سه شنبه, ۲ مرداد, ۱۴۰۳ / 23 July, 2024
مجله ویستا


با دوستان‌ مروت‌ با دشمنان‌ مدارا


با دوستان‌ مروت‌ با دشمنان‌ مدارا
ترس‌ از نابودی‌ و فنا اولین‌ محرک‌ موجود زنده‌ برای‌ حفظ‌ حیات‌ خود است‌. اگر از تفاسیر اسطوره‌یی‌ درباره‌ آغاز خلقت‌ انسان‌ بگذریم‌ و انسان‌ را در آغاز خلقت‌ در نظر آوریم‌، اولین‌ احساسی‌ که‌ بر انسان‌ مستولی‌ می‌شود، ترس‌ است‌. ترس‌ از تنهایی‌، گرسنگی‌، طبیعت‌ و ترس‌ از تمامی‌ ناشناخته‌ها. انسان‌ برای‌ یافتن‌ آرامش‌ در مقابل‌ احساس‌ ترس‌، نیازمند امنیت‌ است‌ و ترس‌ و امنیت‌ اولین‌ مقوله‌هایی‌اند که‌ انسان‌ در سرآغاز زندگی‌ خود با آنها آشنا می‌شود هر چند هنوز این‌ مقوله‌ها را مفهوم‌سازی‌ نکرده‌ است‌ و به‌ مرور با اجتماعی‌ شدن‌ زندگی‌ انسان‌ دامنه‌ و پیچیدگی‌این‌ دو مقوله‌ بیشتر شده‌ و مفهوم‌سازی‌ آنها تکمیل‌ می‌گردد. اگر چه‌ انسان‌ توانست‌ در زندگی‌ اجتماعی‌ خود با ترس‌ از تنهایی‌ مقابله‌ کرده‌ و به‌ امنیت‌ برسد، اما زندگی‌ اجتماعی‌ انسان‌ ترس‌های‌ جدیدی‌ به‌ وجود آورد که‌ خود نیازمند جست‌وجوی‌ امنیت‌ نوینی‌ بود. اگر انسان‌ ابتدا برای‌ پاسداری‌ از حیات‌ خود با طبیعت‌ به‌ ستیزه‌ برخاست‌ اما با شکل‌گیری‌ زندگی‌ اجتماعی‌ مجبور شد در مقابل‌ دیگر همنوعانش‌ از حیات‌ خود دفاع‌ کند زیرا مقوله‌ جنگ‌ به‌ عنوان‌ مقوله‌یی‌ جدید در حیات‌ اجتماعی‌ بشر پدیدار شده‌ بود. مقوله‌ جنگ‌ به‌ عنوان‌ یک‌ پدیده‌ اجتماعی‌ حیات‌ بشری‌ را تهدید می‌کرد و بشر برای‌ صیانت‌ خود و رسیدن‌ به‌ امنیت‌ با مقوله‌های‌ جنگ‌ و صلح‌ به‌ عنوان‌ مقوله‌های‌ اجتماعی‌ جدید در حیات‌ بشری‌ آشنا شد. اساسا آنچه‌ بر آن‌ تاکید می‌کنیم‌ آن‌ است‌ که‌ جنگ‌ و صلح‌ مقوله‌هایی‌ هستند که‌ در زندگی‌ اجتماعی‌ بشر شکل‌ و معنی‌ یافته‌اند و پیدایش‌ آنها ناشی‌ از تلاش‌ انسان‌ برای‌ غلبه‌ بر ترس‌ و پاسداری‌ از حیات‌ خود و رسیدن‌ به‌ امنیت‌ بوده‌ است‌.
