پنجشنبه, ۱۰ خرداد, ۱۴۰۳ / 30 May, 2024
مجله ویستا


فرهنگ و اندیشه ترقی‌خواهی


فرهنگ و اندیشه ترقی‌خواهی
یکی از ساحت هایی که در شناسایی جامعه ایرانی از آن غفلت شده است ترقی‌خواهی مردم ایران طی زمان و طرح مبانی و ویژگی‌های اندیشه ترقی‌خواهی ایرانیان است. همان‌طور که در بیآنهای گذشته اشاره شد مردم ایران را مردمی سنتی و گذشته‌گرا تعریف کرده‌اند. سنتی بودن را همسان و معادل گذشته‌گرا بودن دانسته‌اند. گفته‌اند ملتی که در عصر مدرن به سنت‌هایش توجه دارد نمی‌تواند مدرن شود و در مسیر مدرنیته قدم گذارد. زیرا اساس مدرن شدن ترقی‌خواهی و پیشرفت است. چگونه ملتی که سنتی است و بر سنت‌هایش تاکید می‌کند می‌تواند ترقی خواه باشد و پیشرفت‌گرا . تنها راه و امکان که برای ملتی که سنت را مهم می‌شناسد و برایش فرهنگ اهمیت دارد نفی آنچه در اختیار دارد است. مگر از قدیم بسیاری نگفته‌اند که راه نجات از وضعیت سنتی و فرهنگ اسلامی غربی شدن است. اگر غربی شوی مترقی هم می‌شوی. در نتیجه گفته شده است راه اصلی دستیابی به ترقی‌خواهی ضدیت با سنت‌ها و گذشته فرهنگی و تاریخی است.
این دستورالعملی است که برای ایرانیان ناخواسته تهیه شده و همه را درگیر مشکل و ماجرا و در نهایت نزاعی بی‌حاصل کرده‌اند. عده‌ای که مخالف ترقی‌خواهی بودند موافق ارتجاع معرفی شدند و کسانی که مدافع ترقی‌خواهی معرفی شدند مخالف سنت و فرهنگ و اخلاق و گذشته تاریخی. بسیاری که از راز و رمز دعوای ایجاد شده خبری نداشتند به لحاظ مهم دانستن جامعه و فرهنگ ایرانی با وارد شدن به این عرصه یکی از دو طرف دعوا قرار گرفتند. مشکلی که در جامعه ایرانی از قدیم وجود داشته است عدم قبول افراد و گروه‌ها و سازمآنهای حد واسط است. دو طرف دعوا کسی را به عنوان واسط قبول نکردند.حرکتی که در ایران به وجودآمده است و روزنامه‌نگاران و سیاستمداران و مدیران مرکزی‌ترین نیروهای این جریان هستند علیه ترقی‌خواهی و پیشرفت خواهی مردم ایران تمام شده است. هم ترقی خواهان و سنت گرآیان و هم اعتدالیون خائن معرفی شده و کسانی که هیچ وقت و در هیچ زمانی در این زمینه کاری انجام نداده و غصه جامعه و فرهنگ را نخورده‌اند قهرمان از کار در آمده‌اند. کسانی نجات بخش جلوه کرده‌اند که پرونده‌ای در زمینه دفاع از حقوق و فرهنگ ایرانی نداشته و ندارند. این است که یکباره دیده می‌شود فرد یا گروهی بی‌نام و نشان به میدان آمده و به مدیریت جامعه دست می‌یابد. برای فهم بهتر آنچه که مورد نظر دارم به یک مثالی که دیروز با آن روبه‌رو بودم اشاره می‌کنم. جهت نوشیدن قهوه به یکی از مراکز تهیه قهوه نزدیک منزلمان رفته بودم. اتفاقا یکی از همسایگان‌مان که ایرانی هم بود آنجا بود. بحث از سیاست و اقتصاد و فرهنگ و اسلام و غرب و خوبی و بدی و همه امور عالم درگرفت. بنده خدایی که سالیان گذشته – حدود پانزده سال پیش – ترک وطن کرده بود و به این دیار آمده بود فروشنده موادغذایی و تهیه کننده قهوه بود. قهوه خوبی برایمان درست کرد و ما هم مشغول نوشیدن و بحث و گفتگو شدیم. از قضا همه امور که حل شد به دین و دینداری ایرانیان رسیدیم. گفته شد که مردم ایران اسلام را به زور قبول کرده‌اند و در نتیجه اسلام دروغ است و دین صادقی نیست. بهترین دین در جهان به دلیل اینکه آخرین پیامبر از آنها می‌باشد مسیحیت است و عیسی مسیح چه بود و چه کرد و ما در جهان چه کردیم و برای ایران هم می‌خواهیم چه‌ها کنیم. معلوم شد که سرکار خانم مسیحی هستند و اسلام را دروغین می‌دانند و مردم ایران را گمراه می‌شناسند.
