یکشنبه, ۲۴ تیر, ۱۴۰۳ / 14 July, 2024
مجله ویستا


سرشت و سرنوشت هنرهای سنتی و صنایع دستی


سرشت و سرنوشت هنرهای سنتی و صنایع دستی
باید گفت جانمایه حیان این کشور هنرها و صناعاتی است که زمانی آنها را «صنایع دستی » نامگذاری کردند و تفاوت آن را با صنایع ماشینی آن دانستند که یکی را دست و دیگری را ماشین می سازد و شاید به همین دلیل هم صنایع دستی زیر مجموعه وزارت صنایع شده است و به این ترتیب صنایع شعری ما هم باید زیر مجموعه وزارت صنایع بشنوند !
مسیر صنایع دستی ما به سویی است که در حقیقت دارد معنای واژه «صنعت » را که محقق می کند و تبدیل به «صنعت » می شود و حتی همان دستی بودن آن هم در حال از بین رفتن است بسیاری از این آثار را با ماشین هم می توان ساخت که تفاوتی در ظاهر با آنچه با دست ساخته می شود نداشته باشد.
واژه ای که به عقیده من برای این هنرها مناسبتر است «صناعت » است . چون واژه «صناعت » گمشده ای هست که در «صنعت » نیست و آن هما «الف » قامت دوست است و البته این تنها به اعتبار واژه نوشتاری نیست. آنچه که در حقیقت در صناعت هست و در صنعت نیست و گمشده ما و جهان امروز ما است یک حضور ربانی و الهی است .
صنعت جدید رب انسان است یا مربوب انسان ؟ همه گفته اند که صنعت جدید رب است و ما مربوب او شده ایم ، او بر ما حکومت می کند نه ما براو. تفاوت صنعت به معنای امروز Industry و هنر دست در همین ارتباط رب و مربوب است ، در واقع تفاوت اصلی این دو حضور انسان است ، در صنعت یک نسخه از قبل طراحی شده که ارتباطی با انسان ندارد ، بدون حضور او تکرار و تکرار می شود و این ناشی از تفکری است که به خصوص یعد از رنسانس در اروپا پیدا شد که می گفت خداوند جهان را آفرید و بعد دیگری کاری نداشت که چه اتفاقی می افتد و در صنعت نیز همین اتفاق افتاد یعنی فقط یک نفر طراح اولیه بود و بعد دیگر حضورش معنایی نداشت . در تفکر بعد از رنسانس است که انسان به جای خدا می نشیند و این صنعت که رب انسان شد هم از تبعات آن حضور انسان در غیاب خداوند است .
حالا این را مقایسه کنید با تفکر اسلامی که حضور خداوند را دائمی می داند و بدون او و با لحظه ای روی گرداندن از او همه چیز باطل و نابود می شود و به همین نسبت حضور انسان تعیین کننده است (برخلاف صنعت غرب ) حضور انسان بی بدیل است و بدیهه سازی و بدیهه بافی (که تنها با حضور انسان ممکن می شود ) یکی از مهم ترین بخشهای هنر ما است و یک رکن اصلی و اساسی در هنر ما و مشرق زمین به شمار می رود . حتی آنجا که نقشه از قبل تعیین شده دارید باز هم نقشه یک طرح اولیه است و حضور کسی که آن را اجرا می کند حیاتی است . منتهی دستی که آن هنر را اجرا می کند دستی است که وصل به یک عالم دیگر است . هنرمند فقط یک واسطه است و او فقط انسان نیست . که آمیخته با حق است و این حضور است که یک اثر هنری را بی بدیل می کند ، حضور بی بدیل فردی که این هنر و صناعت را به اوج رسانده است و هر چه این حضور کمرنگ تر شود رو به افول می گذارد . نتیجه این حضور انسان متصل به عالم بالا آفرینشی عاشقانه و شورمندانه است و اثری خلق می شود که هر آدمی را از نقطه ای از دنیا جذب تماشا می کند.
مردم گذشته با این هنرها زندگی می کردند اشیای موزه ای نبودند، تزئینی و تجملی نبودند بلکه در زندگی روزمره استفاده داشتند . گذشتگان ما در باغ فرش زندگی می کردند از کاسه ای آب می نوشیدند که همه اش فرهنگ و هنر خودشان بود و هر چه هنر بود و صناعت بود در متن زندگی بود و همه این زیبایی ، زندگی و ذهن را زیبا می کرد ، انسان را خدا باور و حق باور می کرد.
امروز اگر بخواهیم این هنرها و صناعات احیا شوند و از هنرمندان آنها حمایت کنیم این حمایت در حقیقت زنده کردن حیات معنوی این هنرها است . مسیر استعلای هنر ما از مسیر استعلای این حیات معنوی و هنرمندی می گذرد که هنر وابسته به اوست . هنرمند امروز ما کیست و در چه موققی قرار دارد ؟ هنر روایتگر صادقی است ، دروغ در آن وجود ندارد و هنر چون از صریر وجود بر می خیزد در هنر آن ذات هنرمند بروز می کند و برای حل کردن آن مشکلات باید آن حیات معنوی را در هنرمند زنده کرد.
اگر بخواهیم این هنرهای بی بدیل را که از درخشانترین هنرها و تمدن ها است مجددا زنده کنیم این جز با پرداختن به معنا و حکمت که در زندگی جاری است میسر نمی شود اگر بخواهیم بازگشتی داشته باشیم این بازگشت باید ریشه ای و اصیل باشد و باید با تفکر عمیق همراه شود و تفکر رسیدن به تنهایی و تفکر در آن است حال اگر با خود بیگانه باشیم از تنهایی فرار می کنیم . همواره بین حکما و هنرمندان تنهایی و گفت و گوی با خود و مراقبه و مراقبت از خود و نهایتا پیدا کردن خود و یافتن خود اهمیت بسیاری داشته است .
این است که اگر هنر ما و صناعت ما مشکل دارد باید از خودمان گله مند باشیم نه از روزگار چرا که فیض رحمانی همیشه هست و اگر انسان در این پرتو خود را بیابد کارهای بزرگی می تواند انجام دهد و می تواند تاریخ را بسازد.
اگر صنایع دستی می خواهیم باید به آن «صناعیت » اصیل بازگشت کنیم که با خودیابی و یافتن آن تحقی می یاید تا ان شاءالله تحول اساسی در این حوزه هنر را شامل باشیم.
دکتر هادی ندیمی
منبع : بنياد انديشه اسلامي