جمعه, ۲۲ تیر, ۱۴۰۳ / 12 July, 2024
مجله ویستا

سراج هدایت


سراج هدایت
آن حضرت در پانزدهم ذیحجه سال دویست و دوازده هجری قمری در مدینه منوره متولد شد. اسم شریف آن حضرت علی، نام پدرش امام محمدتقی(ع) و نام مادرش سمانه مغربیه معروف به سیده است که در احوال آن بانوی جلیله گفته‌اند: آن بانو همیشه در حال روزه بوده و در زهد و تقوا مثل و مانند نداشته است. از حضرت هادی روایت شده که فرمودند: مادرم به حق من عارف است و از اهل بهشت است. کنیه امام هادی(ع) ابوالحسن و مشهورترین لقب آن حضرت نقی، هادی، عالم، مرتضی، امین، ناصح، موتمن، طیب و عسکری است. وی با اینکه هشت سال بیشتر نداشت اما مورد توجه شیعیان بود و خلفای عباسی سخت از او می‌ترسیدند و به تبعید و آزارش دست می‌زدند.
● دوران امامت امام نقی(ع)
پس از شهادت امام جواد(ع) به وسیله معتصم عباسی، امام هادی عهده‌دار امامت شد. امام هادی در دوران بسیار سخت و دشواری زندگی می‌کرد یعنی در دوران یکی از خلفای عباسی به نام متوکل. متوکل چنان از شیعیان وائمه معصومین(ع) و فرهنگ تشیع وحشت داشت که بارها قبر مطهر امام‌حسین(ع) را به وسیله ماموران خود مورد حمله قرار داد و آن‌را ویران کرد و برای کنترل امام دهم و زیر نظر داشتن ایشان دستور داد امام(ع)‌را از مدینه به سامرا آوردند. سامرا در آن زمان به‌عنوان پادگان نظامی خلفا و محل تجمع نیروهای نظامی آنان بود. اینکه امام دهم و امام یازدهم (عسکریین) می‌نامند به این دلیل است که این دو امام بزرگوار را خلفا در محدوده نظامی خود که به عربی “عسکر”‌گفته می‌شود قرار داده و همواره توسط ماموران خود زیر نظر داشته‌اند. امام هادی(ع) در حالی که امام حسن عسکری(ع)‌نیز با ایشان بود به سامرا آمد. متوکل برای اینکه دشمنی و کینه خود را نسبت به امام پنهان کند به استقبال امام هادی(ع) آمد و به ظاهر امام(ع) را مورد تعظیم و تکریم قرار داد و امام(ع) را در منزلی که از پیش در نظر گرفته بود و زیر نظر و مراقبت شدید ماموران او قرار داشت ساکن نمود. دوران امامت امام هادی(ع) حدود سی و سه سال ادامه داشت که در این مدت امام هادی(ع) با خلفایی چون معتصم، واثق، متوکل و منتصر و مستعین و معتز معاصر بود. روزی متوکل عباسی بساط شراب گسترده بود و در حال مستی دستور داد که امام‌هادی(ع) را به مجلس او بیاورند، چون امام را وارد آن مجلس کردند متوکل از امام درخواست کرد برای او شعری بخواند. امام فرمود: مرا از این کار معذور بدار، ولی متوکل قبول نکرد و همچنان درخواست خود را تکرار کرد. لذا امام(ع) قطعه شعری را قرائت فرمودند که متوکل را سخت تکان داد و مجلس عیش او را به‌هم ریخت؛
۱) بر قله‌ها و کوه‌ها خانه ساختند و مردان دلاوری از آنان نگهبانی می‌نمودند ولی این کار، آنان را سودی نبخشید.
۲) و از آن مقام والایی که برای خودشان قائل بودند فرود آمدند و در گودی قبر جایشان دادند و چه بدبخت بودند.
۳) ناگهان از گورشان فریادی برخاست که:‌آن دستبندها و زیورها و زینت‌ها چه شد.
۴) آن چهره‌های نازپرورده که خود را در زیر نقاب تکبر مخفی می‌کردند چه شدند.
۵) روزگاری بود که اینها دنیا را می‌خوردند و اینک نوبت دنیاست که آنها را بخورد.
اشعار عبرت‌‌انگیز امام هادی(ع) دل سیاه متوکل را تکان داد به طوری که به شدت گریه کرد و از امام عذرخواهی نمود.
