چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
مجله ویستا

آموزش ، وسیله پرورش است


آموزش ، وسیله پرورش است
بعضی از واژه ها و مفاهیم به کار رفته در گفت و گوهای مورد اشاره، موجب نگارش این مقاله شده است. نویسنده که در گذشته هم، بارها عبارت «آموزش و پرورش» را مورد تحلیل و نقد قرار داده است، بر این نکته تأکید دارد که وظیفه عمده نظام پرورشی (مدارس و دانشگاه ها)، پرورش افراد است و هر نگرش و رفتاری که این کار واحد را دوگونه بنمایاند، نادرست است.
وظیفه هر نظام پرورشی، تربیت انسان هایی معتقد و متعهد به اهداف آن نظام است. بنابراین، در این که نظام پرورشی ما باید انسان هایی با هویت و اعتقادات دینی تربیت کند، شکی نیست. در دیدار وزیرآموزش و پرورش با مراجع و آیات عظام، چند نکته بالاتفاق مورد تأکید قرارگرفته است:
* اهمیت آموزش و پرورش به لحاظ گستره جمعیتی تحت پوشش و حساسیت دوران سنی مخاطبان.
* بازبینی کتاب های درسی اعم از دینی و غیر آن، و سالم سازی آنها.
* جهت گیری دینی آموزش ها و اهمیت دادن به هویت و فرهنگ دینی.
* پرداختن به ارزش های اخلاقی.
به طور معمول، ما در بیان اهداف کمتر مشکل داریم، اگر چه در این مورد هم، همه چیز شفاف و دقیق بیان نمی شود. صحبت از تعلیم و تربیت اسلامی و تأکید بر مسائل اخلاقی، اگرچه خواسته ای مطلوب است، اما مصادیق و مبانی آن، نیاز به موشکافی زیادی دارد. مهم ترین دلیل ناکارآمدی نظام پرورشی ما، بی توجهی یا کم توجهی به فلسفه و مبانی پژوهش اسلامی بوده است.
بسیاری از فعالیت های جاری در مدارس کشور ما، اقداماتی کلیشه ای، تقلیدی و عادتی است و کمتر کسی در این فعالیت ها به مبانی و سازگاری آن با هویت دینی اهمیت می دهد.
در هر حال، نکاتی کلی به عنوان اهداف آموزش و پرورش بیان می شوند که عمومیت دارند. اما تحقق این اهداف چگونه امکان پذیر است؟ در چه شرایط و کدام بستر؟ چرا تا کنون به آنچه که گفته ایم نرسیده ایم؟ تحول در آموزش و پرورش نیاز به چه امکانات و ابزارهایی دارد؟
پاسخ به چنین سئوال هایی، مستلزم مباحث گسترده ای است، اما با عنایت به مطالب عنوان شده در دیدار وزیرآموزش و پرورش با آیات عظام و اجتناب از اطاله کلام، به چهار موضوع اشاره می شود:
اول _ نسبت آموزش با پرورش
آموزش، فعالیت طرح ریزی شده ای است که هدف آن تسهیل یادگیری است. درمسائل آموزش و پرورش، وقتی از آموزش و پرورش صحبت می کنیم، در بیشتر مواقع، منظور آموزش رو در روی کلاسی است. آموزش، وسیله پرورش است. یعنی آموزش را می توان به گونه ای طراحی کرد که در جهت غایات پرورشی باشد. به عنوان مثال، موضوعی را در درس فیزیک در نظر بگیرید. همین موضوع را هم می توان به گونه ای آموزش داد که دانش آموز را با خدا آشنا کرده و ایمان الهی او را تقویت کند و هم می توان طوری آموزش داد که با مبانی اعتقادی هیچ ارتباطی نداشته باشد و یا حتی متناقض با آن جلوه کند. بنابراین، مسئله این نیست که فیزیک، شیمی، زیست شناسی، ریاضیات، علوم اجتماعی، دینی و غیره آموزش داده می شود، بلکه موضوع مهم آن است که آموزش در چه جهتی صورت بگیرد؟ می توان معلم، کتاب، برنامه و محتوا را به گونه ای تنظیم کرد که به نتایج خاصی منطبق با غایات پرورشی برسد. اساس این تصور که درس ها دو دسته اند: «آموزشی» و «پرورشی» ، نادرست است. نه تنها همه درس ها، بلکه همه برنامه ها و فعالیت های مدرسه باید به گونه ای تنظیم و تدارک شوند که در جهت غایات پرورشی باشند. در مدرسه، تقسیم افراد، وظایف، محتوا و هر سوژه دیگری، به دو گروه و توقع انتظاراتی خاص از هر کدام، پذیرفتنی نیست و آثار زیانباری بر جای می گذارد. مدارس تشکیل شده اند که انسان ها را در جهت غایات پرورشی هر نظام اجتماعی، تربیت کنند و همه اجزای مدرسه اعم از منابع انسانی و مالی، نمی توانند هدفی غیر از این داشته باشند. آموزش، ابزاری در خدمت پرورش است و چگونگی و چرایی انجام یافتن آن را، غایات پرورشی تعیین می کنند. نباید معنای آموزش را با مواد درسی مترادف فرض کرد. آموزش، فقط فیزیک و شیمی و ریاضیات نیست، آموزش ابزاری است برای تسهیل یادگیری این درس ها و همه درس های دیگر.
تأکید و تمرکز بر این نکته ضروری می نماید که آموزش، هم معنی «علم» ، «ماده درسی» و امثال آن نیست. همه مواد درسی را می توان به گونه ای آموزش داد که مبانی دینی و اعتقادی دانش آموزان را تقویت یا تضعیف کند.
به این ترتیب، هم عنوان «آموزش و پرورش» برای وزارتخانه ای که چنین نامیده می شود غلط است، و هم، در اصل، کار دوگانه ای در مدارس صورت نمی گیرد. هدف اصلی مدارس، تربیت افراد است و آموزش. ابزار این کار است. چه دلیلی وجود دارد که ما یک هدف و کار مشخص را، دو می بینیم و بعد بر سر تقدم و تأخر آنها به بحث می نشینیم؟
اگر نمی توانیم از ابزار «آموزش» درست استفاده کنیم، چرا دنبال راه حل تفکیک می رویم؟ سرمایه گذاری و برنامه ریزی برای آموزش مطلوب و مؤثر که متناسب با غایات پرورشی باشد کاری سترگ و عظیم است. تحول بزرگ در آموزش و پرورش، تنها از این مسیر امکان پذیر است وگرنه تفکیک نا به جای «آموزش» و «پرورش» ، تغییر چند کتاب درسی، کم و زیاد کردن محتوای درس دینی، به کار گرفتن مربی تربیتی و غیره، نتیجه ای نخواهد داشت. ما فقط فرصت های پرورشی را از دست می دهیم و سعی می کنیم ضعف هایمان را در استفاده درست و سنجیده از ابزارها بپوشانیم.
دوم- نسبت تربیت با اخلاق
براساس آموزه های دینی و در تربیت اسلامی، اخلاق مقدم بر همه چیز است. «تزکیه مقدم بر تعلیم و تربیت است». اگر می خواهیم انسانی تربیت کنیم که جسمی سالم و دانشی وافر و رشد روانی- اجتماعی مطلوبی داشته باشد، پیش از همه این ها به اخلاق اهمیت می دهیم. در اسلام تأکید بسیار بر مفاهیمی چون: «انسان شدن»، «جهاد اکبر»، «تزکیه»، «کمال» و غیره، بیانگر توجه خاص به جایگاه اخلاق در تربیت است.
