پنجشنبه, ۲۴ خرداد, ۱۴۰۳ / 13 June, 2024
مجله ویستا

نگاهی به فیلم "سرگذشت غریب بنجامین باتن" ساخته دیوید فینیچر


نگاهی به فیلم "سرگذشت غریب بنجامین باتن" ساخته دیوید فینیچر
"سرگذشت غریب ..." چرخش غریبی است از فینچر ِ "سون"، "گیم"، "فایت کلاب" و"پنیک روم" به "زودیاک" (بدون فیلم های ویدیویی او در این بین) و نهایتا" به این فیلم. چهار تای اول با فرم تاریک و نزدیک به هم و این آخری با شکلی روشن و متفاوت پرداخت شده بودند ، با "سرگذشت غریب ..." دوباره به فضاهای تیره باز می گردیم ولی نه قالب های قبلی، این یکی دیگر نه جنایی ست ، نه تریلر و نه ژورنالیستی، تعلیق و دلهره ای در کار نیست، بیشتر با درام - رومنسی لطیف مواجهیم که سابقه ی قبلی در آثار فینچر نداشته است. درامی که مفهومی فلسفی و گنگ در بر دارد، شاید همین ابهام باعث می شود که بعد از فیلم مدتی درباره ی آن فکر کنید و ... البته به چیز خاص و مشخصی نرسید! اریک روث بر اساس هسته ی اصلی داستان کوتاه اف . اسکات فیتزجرالد نوشته شده در ۱۹۲۲ [که تحت تاثیر ایده ی "چه حیف است که بهترین بخش زندگی در ابتدا و بدترین بخش آن در پایان پیش می آید" ِ مارک تواین نوشته شده بود] فیلمنامه ای نوشته که با اصل داستان تفاوت کامل دارد. در حقیقت از داستان این فیلم فقط "مردی که از پیری بسوی جوانی عمر می گذراند" به فیتزجرالد متعلق است، بقیه همه پرداخته ی روث است.
در سال ۲۰۰۵ در حالیکه توفان کاترینا از راه می رسد، در بیمارستانی در نیواورلئان پیرزنی در احتضار است. دخترش بالای سر اوست و همه چیز حاکی از قطع امید پزشکان و پرستاران نسبت به بهبود پیرزن است. پیرزن از دخترش می خواهد تا دفتر خاطراتی را برایش باز بخواند...
ساعت ساز کوری که پسرش را در جنگ جهانی اول از دست داده برای بازگشت همه ی کشتگان جنگ ساعتی می سازد که معکوس کارمی کند، پسری با چهره پیرمردان به دنیا می آید و مادرش می میرد و پدرش با وحشت از وضعیت نوزاد او را بر پله های یک خانه ی سالمندان رها می کند. مالک سیاهپوست و با ایمان آنجا زنی است که کودک را می پذیرد. کودک در ۷ سالگی چهره و فیزیک بدنی ۷۰ سالگان را دارد و بتدریج جوان می شود، با دختربچه ای که به عیادت مادربزرگش آمده آشنا می شود و مایه ی عشق تمام عمر خود را می یابد... آن دو بطور معکوس با هم عمر می گذرانند و در برهه ای نه چندان طولانی ازدواج می کنند و از کنار هم می گذرند و یکدیگر را از دست می دهند و ...
شاید این داستان آن گونه که باید چندان متفاوت جلوه نکند ولی فینچر با استفاده از ابزارهای سینما ایده و فضایی در آن دمیده که نه به سادگی می توان آن را ندیده گرفت و نه کلا" شیفته و مسحور آن شد. عمر را از هر طرف که طی کنید فرقی نمی کند، هیچ چیز پایدار نیست. زمان همیشه از شما می گریزد و هیچ گاه به شما فرصت لذت بردن نخواهد داد. در داستان روث و فیلم فینچر تنها عایدی بنجامین غیرعادی بودن است، غیرعادی بودنی که بهیچ عنوان دردی از او دوا نمی کند که هیچ، مشکلات او را هم اضافه می نماید.
از بازی براد پیت در این فیلم بسیار تعریف شده ، ولی بازی او با این کامپیوتر گرافیک های بدیع (قراردادن چهره ی پیت بر بدن های ضعیف در ادوار اولیه ی عمر بنجامین و یا بسیار جوان کردن او در بخش های رو به پایانی فیلم) و نداشتن حالت تمایز بین روح جوان درون و چهره ی پیر ِ در آغاز و درون پیر ِ پایان و کالبد ِ جوان او نه تنها نشانی از قدرت ندارد، که همگی عدم کمال در کار ِ پیت به حساب می آیند. برعکس کیت بلانچت عالیست و در صحنه های آموزش و رقص باله ی دیزی ِ جوان و در آن کالبد با نگاه ِ جوان بخوبی می درخشد، همچنین تاراجی پی. هنسون در نقش کوئینی مالک خانه ی سالمندان. درخشان ترین سکانس فیلم نیز سکانسی است که به تحلیل اتفاقات تصادف دیزی و تاثیر سرنوشت در پیش آمدها (که در راستای ایده ی زیربنایی فیلمنامه می آید) می پردازد. "سرگذشت غریب ..." علیرغم بعضی نقص ها، فیلم خوبی است که قدری طولانی شده ، دو ساعت و ۴۷ دقیقه زمان زیادی است، برخی بخش ها قابل حذفند. اریک روث نیز با نوشتن این فیلمنامه و پرداخت شخصیت "فارست گامپ" ی دیگر (او نویسنده ی فیلمنامه ی "فارست گامپ" است) که این بار هوشمند و فهیم تر نیز هست بنظر می رسد که اسکار بهترین فیلمنامه را هدف گرفته باشد، چون "سرگذشت غریب ..." از آن دسته فیلم هایی بنظر می رسد که با نامزدی اسکارهای متعدد به فقط یکی دو اسکار دلجویانه ، بخصوص اسکار بهترین فیلمنامه دست یابد. آکادمی ثابت کرده که برای فیلمنامه های معلولان و انسان های غیرعادی ارزش ویژه ای قائل است!

منبع: وب لاگ "از سینما و ..."
منبع : سی‌نت