روزی یحیی‌بن اکثم در مجلس یکی از خلفای عباسی که همه فقها و عالمان در آن مجلس حاضر بودند سوال کرد چه کسی در هنگام حج سر آدم(ع) راتراشید؟ تمامی مردم از جواب دادن به سوال قاصر و ناتوان ماندند. خلیفه عباسی گفت من کسی را که جواب این سوال را بداند می‌شناسم. کسی را به سراغ امام هادی(ع) فرستاد و آن حضرت هم حاضر شدند. پس از آن امام سوال کرد به ما بگو چه کسی در هنگام حج سر آدم(ع) را تراشید؟‌حضرت فرمود از تو می‌خواهم مرا از جواب دادن به این سوال معاف کنی. خلیفه گفت تو را قسم می‌دهم که جواب دهی. حضرت فرمود: قبول نمی‌کنی پس به درستی که خبر داد پدرم مرا از جدم از پدرش، از جدش رسول خدا(ص) که فرمود برای تراشیدن سر آدم(ع) جبرئیل مامور شد که یاقوتی از بهشت بیاورد، آن را به سر آدم مالید و موهای سرش ریخت و به هرجا که روشنی آن یاقوت رسید آنجا حرم گردید.
● ویژگی‌های اخلاقی و معجزات امام هادی(ع)
حضرت در زهد و عبادت یگانه بود چنان‌که وقتی مامورین متوکل به خانه‌اش ریختند او را در اتاقی ساده دیدند که مشغول عبادت بود. حضرت با قرآن انس زیادی داشت و هروقت از کارهای مردم فراغت می‌یافت قرآن می‌خواند. با تبسم و خوشرویی با مردم برخورد می‌کرد و به مستمندان رسیدگی می‌کرد. روزی یونس نقاش ترسان و لرزان به حضور امام آمد و گفت ای پسر رسول خدا من در آستانه مرگ هستم و شما به خانواده من رسیدگی‌کنید. حضرت جریان را پرسید و او چنین گفت یکی از درباریان عباسی نگینی را به من داده تا نقشی بر آن بیندازم، بین کار نگین دو نیم شد و شکست و او فردا می‌فرستد نگین را بگیرد. اگر از جریان باخبر شود مرا خواهد کشت. امام سر به زیر افکند، سپس سر را بلند کرد و فرمود در حقت دعا کردم و مطمئن باش که از طرف او به تو آسیبی نخواهدرسید بلکه این کار به نفع تو تمام خواهد شد، برخیز و برو که ناراحتی نخواهی دید. فردا صبح یونس به همراه یکی از مامورین با قدمهای لرزان راهی خانه آن‌مرد شد. طولی نکشید که صاحب خانه وارد شد و به او گفت: ای یونس بنا بود که روی انگشتر نقشی بیندازی ولی بین دو دختر من بر سر این نگین دعواست، اگر ممکن است آن را دو نیم کن و نقش‌ را به نیمه‌های آن بینداز و برای این کار جایزه‌ای هم به تو خواهم داد. یونس گفت اجازه دهید در این باره فکری بکنم، از آنجا بیرون آمد و با خوشحالی برگشت و به حضور امام رسید و از این لطفی که در حق او فرموده بود سپاسگزاری کرد.
● سخنان گهربار امام هادی(ع)
۱) هرکه قدر خود را نداند از شرش ایمن مباش.
۲) دنیا بازاری است، جمعی در آن سود برند و گروهی زیان بینند.
۳) حکمت در طبع‌های فاسد تاثیر نمی‌کند.
۴) هرکس در کارهای خود با دیگران مشورت نکند زیان خواهد دید.
● شهادت امام هادی(ع)
پس از متوکل خلیفه سفاک عباسی، امام همچنان در رنج و زحمت بود. سرانجام پس از سی و سه سال امامت شیعیان در سن چهل و دو سالگی به دست یکی از خلفای عباسی به نام معتز با زهر به شهادت رسید و پیکر مطهر آن حضرت در شهر سامرا به خاک سپرده شد.
رضا چگینی
منابع:
خاتم پیامبران وائمه معصومین، مولف مصطفی اسرار
چهارده معصوم، نویسنده: جاسم مرغی
زندگانی چهارده معصوم، نویسنده: سیدمهدی آیت‌اللهی
زندگانی چهارده معصوم، نویسنده: سیده سمیه قائم‌مقامی
منبع : روزنامه رسالت