یکی دیگر از مهم ترین عوامل کاستی های موجود در آموزش و پرورش ایران، به مترادف تلقی کردن واژه های «تربیت» و «اخلاق» بازمی گردد. «اخلاق» یکی از ابعاد شخصیتی انسان است که باید پرورش داده شود. در تربیت اسلامی، «اخلاق» به عنوان ضرورت اصلی تربیت، مورد تأکید قرار می گیرد. بنابراین، چنین فرضی که تربیت ممکن است وجود داشته باشد یا وجود نداشته باشد، از اساس نادرست است. مفهوم «بی تربیت» یکی از غلط های مصطلح است که تعبیری اشتباه از تربیت ارائه می دهد. انسان ها ممکن است بد یا خوب، تربیت شوند، اما در هر حال، همه به نوعی تحت تربیت قرار می گیرند.
به این ترتیب، آنچه که در تربیت اسلامی به دنبال آن هستیم، پرورش انسانی مهذب و وارسته است. به تعبیر دیگر، انسانی می خواهیم که اگر علم آموخت و به مراتب و درجات بالای علمی هم رسید، قبل از هر چیز «انسان» باشد. اگر در تربیت اسلامی، «اخلاق» اصل اول است، باید این اصل در همه ارکان آموزش رعایت شود، همچنان که در حوزه های علمیه، همیشه چنین بوده است. در تمام درس ها و آموزش ها حوزوی، اخلاق شرط اول کار است و بر همه چیز سایه افکنده است.معلوم نیست به چه دلایلی این تلقی اشتباه وارد آموزش و پرورش شده است؟ درباره مفهوم تربیت، بیشتر به کلی گویی پرداخته می شود، اما ابعاد و جزئیات آن، کمتر مورد توجه قرار می گیرد.
ابزار «تربیت» برای تحقق غایات تربیتی، «آموزش» است و در آموزش هایی که بر مبنای «تربیت اسلامی» ارائه می شود، «اخلاق» ، اصل اول و ضرورتی پایه ای است.
سوم- نسبت تربیت با روش ها
براساس نکاتی که بیان شد، به نظر می رسد مشکل آموزش و پرورش ایران در روش هاست و آموزش های ارائه شده- منظور همه مواد و محتوای درسی است- جهت دار نیست. «آموزش» ابزاری است که باید از آن در جهت غایات پرورشی استفاده شود ولی ما نمی توانیم از این ابزار، به درستی استفاده کنیم.
آموزش و پرورش ایران، به شدت در روش ها دچار ضعف و کاستی است و چون توانایی جمع و جور کردن وضعیت و شرایط موجود را ندارد، برای سرپوش گذاشتن بر ضعف هایش، بر سوژه ها و مسایلی خاص تمرکز می کند.
اگر بپذیریم که «آموزش» وسیله «پرورش» است، باید از همه امکانات موجود، اعم از معلم، کتاب، محتوای درس ها، آزمایشگاه، کتابخانه و هر چیز دیگری که در مدرسه نقشی دارد، در جهت نیل به غایات پرورشی استفاده کنیم. «تربیت مؤثر» نیازمند «روش های مؤثر» است. آموزش و پرورش ایران، به جای مدیریت روش ها، به مدیریت اداری و اجرایی می پردازد. نگاه علمی و تخصصی به مسایل، همیشه در آموزش و پرورش ایران، جایگاهی ضعیف داشته و دارد. فعالیت های جاری در این مجموعه، اقداماتی گسسته و غیر منسجم است و از ابزارها و امکانات، استفاده ای هدفمند و جهت دار نمی شود.