و ایشان مدعی بود که تا سال آینده همه چیز در ایران سامان می‌یابد. رژیم که عوض می‌شود هیچ. دین مردم هم تغییر می‌کند. آینده در دست ماست و ما سال دیگر به ایران خواهیم رفت و چه‌ها خواهیم کرد. خیلی از خوش خیالی سرکار خانم بر خلاف عرف که می‌گویند متعجب شدم خوشحال شدم. بالاخره یک نفر در این طرف دنیا امید به تغییر دارد و اهل ترقی است. مهم نیست که چه نوع ترقی. برای من مهم قبول ترقی‌خواهی است و اینکه باید کاری هم کرد. اما اینکه ایشان معتقد بود که مردم ایران به زور دینداری می‌کنند و اسلام و ائمه را دوست دارند و به آنها عشق می‌ورزند برایم کمی تعجب داشت. اما بعد از اینکه فهمیدم ایشان مسیحی هستند مشکلم حل شد. حادثه فوق من را به فکر فرو برد و تا این زمان که یادداشت را می‌نویسم درگیر آن هستم.
نکته اصلی که مطرح است بی‌پاسخ گذاشتن سوالات اساسی است که در مورد اسلام و تمدن اسلامی و فرهنگ اسلامی و تاریخ اسلام وجود دارد. سوالات دیگری هم در مورد آینده جامعه و فرهنگ ایران وجود دارد که کسی به آنها توجه نمی‌کند. چرا نمی‌بایست عده‌ای به جای دعوای با یکدیگر و تهدید به کشتن و نابودی رقیب به فکر اساسی ترین موضوعات کشور و فرهنگ و جامعه و تاریخ ایران و اسلام باشند . در بحث ترقی‌خواهی ایرانی سوالات متعددی مطرح است که پاسخ دادن به آنها تعیین کننده می‌باشد. عمده ترین آنها عبارتند از. آیا ایرانیان مدعی ترقی‌خواهی و بهبود وضعیت شان نبوده‌اند؟ اگر اینطور نبوده است پس چرا بارها اقدام به تغییر ساختار سیاسی و اجتماعی تحت عنوان انقلاب اسلامی و جنبش‌های اجتماعی متعدد کرده‌اند؟ آیا دو انقلاب معاصر ایران راهی به جلو یا عقب می‌باشد؟ در صورتی که مسئله بازگشت به عقب بوده است دیگر انقلاب لازم نبوده است. ارتجاع کفایت می‌کرده است. شواهد نشان از حرکت به جلو و ترقی‌خواهی است. پس ایرانیان در ترقی‌خواهی از دیگر ملل پیشگام تر بوده‌اند. اگر این طور است که هست چرا نظریه‌ای در حوزه ترقی‌خواهی حاصل نشده است؟ اگر نظریه‌ای شکل گرفته است چه کسی مطرح کرده است؟ آیا نظریه بازگشت به خویش به نوعی نظریه ترقی‌خواهی ایرانی نیست؟ این نظریه با گذشته گرایی چه تفاوتهایی دارد؟ مدعیان این نظریه چون شریعتی در دهه ۱۳۵۰ چه تصویری از ایران و آینده ایران ارائه داده‌اند؟ و ..ترقی‌خواهی نیاز به فلسفه اجتماعی است. این فلسفه اجتماعی نه با موعظه و دستور ساخته می‌شود نه با کپی برداری از فلسفه‌های اجتماعی موجود در غرب و شرق.
فلسفه اجتماعی ترقی‌خواهی می‌بایستی در فرایند ازمون و خطا به واسطه کنشگران حوزه اصلاح گری و جنبش‌های اجتماعی ایرانی به‌دست خواهدآمد. فلسفه اجتماعی ترقی‌خواهی از درون برنامه‌های توسعه‌ای و برنامه‌های جامع که مهندسی اجتماعی شده است نیز بدست نخواهدآمد. این فلسفه اجتماعی نیاز به شکل گیری فرهنگ خاص دارد. باید در زندگی روزمره مردمی نفوذ کرده و همه جا بدون اینکه آزار دهندگی داشته باشد حاضر باشد. نمی‌تواند در قالب اعلامیه‌های ملون در همه جا جلوی دید حضار باشد. بلکه باید تبدیل به نظام‌های نشآنهای و نمادین شود. باید متن عمل اجتماعی ایرانی را سامان دهد.
تقی آزاد ارمکی
استاد گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران
منبع : روزنامه فرهنگ آشتی