماندگار، سوژه و محتوایش را از جامعه خودش می گیرد و به نوعی، ذائقه هنری و اجتماعی مردم، محتوای شعر را شکل می دهد. تمام آثار خوب و ماندگار، سفارش ذائقه مردمند. یکی از رسالتهای شاعران امروز پر کردن فاصله بین شعر و مخاطب است. به یاد داشته باشیم که اگر امروز افرادی شعر بی مایه و مبتذل را بیشتر می پسندند یکی از دلایلش همسو نشدن شاعران با آنهاست. ارائه نشدن محصول بهتر، ذائقه مردم را به ابتذال کشیده است.
▪ و حرف آخر...
ـ یک شعر، هدیه من به شما و مخاطبان روزنامه؛
دارکوب بی وقفه
در سینه تنگم
پی چه میگردی
عشق یا اندوه...؟
من از جدال زندگی باز می گردم
و پاییز بازیگوش
باید بداند
درختی که بر لبه دنیا ایستاده
تکیه گاه مطمئنی نیست!
سلمان یزدی
منبع : روزنامه قدس