ابهام در تعریف مفاهیم پایه ای و اکتفا به کلی گویی ها و دیدگاه های شخصی و سلیقه ای، باعث سردرگمی و آشفتگی در به کارگیری روش ها می شود. وقتی ما نمی دانیم که دنبال چه هستیم، در این که «چه باید بکنیم؟» نیز با مشکل مواجه خواهیم شد. نگاه امروز به تربیت، نگرشی سیستمی و کاملاً تخصصی است، چیزی که آموزش و پرورش ایران از آن بی بهره بوده است. تشکیلات اداری گسترده آ موزش و پرورش در ایران، به عنوان مانع اصلی برای غلبه نگرش علمی و سیستمی عمل می کند. این تشکیلات اداری گسترده، به همراه مدیریت غیرتخصصی، امکان هرگونه تحول اساسی را از آموزش و پرورش سلب می کند. مدیریت تخصصی در آموزش و پرورش، فقط در داشتن سابقه معلمی و مدرک دانشگاهی مرتبط خلاصه نمی شود، بلکه مستلزم توانایی درک مسائل و شناخت منطقی ویژگی های فرهنگی جامعه است.
چهارم- نسبت فرهنگ با تربیت
بین تربیت- یا آنچه که آموزش و پرورش نامیده می شود- و فرهنگ، ارتباطی تعاملی وجود دارد. هم آموزش و پرورش در فرهنگ سازی نقش دارد و هم فرهنگ، جهت گیری آموزش و پرورش را تعیین می کند. بررسی مسائل آموزش و پرورش، بدون نگاه به فرهنگ، کاری عبث است، کاری که در ایران، بسیار رایج است. هر گونه بحث و تحلیلی درباره مسائل آموزش و پرورش، باید مبتنی بر شناخت ویژگی ها و شرایط فرهنگی باشد. آموزش و پرورش و غایات آن، در بستر فرهنگی شکل می گیرد.
اگر آموزش و پرورش ایران دچار مشکلات بودجه ای است، چندان جدی گرفته نمی شود، جزء اولویت های اساسی جامعه نیست، درگیر مسائل اداری و اجرایی است، با افت شأن معلمی مواجه است و... دلیل همه این موارد را باید در بستر فرهنگی جامعه جست وجو کرد. آموزش و پرورش، تنها یکی از ارکان فرهنگ سازی و شاید مهم ترین رکن آن است، اما همه مسئولیت فرهنگ سازی به آموزش و پرورش محدود نمی شود. چگونه است که انتظار داریم آموزش و پرورش به وظایف خود درست عمل کند، اما بستر فرهنگی لازم برای تحقق این شرایط را نادیده می گیریم. آموزش و پرورش، بخشی از جامعه است و مسائل آن باید در تعامل با فرهنگ، مورد تحلیل قرار گیرد. نمی توان در درون آموزش و پرورش، تصمیم هایی گرفت و توقع داشت، با این رویه، همه چیز در جامعه اصلاح شود. مشکل مهم تر ما، قبل از آموزش و پرورش، «فرهنگ» و کاستی های آن است. حفظ هویت ملی و مذهبی، نیازمند اندیشه ای فرهنگی است و اگر چنین شرایطی محقق شود، آموزش و پرورش نیز از نتایج آن بهره خواهد برد.
آموزش و پرورش ایران، نیاز به توجهی از بیرون و حرکتی از درون دارد، در توجه بیرونی حداقل دو نکته حائز اهمیت است:
۱- جایگاه فرهنگ در نظام اجتماعی ایران
۲- جایگاه آموزش و پرورش در فرهنگ کشور.
در حرکت درونی هم، می توان به دو نکته، بیشتر توجه کرد:
۱- نگاه کاملاً تخصصی و علمی به مسائل آموزش و پرورش
۲-تعریف و تبیین شفاف و دقیق مفاهیم و عمل بر این مبنا.
آموزش و پرورش ایران باید از همه منابع- بر مبنای هویت ملی و مذهبی- برای اصلاح روش های خود، استفاده کند. تمرکز بر سوژه ها و موارد خاص، آشفته کاری و رفتارهای موقعیتی، مصلحتی و موقتی، تغییری در وضعیت و شرایط فعلی آموزش و پرورش ایجاد نخواهد کرد.

ابراهیم اصلانی
منبع : روزنامه همشهری