به‌ عبارت‌ دیگر، جنگ‌ و صلح‌ واقعیت‌های‌ اولیه‌ و عینی‌ زندگی‌ اجتماعی‌ بشر هستند و تعاریف‌ و تفاسیر به‌ عمل‌ آمده‌ درباره‌ جنگ‌ و صلح‌ و امنیت‌ ارزشگذاری‌ آنها و زشت‌ یا زیبا دیدن‌ آنها موضوعاتی‌ ثانویه‌ و ذهنی‌ هستند و این‌ باورهای‌ بشری‌ است‌ که‌ در هر شرایط‌ زمانی‌ و مکانی‌ خاص‌ خود مقوله‌های‌ اجتماعی‌ را ارزشگذاری‌ می‌کند اما اگر سعی‌ کنیم‌ تا به‌ معلومات‌ بی‌واسطه‌ معرفت‌ رجوع‌ کنیم‌ به‌ نظر می‌رسد انسان‌ها بدون‌ آنکه‌ به‌ صلح‌ فکر کنند، در صلح‌ زندگی‌ می‌کنند و آن‌ را مانند تندرستی‌ موضوعی‌ طبیعی‌ و قائم‌ بالذات‌ می‌دانند در حالی‌ که‌ نمی‌توانند جنگ‌ را طبیعی‌ و مطابق‌ جریان‌ عادی‌ زندگی‌ خود بدانند و آؤار نامطلوب‌ آن‌ را تشخیص ندهند. البته‌ بشر این‌ تجربه‌ را نیز آموخته‌ است‌ که‌ ناگزیر است‌ برای‌ زیستن‌ در صلح‌، جنگ‌ را تجربه‌ کند یا حداقل‌ برای‌ آن‌ آماده‌ باشد و این‌ تجربه‌ سرآغاز تکوین‌ اندیشه‌هایی‌ است‌ که‌ آموزه‌های‌ متعددی‌ را برای‌ زندگی‌ اجتماعی‌ بشر به‌ وجود آورده‌ است‌. انسان‌ در مسیر تکامل‌ اجتماعی‌ در گروه‌های‌ خودی‌ از خانواده‌ و قبیله‌ به‌ عنوان‌ گروه‌های‌ اجتماعی‌ اولیه‌ تا جامعه‌ و دولت‌ ملی‌ به‌ عنوان‌ گروه‌های‌ اجتماعی‌ تکامل‌ یافته‌ احساس‌ امنیت‌ کرده‌ و تلاش‌ کرده‌ است‌ تا با وفاداری‌ خود به‌ گروه‌ها
ی‌ خودی‌ و رعایت‌ مقررات‌ آنها در صلح‌ و امنیت‌ زندگی‌ کند. صلح‌ موجود میان‌ گروه‌های‌ اجتماعی‌ در داخل‌ یک‌ نظام‌ بر بنیانی‌ دوگانه‌ استوار است‌:
اول‌ آنکه‌ اعضای‌ جامعه‌ تمایل‌ به‌ برهم‌ زدن‌ صلح‌ و نظم‌ اجتماعی‌ نداشته‌ باشند و دوم‌ آنکه‌ چنانچه‌ بخواهند اساس‌ نظر اجتماعی‌ را بر هم‌ بزنند، توانایی‌ آن‌ را نداشته‌ باشند.
تمایل‌ افراد به‌ حفظ‌ نظم‌ و صلح‌ موجود جوامع‌ ملی‌ متکی‌ بر سه‌ شرط‌ است‌: ۱. وفاداری‌ افراد به‌ قوانین‌، هنجارها و ارزش‌های‌ عالی‌ جامعه‌ ۲. رضایت‌مندی‌ از بهره‌مندی‌ از حداقل‌ عدالت‌ و امنیت‌ ۳. ترس‌ از جنگ‌ و آشوب‌ و عدم‌ توانایی‌ افراد در بر هم‌ زدن‌ صلح‌ موجود. در یک‌ جامعه‌ ملی‌ وجود قدرت‌ برتری‌ است‌ که‌ اقدام‌هایی‌ علیه‌ صلح‌ و امنیت‌ را ناکام‌ سازد. به‌ عبارت‌ دیگر می‌توان‌ گفت‌ که‌ حفظ‌ صلح‌ در جوامع‌ ملی‌ علاوه‌ بر آن‌ که‌ نیازمند مراعات‌ قوانین‌، هنجارها و ارزش‌های‌ عالی‌ جامعه‌ توسط‌ اعضای‌ آن‌ است‌ بلکه‌ آن‌ جامعه‌ نیازمند وجود قدرت‌ فایقه‌یی‌ که‌ از یک‌ سو حداقلی‌ از عدالت‌ و امنیت‌ را در جامعه‌ فراهم‌ سازد و از سوی‌ دیگر ناهنجاری‌ها و قانون‌شکنی‌ها را سرکوب‌ کند.
بنابراین‌ جوامع‌ ملی‌، صلح‌ و نظم‌ خود را مرهون‌ وجود دولتی‌ هستند که‌ قدرت‌ فایقه‌ را در سرزمین‌ ملی‌ در اختیار داشته‌ و صلح‌ و نظم‌ را حفظ‌ می‌کنند.
بشر در مسیر تکامل‌ اجتماعی‌ برای‌ غلبه‌ بر ترس‌ ابتدایی‌ خود، از تنهایی‌ خارج‌ شد و به‌ زندگی‌ اجتماعی‌ روی‌ آورد و زندگی‌ اجتماعی‌ در مسیر تکامل‌ خود از خانواده‌ به‌ قبیله‌ و از قبیله‌ به‌ کشور و دولت‌ ملی‌ ارتقا یافت‌.
بطور کلی‌ بشر تلاش‌ کرد با وفاداری‌ داوطلبانه‌ یا اجباری‌ خود به‌ گروه‌ها و جامعه‌یی‌ که‌ در آن‌ زندگی‌ می‌کند، حداقلی‌ از صلح‌ و امنیت‌ را برای‌ خود به‌ دست‌ آورد. اما مشکل‌ امنیت‌ و صلح‌ جامعه‌ انسانی‌ با جامعه‌ ملی‌ و دولت‌ ملی‌ مرتفع‌ نشده‌ زیرا جوامع‌ ملی‌ جنگل‌ جامعه‌ مجازی‌ جهانی‌ را به‌ وجود می‌آورند. اگر در جامعه‌ ملی‌ قدرت‌ فایقه‌یی‌ وجود دارد تا حداقلی‌ از عدالت‌ و امنیت‌ را برای‌ اعضای‌ خود تامین‌ کنند، جنگل‌ جامعه‌ مجازی‌ جهانی‌ فاقد قوه‌ قهریه‌یی‌ است‌ که‌ بی‌نظمی‌ها و قاعده‌شکنی‌ های‌ جوامع‌ ملی‌ را علیه‌ یکدیگر به‌ نظم‌ در آورد. این‌ موضوع‌ سر آغاز مباحثی‌ است‌ که‌ بشر در سیر تکامل‌ اجتماعی‌ خود به‌ آن‌ رسیده‌ است‌ که‌ اگر می‌خواهد در زندگی‌ فردی‌ خود در امنیت‌ باشد باید در جامعه‌یی‌ امن‌ زندگی‌ کند و باز آن‌ جامعه‌ باید در جامعه‌ جهانی‌ امن‌ باشد. هر چند سلسله‌ مراتب‌ طولانی‌ بین‌ امنیت‌ مرزی‌ و امنیت‌ جهانی‌ وجود دارد اما هر روز که‌ جهان‌ کوچکتر می‌شود فاصله‌ سلسله‌ مراتب‌ امنیت‌ فردی‌ و جهانی‌ کمتر می‌شود. اگر بشر ابتدایی‌ برای‌ غلبه‌ بر ترس‌ خود و صیانت‌ از موجودیت‌ خویش‌، به‌ خود و سلاح‌ دست‌سازش‌ متکی‌ بود و در مسیر تکامل‌ اجتماعی‌ خود به‌ دولتی‌ ملی‌ رسید و مسئولان‌ حفظ‌ صلح‌ و امنیت‌ را به‌ دولت‌ ملی‌ سپرد در ادامه‌ این‌ مسیر تکاملی‌ حفظ‌ امنیت‌ جهانی‌ بر عهده‌ کیست‌؟
باید گفت‌ که‌ پاسخگویان‌ گوناگونی‌، در قالب‌ نظریه‌های‌ متعدد پاسخ‌های‌ متفاوتی‌ به‌ این‌ سوال‌ ارایه‌ کرده‌اند که‌ می‌توان‌ به‌ موارد زیر اشاره‌ کرد: ۱. بازدارندگی‌ ۲. توازن‌ قوا ۳. خلع‌ سلاح‌ ۴. امنیت‌ دسته‌جمعی‌ و سرانجام‌ حکومت‌ جهانی‌ اتحاد مقدس‌، کنسرت‌ اروپا، سازمان‌ ملل‌ متحد، دولت‌ جهانی‌، جامعه‌ جهانی‌ رهیافت‌ یونسکو و کارکردگرایان و صلح‌ از طریق‌ مدارا.
ائتلاف‌ برای‌ صلح‌ در قالب‌ نظریه‌های‌ صلح‌ از طریق‌ مدارا قرار می‌گیرد که‌ در این‌ نظریه‌ دیپلماسی‌ نقش‌ ویژه‌یی‌ در پیشبرد آن‌ دارد. نویسنده‌ کتاب‌ «سیاست‌ میان‌ ملت‌ها» هانس‌.جی‌.مورگنتا در توضیح‌ این‌ نظریه‌ چهار وظیفه‌ را برای‌ دیپلماسی‌ در جهت‌ پیشبرد صلح‌ از طریق‌ مدارا مطرح‌ می‌سازد که‌ عبارتند از:
۱. دیپلماسی‌ باید اهداف‌ خود را با توجه‌ به‌ قدرتی‌ که‌ بطور بالفعل‌ و بالقوه‌ برای‌ تعقیب‌ این‌ اهداف‌ در اختیار دارد تعیین‌ کند.
۲. دیپلماسی‌ باید اهداف‌ سایر دولت‌ها و قدرت‌ بالفعل‌ و بالقوه‌ آنها را برای‌ تعقیب‌ اهداف‌ خود برآورد کند.
۳. دیپلماسی‌ باید تعیین‌ کند که‌ این‌ اهداف‌ گوناگون‌ و مختلف‌ تا چه‌ حد با یکدیگر سازگار هستند.
۴. دیپلماسی‌ باید ابزار مناسبی‌ را برای‌ تعقیب‌ این‌ اهداف‌ به‌ کار گیرد و نتیجه‌ گیرد که‌ عدم‌ موفقیت‌ دیپلماسی‌ در انجام‌ هر یک‌ از وظایف‌ فوق‌، موقعیت‌ سیاست‌ خارجی‌ و همراه‌ با آن‌ صلح‌ جهانی‌ را در معرض‌ خطر قرار داده‌ است‌.
در پایان‌ به‌ این‌ نکته‌ اشاره‌ می‌شود که‌ ائتلاف‌ برای‌ صلح‌ باید در چارچوب‌ صلح‌ از طریق‌ مدارا قرار گیرد و دیپلماسی‌ و گفت‌وگو در این‌ مجموعه‌ نقش‌ اصلی‌ و اساسی‌ دارند. به‌ قول‌ خواجه‌ حافظ‌ شیرازی‌:
آرامش‌ دو گیتی‌ تفسیر این‌ دو حرف‌ است‌
با دوستان‌ مروت‌ با دشمنان‌ مدارا
منبع : روزنامه اعتماد